اولويت‌هاي تحقق سبک زندگي اسلامي(2)

کد خبر 11471 - 1392 11 | تاریخ: 1034 روز پیش-1392/11/20 | ساعت: 18:27

01 

      پرسش: الان شوراي عالي انقلاب فرهنگي کميسيوني با عنوان «کميسيون سبک زندگي» به فرمان مقام معظم رهبري راه‌اندازي کرده‌اند و جلسات متعددي را تشکيل داده‌اند. شايد آن فرمايش حضرت‌عالي دربارة تشكيل يک کميتة مرکزي در اينجا صدق پيدا كند. پيشنهاد و توصية شما به اين كميسيون چيست؟

آيت‌الله مصباح: ما از نظريه‌‌پردازي‌هاي منعزل از واقعيات جامعه تجربه تلخي داريم. در اوايل انقلاب، تعطيلي موقت دانشگاه‌ها براي اين بود كه تحولي جديد در دانشگاه پديد آيد و دانشگاه اسلامي شود؛ ولي افراد معدودي حاضر شدند در اين زمينه کاري انجام دهند. ديگران کار را غير‌عملي و دست‌كم براي خودشان نامطلوب مي‌دانستند و اگر کارشکني نمي‌کردند، بايد ممنون آنها مي‌شديم. 34 سال از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته است و از همان سال‌هاي اول امام روي اين مسئله تأكيد داشتند. مقام معظم رهبري نيز ده‌ها مرتبه به‌طور جدي اين موضوع را پيگيري کردند. بنده اطلاع دارم كه به بعضي از مسئولان به طور اختصاصي دستور دادند كه از شما مي‌خواهم اين کار را پيگيري کنيد و به سامان برسانيد؛ ولي همان‌طور که مي‌دانيد، كار به نتيجه نرسيد. کميسيوني در شوراي انقلاب فرهنگي تشکيل شد و سال‌ها افرادي به‌طور مرتب جلساتي تشکيل ‌دادند و چيزهايي نوشتند و به تصويب رساندند؛ ولي در عمل تقريباً هيچ نتيجه‌اي دربرنداشت. نظير اين دربارة موضوع حجاب و عفاف نيز مطرح بود. موضوع رسانه از دولت اصلاحات تا کنون، بارها در شوراي عالي انقلاب فرهنگي بارها مطرح شد و مصوباتي نيز داشت؛ ولي اگر عقب‌گرد نداشتند، بايد ممنون مي‌شديم. در بعضي از قسمت‌ها هيچ کاري انجام نشد؛ در حالي كه طرح آن تهيه و تصويب شده است؛ ولي ضمانت اجرايي ندارد؛ چون برخي مسئولان ايمان ندارند به اين‌که بايد اين کار را انجام دهند. دربارة‌ موضوع سبك زندگي نيز سالها تحقيق صورت گرفته است. به نظر من، پيش از انجام دادن اين كارها، بايد يک کار فرهنگي مقدماتي انجام بگيرد تا مردم ضرورت اين کار را بيشتر درک کنند. به طور کلي، مسئولان يا به دليل کثرت کارشان، يا به‌خاطر اين‌که مسائل فرهنگي و ارزشي را در درجة دوم يا بيشتر قرار مي‌دهند، و بيشتر به مسائل اقتصادي، رفاهي و حداکثر مسائل امنيتي مي پردازند، به مسائل فرهنگي چندان بهايي نمي‌دهند. به هر حال، چون اين موضوع از نوع مسائل فرهنگي است، انتظار نمي‌رود که مسئولان اراده‌اي جدي براي عمل بدان از خود نشان دهند.

ما قصد نداريم سياه‌نمايي کنيم؛ ولي بر اين اساس، بايد روي اين مسئله بيشتر دقت کرد، و شرايطي را فراهم کرد که انگيزة عمل بيشتر در مسئولان به وجود آيد و اين جز با يک کار فرهنگي امكان‌پذير نيست؛ يعني بايد آراء و افکار مردمي را به طرف اين موضوع سوق داد تا مطالبه مردمي شود. در اين صورت، تا حد زيادي، هم افرادي که مي‌خواهند انتخاب شوند، مي‌كوشند به اين خواسته‌هاي مردم توجه کنند و هم مسئولاني كه در زير‌مجموعة آنها کساني پيدا مي‌شوند که اين مطالبات را دارند، تا حدودي تحت فشار قرار مي‌گيرند؛ در غير اين صورت، صرف نظريه‌پردازي و روي کاغذ آوردن طرح، چندان نتيجه‌بخش نخواهد بود و تجربه‌هاي موفقي در اين زمينه نداشته‌ايم. به هر حال، تجربة گذشته اين‌طور نشان داده است. به نظر شما، طرح حجاب و عفاف پس از سال‌ها چقدر عملي شد؟ در زمان دولت اصلاحات، بنده عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي بودم. قرار بود دستورالعملي دربارة رسانه‌ها تهيه شود تا آن را رعايت کنند. مدتها چند گروه در اين زمينه تلاش كردند؛ نه يک يا دو فرد، بلكه چند گروه کار کردند تا مطالبي تهيه، و عرضه شد. رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي وقتي ديد محورها مورد قبول او نيست، به‌طور كامل موضوع را از دستور كار خارج کرد.

پس اولين وظيفه ما اين است که با ارائه سخنراني‌ها، مصاحبه‌ها، کلاس‌هاي درس و مقالات، هر چه مي‌توانيم دربارة اين موضوع تلاش کنيم تا مطالبة مردم شود؛ يعني همان کاري که امام دربارة اصل انقلاب کردند. ايشان با استفاده از اسلحه موافق نبود. نظرشان اين بود که مردم تحريک شوند و در صحنه حضور يابند. اگر اين‌گونه باشد، خواص نيز خواه‌ناخواه تحت تأثير قرار مي‌گيرند؛ اما اينكه اين فرآيند از خواص به مردم سرايت کند، چندان اميدي به اين نيست.

 

      پرسش: چه بسا در مواردي رفتاري را اسلامي تشخيص مي‌دهيم؛ ولي فضاي عمومي جامعه اجراي آن رفتار را بسيار سخت كرده است. شايد به تعبير حضرت‌عالي در کتاب‌ها، بتوان از آن با عنوان جبر اجتماعي ياد كرد. براي نمونه، زود خوابيدن در شب خوب است؛ ولي تماشاي تلويزيون يا جلسات علمي مانع انجام دادن آن مي‌شود و به نوعي مجبوريم اين‌گونه زندگي كنيم. به نظر حضرت‌عالي، آيا اين حق را داريم كه كوتاه بياييم يا بايد براي انجام آن عمل بر اساس موازين تلاش كنيم؟

آيت‌الله مصباح:‌ ابتدا بايد تقسيم‌بندي اوليه را در نظر بگيريم؛ يعني ابتدا از وضع موجود اطلاعات صحيح به دست آوريم و سپس نظام ارزشي اسلامي را دربارة رفتارهاي اجتماعي تبيين كنيم. پس از اين دو مرحله، نوبت به برنامه‌هاي اجرايي آن مي‌رسد؛ يعني يک برنامه‌ريزي ايدئال مي‌خواهيم مبني بر اينكه وضعيت ما چه بايد باشد، چگونه بايد آن را انجام داد و براي نزديک شدن به آن طرح ايدئال يا آن وضع مطلوب، چه مراحلي را بايد بگذرانيم. بي شك اين مسائل در مديريت مطرح مي‌شود. از نظر ما همة اينها بايد به قوانين اسلامي و افراد داراي اعتبار ديني منتهي شود. به هر حال، اينها به آخرين مرحلة كار بازمي‌گردد. با اين‌که مي‌دانيم به چه صورت بايد باشد و بايد هم به اين سمت حرکت کنيم و هيچ راهي هم غير از اين ندارد؛ اما بايد با وضع موجود چگونه برخورد كنيم؟ اين حركت تدريجي از وضع موجود به وضع مطلوب، به يک برنامه‌ريزي اجرايي نياز دارد كه مربوط به آخرين مرحله است. بنابراين، در اين مرحله بايد يك برنامة ‌زماني، براي نمونه يك برنامة پنج‌ساله را تعيين، و روشن سازيم كه در اين برنامه به چه مسائلي بايد بيشتر توجه كنيم يا چه چيزهايي را بايد تغيير دهيم تا به تدريج زمينة رسيدن به وضع مطلوب فراهم شود؛ اما اگر بخواهيم وضع مطلوب را در قدم اول اجرا کنيم، هرگز موفق نخواهيم شد. همين رويكرد را مي‌توانيم از مديريت پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله و ائمه معصومين صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين الگوبرداري كنيم. براي مثال، اگر پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله از همان روز اول همة احکام اسلام را يک‌جا بيان مي‌کردند و کتابي را مي‌آوردند و مي‌گفتند بايد اين احکام يک‌جا اجرا شود، چه كسي سخن ايشان را مي‌پذيرفت؟ آيا در اين صورت اسلام رشد مي‌كرد؟ ايشان فقط گفتند: قولوا لا اله الا الله. اين موضوع مربوط به مديريت جامعه، و آخرين مرحله‌اي است که بايد دربارة آن تحقيق شود. مرحوم آقاي بهجت رضوان‌الله‌عليه با اين‌که به‌ظاهر از مسائل سياسي و اجتماعي به دور بودند، به يک مناسبتي مي‌فرمودند: براي اين‌که با اهل تسنن تعامل داشته باشيد و بتوانيد معارف شيعه را در بين آنها ترويج کنيد، از اينجا شروع نکنيد که خلافت علي (ع) حق است يا باطل و آيا خلفاي سه‌گانه برحق بودند يا باطل؛‌ از اين طريق هيچ‌گاه به نتيجة مطلوبي نخواهيد رسيد. ورود به اين مسائل، به معناي جبهه‌گيري در مقابل آنهاست، و در اين صورت ديگر به سخنان شما گوش نمي‌دهند. بررسي كنيد كه از چه راهي مي‌توان وارد شد که براي آنها قابل قبول‌تر باشد. ايشان مي‌فرمودند با اهل تسنن اين‌‌گونه صحبت کنيد و بگوييد شما چهار طايفة مشخص داريد ـ آنها تابع چهار نفر از فقيهان خود، ابوحنيفه، مالک، شافعي و ابن‌حنبل هستند. مقدم بر همة اينها ابوحنيفه و مالک، سپس شافعي، و آخرين آنها ابن‌حنبل است ـ ابوحنيفه و مالک هر دو از شاگردان امام صادق عليه‌السلام بودند. اين موضوع در منابع تاريخي، فقهي و روايي آنها نيز منعکس، و انكارناپذير است. خود آنها نيز تصريح کرده‌‌اند که امام صادق‌عليه‌السلام از ما افقه است: ما رأيت افقه من جعفربن‌محمد[1] حال چطور تقليد از خلفاي چهارگانه واجب است، اما از استادشان جايز نيست! سخن ما اين است كه از استاد ابوحنيفه و مالک نيز مي‌توان تقليد کرد. شما بر اساس چه منطقي اين مسئله را انکار مي‌کنيد؟ اين سخن قابل قبول است و سريع در برابر آن ‌موضع‌گيري نمي‌کنند. اولين فايدة آن اين است که مذهب شيعه در مقابل چهار مذهب ديگر رسميت مي‌يابد. شما از شاگرد تقليد مي‌‌كنيد، چه اشكالي دارد ما هم از استاد آنها تقليد کنيم؟ آيا آيه‌اي نازل شده که منحصر در اين چهار نفر است؟! آيا دليل شرعي يا عقلي براي اين موضوع وجود دارد؟! هيچ دليلي وجود ندارد؛ بلکه شايد اولي باشد که بگوييم تقليد از استاد مقدم بر تقليد از شاگرد است؛ به‌ويژه با اين تصريح که مي‌خواهيم از امام صادق‌عليه‌السلام تقليد کنيم. پس در ابتدا نبايد مسائل مربوط به خلافت را مطرح كنيم؛ اما وقتي رسمي شد، آن‌گاه ديگر کتاب‌هاي ما قاچاق نيست؛ يعني همانطور که کتاب‌هاي آنها در کتابخانه‌هاي ما پيدا مي‌شود، کتاب‌هاي ما نيز رسميت پيدا مي‌کند. در اين صورت،‌ ديگر کتاب‌هاي شيعه در عربستان و جاهاي ديگر قاچاق نيست و به‌طور رسمي در بازار فروخته مي‌شود. وقتي در کتابخانه‌ها پيدا شد، خواننده‌اي نيز پيدا مي‌شود و ما به قدر کافي مطالب حق براي اثبات مذهب خودمان در کتاب‌ها‌مان داريم؛ اما اگر همين‌طوري القا کنيم، آنها موضع‌گيري مي‌کنند؛ وقتي در کتاب‌ها مطالب ما را خواندند، کم‌کم بي‌غرضانه و منصفانه مي‌فهمند که لااقل اعتبار مذهب شيعه کمتر از آنها نيست و اين باب مهمي براي تعامل و اتحاد شيعه و سني مي‌‌شود. اما اگر در ابتدا دربارة خلافت با سني‌ها بحث کنيد، و يا بدگويي و لعن کنيد، در مقابل آنها هم موضع‌گيري مي‌کنند و هيچ‌گاه بحث به نتيجه نمي‌رسد. مرحوم آيت‌‌الله بهجت اين مسائل را به ما ياد مي‌دادند که اگر در تبليغ با اهل سنت مواجه شديد، از اين روش استفاده كنيد. اين مرحلة اجرايي، و نوعي هنر انتخاب روش با نفع بيشتر است؛ اما تکيه کردن روي مسائل غيرعملي موجب مي‌شود كه سخنان ديگر شما را نيز نپذيرند. پس بايد بحث را از جايي شروع کنيد که امکان قبول آن در جامعه بيشتر وجود داشته باشد؛ اما اين بدان معنا نيست كه مسائل ديگر را ناديده بگيريد. موضوع‌هاي ديگر در نظريه‌پردازي محفوظ است؛ اما بايد بررسي كرد كه در برنامه‌هاي اجرايي کدام روش عملي‌تر، و امکان تحقق و امکانات اجرايي آن بيشتر است و آنها را مقدم کرد. اينها اولويت‌هايي است که در مديريت کار مطرح مي‌شود

.

      پرسش: جايگاه موضوع انتظار در سبک زندگي اسلامي به چه صورت است؟‌

آيت‌الله مصباح: اگر نوبت به اينجا رسيد که در بين روش‌ها، اولويت‌ها را در برنامه‌هاي اجرايي در نظر بگيريم، چند معيار کلي مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد که براي بعضي از روش‌ها رجحان اثبات مي‌شود؛ يکي مربوط به عواطف ديني است؛ در جامعة ما، بزرگترين عامل مؤثر در انقلاب اسلامي، عشق به سيدالشهداء عليه‌السلام بوده است. در واقع، سعادت ما مرهون عواطف ديني و شيعي ماست. يکي از مسائلي که مي‌توانيم از آن در برنامه‌هاي اجرايي بهره بگيريم، تقويت اين عاطفه است؛ اگر در آموزش‌ها و تربيت‌هاي دوران پيش‌دبستاني و دبستاني نيز علاقه به اهل‌بيت و تقويت اين عاطفه مورد توجه قرار گيرد، خيلي مي‌تواند کارساز باشد؛ به ويژه آن‌كه، علاقه به سيدالشهداء عليه‌السلام مخصوص مسلمان‌ها نيست و حتي بت‌پرست‌ها نيز به ايشان علاقه دارند. يک جريان عجيبي که خيلي براي من تعجب‌برانگيز بود اينكه، چند سال پيش سفري به هندوستان داشتيم؛ همان‌طور كه مي‌دانيد، زندگي هندوها طبقاتي است. بالاترين طبقات آنها برهمن‌ها هستند كه بت‌پرستند. برهمن‌ها افرادي‌اند که اين مسلک را ترويج مي‌کنند و بدان پايبندند. يكي از دوستاني كه در آنجا كار فرهنگي زيادي انجام داده بود مي‌گفت: گروهي از برهمن‌ها جمعيتي به نام حسيني ـ برهمن تشکيل داده‌اند؛ يعني برهمن‌هاي دوستدار امام حسين عليه‌السلام. وقتي چنين پتانسيلي در عالم وجود دارد که مي‌توان اينچنين از عواطف انساني استفاده کرد، چرا خود ما از آن محروم، و بدان توجه نداشته باشيم تا به خرافات و کارهاي سبک و بي‌منطق آلوده شود و کارآيي خود را از دست بدهد. يکي از عناويني که بايد در برنامه‌هاي سبک زندگي به عنوان يک عامل در جهت تحقق اين اهداف از آن بهره برد، همين تقويت عواطف ديني است. اين عواطف گسترش پيدا مي‌کند. الحمدلله تجربة خوبي در اين زمينه داريم. براي نمونه، امروز در تمام ملل عالم اگر يک تحقيق ميداني انجام شود که کدام رهبر در جامعة خودش، مانند رهبر ما اين‌گونه محبوب و معشوق مردم است، خواهيد ديد كه هيچ مشابه‌‌اي ندارد. برخي از قهرمان‌هاي ورزشي، رؤساي جمهور و سلاطين که ما مي‌شناسيم، هنوز از مقامشان برکنار نشده، پرونده‌هاي آنها در دادگستري‌ها مطرح است كه بايد پاسخ‌گو باشند. افرادي كه با استفاده از همين دوره‌هاي رياستشان، براي خود مصونيت درست مي‌کنند؛ ولي پرونده‌هاي سنگيني دارند كه اگر بررسي شود، به اعدام نيز منتهي مي‌شود يا اينكه مردم شبانه‌روز، چه در کشورهاي اسلامي و چه غير‌اسلامي عليه آنها شعار مي‌دهند؛ در حالي كه محبوبيت رهبر ما به‌گونه‌اي است كه مردم حاضرند براي ديدن ايشان جان خودشان را به خطر بيندازند. در استقبال‌هايي که مردم از ايشان انجام مي‌دهند، گاهي افرادي تلف مي‌شوند؛ ولي مردم دست‌بردار نيستند. روزي كه قرار است ايشان به جايي تشريف ببرند،‌ از اول شب گذشته مردم مي‌روند منتظر مي‌مانند تا شايد يك‌ لحظه ايشان را ببينند. در عمل نيز بيشتر شعارهايي که مي‌دهند، در دفاع از رهبري است. شعار «جانم فداي رهبر» در کجاي دنيا سابقه دارد؟ پيشرفت انقلاب اسلامي در اثر عشق مردم به امام و مقام معظم رهبري است. همة فتنه‌ها در مقابل اين عشق خنثا مي‌شود. ما بايد اين عامل را بشناسيم و از آن استفاده کنيم؛ مؤونة ‌زيادي هم ندارد و غير از افراد معاند، کسي هم نمي‌تواند مخالفتي بکند. البته عده‌‌اي ‌يا مزدورند يا خيلي نادان، که ابايي ندارند حتي تضعيف هم بشود؛ اما اينها بسيار ناچيز و غيرقابل اعتناست. بايد براي تودة مردم خيلي اهميت قائل شد و از آن استفاده کرد. اصل اين عشق به اسلام و سيدالشهداء عليه‌‌السلام باز‌مي‌گردد که شعاعي از آن به حضرت امام و مقام معظم رهبري تابيده است. پس تلاش براي تقويت عواطف مردم باب مستقلي است كه به منافع مادي هم ارتباطي ندارد.

