درمان فراشناختی :راهنمای عملی اضطراب و افسردگی

کد خبر 11591 - 1392 11 | تاریخ: 1033 روز پیش-1392/11/21 | ساعت: 22:42

درمان فراشناختی(MCT) پیشرفت جدیدی در درک علل مشکلات بهداشت روانی و درمان آن‌ها است. این رویکرد براساس نظریه‌ي بنیادی کارکرد اجرایی خود نظم‌بخش (ولز و ماتیوس، 1994، 1996؛ ولز ، 2000) استوار است.
این رویکرد ابتدا در مورد اختلال اضطراب فراگیر به‌کار برده شد و بعد به‌عنوان یک رویکرد درمانی کلّی گسترش یافت. یکی از ویژگی‌های اختلال‌های روان‌شناختی نظیر اضطراب یا افسردگی آن است که تفکّر دچار سوگیری و کنترل آن دشوار می‌شود و همین امر موجب بدتر شدن و تداوم ناراحتی هیجانی می‌شود. اکثر بیماران گزارش می‌نمایند که احساس می‌کنند کنترلی برافکار و رفتارشان ندارند. یک خصیصه‌ي مهم دیگر اختلال‌های روان‌شناختی آن است که الگوهای تفکّر و توجّه شخص بر خود و موضوعات تهدیدکننده متمرکز می‌شود. درمان فراشناختی بر تغییر این الگوهای تفکّر تأکید می‌کند و آن را بسیار مهم می‌داند. رویکرد فراشناختی این الگوهای تفکّر و توجّه را «سندرم شناختی-توجّهی» می‌نامند.
این الگو شامل نگرانی، اندیشناکی، توجّه تثبیت شده و راهبردهای خودتنظیمی یا رفتارهای مقابله‌ای ناسازگارنه‌ای است که فرد آن‌ها را مفید می‌داند، امّا نتیجه‌ي معکوس دارند و به تداوم مشکلات هیجانی منجر می‌شوند. سندرم شناختی- توجّهی توسط فراشناخت‌ها کنترل می‌شود و حذف آن از طریق کمک به بیمار در کسب راه‌های جدید برای کنترل توجّه، برقراری رابطه با افکار و باورهای منفی، و تغییر باورهای فراشناختی ایجادکننده الگوهای تفکّر ناسازگارانه ضروری است.

نظریه‌ي فراشناختی بر این اصل استوار است که بر خلاف شباهت‌های بنیادی در مکانیزم‌های آسیب‌شناختی در میان اختلال‌های روان‌شناختی، هر اختلال محتوای خاص خود را درسطوح شناختی و فراشناختی دارد. برای مثال اختلال اضطراب فراگیر، شامل باورهای منفی درباره‌ي کنترل‌ناپذیری و خطر نگرانی است. در حالی که اختلال وسواس فکری و عملی، شامل باورهای فراشناختی منفی درباره‌ي معنی و قدرت افکار مزاحم است. درمان فراشناختی از لحاظ تأکید بر نقش اختلال یا سوگیری در تفکّر در ایجاد و تداوم اختلال‌های هیجانی در زمره‌ي رویکردهای شناختی- رفتاری قرار می‌گیرد. امّا از لحاظ بنیان‌های نظری و مفهومی، مدل‌های ویژه‌ي اختلال، تأکید بر فرایندها و دانش فراشناختی و بسیاری از فنون مورد استفاده با درمان‌های شناختی سنّتی تفاوت عمده‌ای دارد. باورهایی که در درمان فراشناختی حایز اهمیّت اند، شناخت‌های معمولی مورد توجّه درمان‌هایی شناختی- رفتاری نیستند، بلکه باورهای فرد درباره‌ي تفکّر یعنی باورهای فراشناختی هستند. درمان فراشناختی رویکرد نوظهوری است که در نتیجه‌ي مدل‌سازی و فرضیه‌آزمایی نظام‌دار به‌وجود آمده و به فنون مختلفی منجر شده است که اثربخشی آن‌ها در مطالعات علمی نشان داده شده است.
این رویکرد در درک و درمان اختلال‌های مانند اختلال اضطراب فراگیر، استرس پس از آسیب، اختلال وسواس فکری و عملی، اضطراب اجتماعی، افسردگی و اضطراب تندرستی بسیار مؤثّر بوده است. کتابی که در پیش روی شما است، جدیدترین کتابی است که توسّط آدریان ولز بنیان‌گذار درمان فراشناختی نوشته است.


نظریه و ماهیّت درمان فراشناختی
افکار مهمّ نیستند، امّا پاسخ شما به این افکار مهمّ‌اند.

همه، افکار منفی دارند و هرکسی گاهی افکار منفی خود را باور می‌کند. امّا همه دچار اضطراب، افسردگی و ناراحتی هیجانی پایدار و مداوم نمی‌شوند. پرسش مهمّ این است: چه چیزی افکار را کنترل کرده و تعیین می‌کند که آیا فرد می‌تواند خود را از شرّ این افکار منفی رها سازد یا این که در دام ناراحتی عمیق و مداوم گرفتار می‌شود؟ کتاب حاضر به این پرسش پاسخ می‌دهد.

