آسمان منصفانه رفتار می کند

کد خبر 10258 - 1392 10 | تاریخ: 1070 روز پیش-1392/10/07 | ساعت: 14:52

پدرِ سه فرزند از یک زندگی بسیار مرفه لذت می‌‌‌‏برد. وی از اینکه تمام پسرانش ازدواج کرده بودند احساس خوشبختی می‌‌‌‏کرد.
 
با این حال در طول جشن تولد ۶۰ سالگی‌‌‌‏ خود به پسرانش اعتراف کرد که در زمانی که برای اولین بار کسب و کار خانوادگی‌‌‌‏شان را شروع کرده بود عمداً  ترازوی اندازه‌‌‌‏گیری کارش را برای فریب مشتریان دست‌‌‌‏کاری کرده بود. هر زمان که چیزی می‌‌‌‏خرید، ترازو مقدارش را کمتر نشان می‌‌‌‏داد و هر وقت که چیزی به مشتریان می‌‌‌‏فروخت مقدار آن را بیشتر نشان می‌‌‌‏داد.
 
 
ژائو گفت:” دلیل ورشکست شدن مرد پنبه فروش که از مشتریانش بود، این بود که من هزاران کیلوگرم پنبه از او خریده بودم. بعد از آن او به شدت سعی می‌‌‌‏کرد که کسب و کارش را حفظ کند اما ۲۰ سال پیش به‌‌‌‏خاطر بیماری حصبه درگذشت. اما هنوز هم برای آن مرد پنبه فروش احساس تأسف می‌‌‌‏کنم.”
 
“همچنین یک فروشنده گیاهان طبی نیز بود که بعد از اینکه با ترازویم او را فریب دادم فوت کرد. بعداً افراد دیگری هم بودند اما این دو مورد مهمترین آنها بودند.”
 
حتی اگر حالا از ثروت بسیار و زندگی شاد لذت ببرم، هر زمان که به آن افرادی که به‌‌‌‏خاطر من فوت کردند فکر می‌‌‌‏کنم احساس گناه می‌‌‌‏کنم طوری که شبها نمی‌‌‌‏توانم بخوابم.
 
به منظور داشتن یک ذهن آرام می‌‌‌‏خواهم مشکل را حل کنم و این ترازو را در مقابل همه شما نابود کنم و قسم می‌‌‌‏خورم که از حالا به بعد صادقانه رفتار خواهم کرد.
 
پسرانش از این فکر استقبال کردند. یکی از پسرانش با شادی گفت: ” پدر، این راه درستی برای انجام کارها است. و همه ما از این فکرتان حمایت می‌‌‌‏کنیم.” بنابراین ژائو بلافاصله ترازوی فریبکارش را شکست و قول خود را که داشتن رفتاری صادقانه‌‌‌‏ بود، نگه داشت و از آن زمان  به بعد کارهای درست و خوب انجام می‌‌‌‏داد.
 
با این حال خانواده آقای ژائو بعد از گذشت مدتی با بدبختی روبرو شد. اول از همه بزرگترین پسر خانواده به‌‌‌‏خاطر یک بیماری ناگهانی فوت کرد. بعدا پسر دومش به‌‌‌‏دلیل بیماری مرموزی درگذشت و همسر بیوه او با مرد دیگری از آنجا رفت. سپس پسر سوم به طور ناگهانی مریض شد و مدت کوتاهی بعد فوت کرد. همسر پسر سوم در آن زمان باردار بود.
 
ژائو بعد از گذشت همه این اتفاقات ناگوار احساس ناراحتی و آشفتگی می‌‌‌‏کرد.
 
او(با خودش) شکایت کرد و گفت:” وقتی که من دیگران را فریب می‌‌‌‏دادم با خوشحالی در کنار همه فرزندانم زندگی می‌‌‌‏کردم. اما حالا که تمام تلاشم را برای خوب بودن می‌‌‌‏کنم تمام این بدبختی‌‌‌‏ها یکی پس از دیگری اتفاق می‌‌‌‏افتند. به نظر می‌‌‌‏رسد که این ضرب‌‌‌‏المثل چینی که می‌‌‌‏گفت:” خوبی پاداش داده می‌‌‌‏شود و شر و بدی با مجازات روبرو می‌‌‌‏شود.”  کاملاً اشتباه است.
 
همسایگان ژائو برای او و خانواده‌‌‌‏اش احساس تأسف می‌‌‌‏کردند.
 
یک روز عروس ژائو دچار درد زیادی شد. اگرچه بعد از سه روز درد شدید بچه همچنان به‌‌‌‏دنیا نیامد. قابله‌‌‌‏ها وماماها یکی بعد از دیگری می‌‌‌‏آمدند با این حال درمانده شده بودند و نمی‌‌‌‏دانستند که چه باید بکنند.
 