عامل تأثيرگذار ديگر، دلسوزي براي محرومان جامعه است. اين يک عامل انساني است که در همه جاي دنيا تأثيرگذار است. علت اين‌که مذهب کمونيسم توانست با وجود بي‌پايگي‌ و مخالفت با اديان و فرهنگ مردم، حدود هفتاد يا هشتاد سال بر نصف جهان حکومت کند، اين بود كه از شعار طرفداري از محرومان استفاده كرد و حتي توانست در کشورهاي اسلامي و عربي نيز نفوذ كند. براي نمونه، حزب توده در کشور خود ما سال‌ها قدرت را در دست داشتند و وزيران زيادي از آنها در کابينه‌ها شرکت داشتند. به هرحال، حزب توده به دليل شعار حمايت از محرومان نفوذ زيادي پيدا کرد. امام خميني ره در برنامه‌هايشان به طور مكرر دربارة حمايت از مستضعفان و محرومان سخن مي‌گفتند و اينكه ما نبايد پابرهنه‌ها را فراموش کنيم، خيال نکنيم زد و بند با خواص مسائل را حل مي‌کند، بايد به داد پابرهنه‌ها رسيد. اينکه مقام معظم رهبري امروز مي‌فرمايد با مسئولان اتمام حجت مي‌کنم که براي نيازمندي‌هاي محرومان فکري کنيد، بيانگر اهميت اين موضوع است كه اين مسئله خود تأثير مهمي در پيشرفت برنامه‌ها و توجه مردم به اسلام دارد.

عامل ديگر، ترويج فرهنگ خيرخواهي و انسان دوستي است. عامل اول عاطفة ديني بود؛ اما اين عاطفه انساني است. تجربه تاريخي و روش همة انبيا، اوليا، مصلحان و بزرگان جامعه نشان داده است كه روحية خيرخواهي و دلسوزي براي همه، گذشت از قصورها و تقصيرهاي ديگران، نديده گرفتن نقاط ضعف طبقات متوسط و کساني که فرهنگشان ضعيف است، از جمله عوامل مهمي است که مي‌تواند در هر زماني و در هر قشر و نهادي به شکلي خاص جلوه کند. رئيس اداره بايد دلسوز کارمندانش باشد. براي نمونه، احوال زن و فرزند آنها را بپرسد، خانمت مريض بود بهتر شده، بچه‌هايت چطورند، امسال وضعيت تحصيلي‌شان چگونه است، تا احساس کند به او توجه دارند. اين خدمتگزاري از يك اداره يا يك مجموعة بيست نفري شروع مي‌شود تا برسد به سطح عالي کشور.

يکي از بزرگترين عوامل موفقيت امام و مقام معظم رهبري همين مهرباني آنها با ديگران است. گاهي وقتي افرادي به امام مراجعه مي‌کردند، ايشان گريه مي‌افتاد و اشکش جاري مي‌شد. امام با آن صلابتي که در مقابل دشمنان داشت، در مقابل يك يتيم اشک از چشمش جاري مي‌شد. نمونة بارز آن، خود اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه است.

اينها نکته‌هايي است که مي‌توان در برنامه‌ها در نظر گرفت و شکل‌هاي اجرايي خاصي را توصيه کرد.


منبع : موسسه پژوهشی امام خمینی

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 17 + 7 چند است؟

ADVERTISING