این کتاب فرض می‌کند که فراشناخت‌ها مسئول کنترل سالم و ناسالم ذهن هستند. به علاوه، این اثر بر این اصل استوار است که آن‌چه هیجان‌ها و نحوه‌ی کنترل آن‌ها را تعیین می‌کند، نه «چیستی» افکار فرد (به چه فکر می‌کند) بلکه چگونگی تفکّر فرد است. تفکّر را می‌توان به اُرکستر بزرگی تشبیه نمود که نوازندگان و آلات موسیقی زیادی در آن حضور دارند. برای تولید یک پیش‌درآمد قابل قبول، وجود دفتر نُت و رهبر ارکستر ضروری است. فراشناخت به مثابه‌ی دفتر نُت و رهبر پشت تفکّر است. فراشناخت، کاربرد شناخت درباره‌ی شناخت است. فراشناخت فراورده‌ها و فرایندهای آگاهی را پایش (نظارت)، کنترل و ارزیابی می‌کند.
برای بسیاری از ما، تجربه‌ی ناراحتی هیجانی، گذرا و کوتاه مدت است، چون راه‌های مقابله‌ی انعطاف‌پذیر با عقاید منفی ساخته‌ی ذهنمان (مانند افکار و باورها) را آموخته‌ایم. رویکرد فراشناختی بر این باور است که افراد به این دلیل در دام ناراحتی هیجانی گرفتار می‌شوند که فراشناخت‌های آن‌ها به الگوی خاصّی از پاسخ‌دهی به تجربه‌های درونی منجر می‌شود که موجب تداوم هیجان منفی و تقویت باورهای منفی می‌شود. این الگو «سندرم شناختی- توجّهی » (CAS) خوانده می‌شود که شامل نگرانی، نشخوار فکری ، توجّه تثبیت شده و راهبردهای خود تنظیمی یا رفتارهای مقابله‌ای ناسازگارانه است. گوشه‌ای از این الگوی مخرّب را می‌توان در پاسخ یکی از بیماران اخیر من مشاهده کرد.

از این بیمار پرسیدم: «مهمّ‌ترین چیزی که در جریان درمان فراشناختی افسردگی آموختید، چیست؟» او پاسخ داد: «مشکل اصلی من این نیست که افکار منفی درباره‌ی خودم دارم، مشکل اصلی نحوه‌ی پاسخ‌دهی من به این افکار است، دریافتم که عملکرد من مانند ریختن بنزین روی آتش است. من قبلاً متوجّه این فرایند نبودم.» این بیمار متوجّه شد که پاسخ‌هایش به افکار منفی خود، ناخواسته به شکل‌گیری سبک تفکّر ناسازگارانه‌ای منجر شده بود که خود انگاره‌ی منفی او را تقویت می‌کرد. در ادامه‌ی همین فصل به ماهیّت این فرایند خواهیم پرداخت.

درمان فراشناختی (MCT) بر این اصل استوار است که فراشناخت برای درک نحوه‌ی عملکرد شناخت و نحوه‌ی تولید تجربه‌های هشیارانه‌ی ما درباره‌ی خودمان و جهان اطرافمان بسیار مهمّ است.
فراشناخت چیزهایی را که به آن توجّه می‌کنیم و نیز اطّلاعاتی را که وارد هشیاری ما می‌شوند، تعیین می‌کند. هم‌چنین فراشناخت ارزیابی‌های ما را شکل می‌دهد و بر انواع راهبردهایی که برای تنظیم افکار و احسّاساتمان به کار می‌بریم، اثر می‌گذارد.

برآیند بحث ما در سرتاسر این کتاب آن است که فراشناخت تأثیر اساسی بر باورها و تفکّر دارد و پایه و اساس تجربه‌های هیجانی عادی و غیرعادی و هشیار ما را تشکیل می‌دهد. فرض بنیادی درمان‌های شناختی- رفتاری (CBT) سنّتی مانند نظریه‌ی طرحواره‌ای بک (بک، 1967،1976) و درمان عقلانی- هیجانی- رفتاری (REBT : الیس، 1962؛ الیس و هارپر، 1967، 1976) آن است که اختلال یا سوگیری در تفکّر موجب اختلال روان‌شناختی می‌شود. هر دوی این رویکردها بر نقش محوری باورهای ناکارآمد تأکید می‌نمایند.