ژائو خیلی نگران شد. در میان همه این گرفتاری‌‌‌‏ها یک راهب برای صدقه گرفتن درب خانه را کوبید. خدمتکار ژائو سعی کرد که راهب را دور کند اما راهب به او گفت که برای خانواده داروی خاصی را دارد. راهب بلافاصله به عنوان یک میهمان افتخاری به خانه دعوت شد.
 
راهب به ژائو گفت:” من یک راهب دوره‌‌‌‏گرد هستم. و به هر جایی که سرنوشت مرا ببرد می‌‌‌‏روم.” سپس او دارو را به ژائو نشان داد و ژائو از خدمتکار خواست که سریعاً دارو را برای عروسش ببرد. چند دقیقه بعد خدمتکار گفت که عروسش بعد از مصرف دارو یک پسر به دنیا آورده است.
 
 ژائو خوشحال شد و از راهب قدردانی کرد و جشن بزرگی به افتخار او در بعدازظهر برگزار کرد.
 
در حالی که شام می‌‌‌‏خوردند، ژائو از راهب پرسید:” استاد عزیز، می‌‌‌‏توانم سؤالی از شما بپرسم زیرا مدتی است مرا پریشان کرده است؟ ” راهب سرش را به نشانه تأیید تکان داد.
 
ژائو با یک آه عمیق به راهب گفت:” شرمنده‌‌‌‏ام که بگویم من کسب و کارم را با یک ترازوی دست کاری شده برای فریب دیگران آغاز کردم.”
 
 ”  اما سال گذشته ذهنم را برای یک انسان خوب بودن تغییر دادم و آن ترازو را از بین بردم. اگرچه بعد از این که ترازو را ازبین بردم بدبختی پشت بدبختی را تجربه کردم.”
 
” در طول شش ماه، سه پسرم را از دست دادم و دو تا از عروس‌‌‌‏هایم ما را ترک کردند. اما خوشبختانه عروس سومم به ما این نوه را داد. چرا وقتی که دیگران را فریب می‌‌‌‏دادم یک خانواده شاد داشتم اما زمانی‌‌‌‏که تصمیم گرفتم فرد خوبی باشم تمام این بدبختی‌‌‌‏ها درب خانه‌‌‌‏مان را کوبید؟”
 
راهب پس از شنیدن داستان به ژائو خندید و گفت:” دچار وهم و خیال نشو. آسمان واقعاً با همه ما منصفانه رفتار می‌‌‌‏کند. پسر ارشدتان بازپیداشده‌‌‌‏ی مرد پنبه فروشی که شما او را فریب داده بودید، بود و پسر دومتان بازپیداشده‌‌‌‏ی فروشنده گیاهان طبی.”
 
“پسر سومتان همچنین به‌‌‌‏خاطر همه کارهای بدی که شما انبار کرده بودید (به این دنیا) آمده بود و هر سه پسرتان به این جهان آمده بودند تا شما و خانوادتان را به تباهی و نابودی بکشانند. طوری که شما در دوران پیری به‌‌‌‏دلیل گرسنگی می‌‌‌‏مردید. با این‌‌‌‏حال از زمانی که تصمیم گرفتید کارهای خوب انجام دهید خداوند به شما رحمت خود را نشان داد و سه پسرتان را گرفت و شما قادر به رهایی از سرنوشتتان شدید.”
 
بعد از شنیدن این، ژائو احساس کرد که از یک خواب بیدار شده است. وی از راهب به‌‌‌‏خاطر توضیحاتش تشکر کرد. اما از او پرسید که آیا نوه‌‌‌‏اش همچنین برای جمع آوری بدهی‌‌‌‏ها از او به این دنیا آمده است.”
 
 
راهب با خنده پاسخ داد:” همه بدهی‌‌‌‏ها را با همه این آخرین بدبختی‌‌‌‏هایتان پرداخت کردید. نوه شما برای آوردن ثروت و شادی به خانواده شما آمده است. او به‌‌‌‏خاطر تصمیمتان در انجام کارهای خوب لزوماً از شهرت لذت خواهد برد. این پاداشی است که شما برای خوب بودن دریافت کردید.”
 
ژائو راضی بود و برای انجام کارهای خوب برای دیگران در مابقی زندگی‌‌‌‏اش مصمم‌‌‌‏تر شد.
 
این داستان این ضرب المثل چینی را می‌‌‌‏گوید:” اگر یک خانواده خوب مقداری سختی و رنج دارند ممکن است که آنها در حال باز پرداخت کارما یا پرداخت بدهی اجدادشان ‌‌‌‏باشند. یکبار که بدهی پرداخت شود آنها از یک زندگی خوب و شاد لذت خواهند برد.”
 


منبع : اپک تایمز فارسی

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 7 + 1 چند است؟

مطالب تصادفی

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر