آموزش داستان کودکانه گنجشک فراموش کار

کد خبر 10648 - 1392 10 | تاریخ: 1062 روز پیش-1392/10/23 | ساعت: 09:42

 

آموزش داستان کودکانه  و آموزنده گنجشک فراموش کار مناسب بچه های سنین مهد کودک:

 یکی بود یکی نبود،غیر از خدا هیچ کس نبود .

سال ها پیش در جنگلی بزرگ و سرسبز،

روی بالاترین شاخه ی بزرگ ترین و بلندترین درخت،

گنجشکی زندگی می کرد.

***

گنجشک قصه ما؛ روزی تصمیم گرفت

که برای دیدن دوستش به خانه ی او برود.

صبح زود به راه افتاد. از جاهای زیادی عبور کرد.

اما گنجشک کوچک قصه ی ما یک مشکل داشت؛ و آن هم این بود که ” فراموش کار ” بود.

او در راه متوجه شد که خانه دوستش را فراموش کرده کرده است.

***

او از بالای رودی عبور کرد که آن جا یک قو در حال آب تنی بود. او از قو آدرس خانه دوستش را پرسید

اما قو نمی دانست.

***

او رفت و رفت تا به یک روستا رسید .

خیلی خسته شده بود. روی پشت بام خانه ای نشست تا استراحت کند.

تصمیم گرفت به خانه ی خودش برگردد.

ولی او آنقدر فاصله اش از خانه زیاد شده بود که راه خانه ی خودش را هم فراموش کرده بود.

احساس کرد یک نفر به طرف او می آید. ترسید و به آسمان پرید .

از بالا دید دختر بچه ای با یک مست(مشت) دانه به طرف او می آید .

دخترک به او گفت: « چی شده گنجشک کوچولو؟ »

از من نترس. من می خواهم با تو دوست بشوم برایت غذا آورده ام.

گنجشک گفت : « یعنی تو نمی خواهی مرا در قفس زندانی کنی ؟ »

***

دخترک گفت : « معلوم است که نمی خواهم! »

گنجشک گفت : « من راه خانه ام را گم کرده ام.

دخترک گفت : « من به تو کمک می کنم تا راه خانه ات را پیدا کنی،

سپس از گنجشک پرسید : « آیا یادت می آید که خانه ات کجا بود؟ »

***

گنجشک جواب داد:  در جنگل بزرگ روی درختی بسیار بزرگ .

دخترک گفت : « با من به جنگل بیا من به تو کمک می کنم تا آن درخت را پیدا کنی .

دخترک و گنجشک کوچولو باهم وارد جنگل بزرگ شدند

.***

و بعد از ساعت ها تلاش و جست و جو دخترک توانست خانه ی گنجشک کوچولو را پیدا کند.

گنجشک کوچولو پرواز کرد و روی بالاترین شاخه رفت و نشست و به دختر کوچولو قول داد که از این به بعد، حواسش را بیشتر جمع کند تا دیگرگم نشود.

 ***

 

 


منبع : کودک سیتی

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 5 + 8 چند است؟

ADVERTISING