درمان فراشناختی به عنوان یک اصل کلّی با این دیدگاه موافق است و همین امر آن را در زمره‌ی درمان‌های شناختی قرار می‌دهد. با این حال، فرق آن با رویکردهای قبلی در توجّه به سبک خاصّ تفکّر و انواع باورهایی است که نظریه‌های دیگر به عنوان علّت اختلال روان‌شناختی بر آن‌ها تأکید نمی‌کنند. سبک تفکّر مورد تأکید درمان فراشناختی، تحریف‌های شناختی مانند معیارهای مطلق‌گرا یا تفکّر سیاه و سفید نیست. سبک مورد توجّه درمان فراشناختی، سندرم شناختی- توجّهی (CAS) است که با درگیری افراطی در تفکّر کلامی مداوم و مشغولیّت ذهنی به شکل نگرانی و نشخوار فکری مشخّص می‌شود. این وضعیّت با سوگیری توجّهی خاصّ که در آن توجّه فرد بر تهدید متمرکز می‌شود، همراه است. باورهایی که در درمان فراشناختی حایز اهمّیّت هستند، شناخت‌های معمولی مورد توجّه در درمان‌هایی شناختی- رفتاری و عقلانی- هیجانی- رفتاری، درباره‌ی جهان، خود جسمانی و خود اجتماعی نیستند، بلکه باورهای فرد درباره‌ی تفکّر (باورهای فراشناختی ) هستند.

رویکرد درمان شناختی- رفتاری سنّتی به اختلال روان‌شناختی بیان می‌کند که این رویدادها نیستند که موجب مشکلات روان‌شناختی می‌شوند، بلکه شیوه‌ی تفسیر این رویدادها باعث بروز مشکلات می‌شود. درمان شناختی- رفتاری با معانی که افراد به تجربه‌های خود نسبت می‌دهند، سروکار دارد.

این دیدگاه فرض می‌نماید که مشکلات روان‌شناختی نتیجه‌ی نگرش‌های تحریف شده و نادرست فرد نسبت به خود و جهان است. از این رو درمان شناختی- رفتاری به تغییر محتوای افکار و باور شخص درباره‌ی درست بودن این محتوا می‌پردازد. در مقابل، درمان فراشناختی با شیوه‌ی تفکّر افراد سروکار دارد و معتقد است که مشکلات افراد، محصول سبک تفکّر انعطاف‌ناپذیر و تکراری در واکنش به افکار، احسّاسات و باورهای منفی است. این رویکرد درمانی بر تغییر این سبک پردازشی غیرمفید تأکید می‌کند.

رویکرد فراشناختی تأکید می‌نماید که هرگونه چالش با موضوعات شناختی (محتوا)، به طور انحصاری در سطح فراشناختی رخ می‌دهد. برای مثال اگر بیمار افسرده‌ای را که معتقد است «من بی‌ارزش هستم» در نظر بگیریم، درمانگر شناختی- رفتاری با طرح این سؤال که «چه شواهدی برای این طرز فکرتان دارید؟» به مبارزه با این مسأله می‌پردازد. در مقابل، درمانگر فراشناختی می‌پرسد: «در ارزیابی میزان ارزشمندی خود، چه نمره‌ای به خودتان می‌دهید؟».

هر دو رویکرد شناختی- رفتاری و درمان فراشناختی تأکید می‌نمایند که محتوای باورها و افکار، نوع اختلال تجربه شده را تعیین می‌کنند. افکار مربوط به خطر موجب اضطراب می‌شوند و افکار مربوط به فقدان و بی‌ارزش شمردن خود، به احسّاس غمگینی منجر می‌شوند. درمان فراشناختی ادّعا می‌کند که این نوع محتوا موجب اختلال نمی‌شود، چون اکثر افراد این نوع افکار را دارند، اما در بسیاری از آدم‌ها هیجان‌های منفی موقّتی و گذرا هستند. اختلال هیجانی مشکلی است که در آن فرد گرفتار حالت پریشانی می‌شود. این نوع اختلال مزمن یا عود کننده است. اختلال هیجانی پیامد فرایندهای فراشناختی است که به شکل‌گیری سبک‌های تفکّر خاصّی منجر می‌شوند و فرد را در وضعیّت‌های طولانی مدت و عود کننده پردازش منفی اطّلاعات مربوط به خود گرفتار می‌سازند. به طور کلّی، درمان فراشناختی با عواملی سروکار دارد که منجر به تفکّر پایدار و مقابله‌ی نامناسب می‌شوند. در درمان شناختی-رفتاری فرض بر این است که تفسیرهای غلط فرد از رویدادها، از باورهای او نشأت می‌گیرند، امّا باورهای مورد تأکید، در حیطه‌ی شناختی متداول و معمول قرار دارند. این باورها شامل باورهایی از قبیل «جهان خطرناک است» و «من بی‌کفایتم» هستند. و....



این کتاب که بیش‌تر یک راهنمای عملی درمان است پس از معرّفی ماهیّت و مبانی نظری درمان فراشناختی، به توصیف گام‌به‌گام نحوه‌ي کاربرد فنون مختلف برآمده از آن در مورد اختلال‌های اضطرابی و افسردگی می‌پردازد. مثال‌های فراوان و نمونه‌های بالینی متعدّد ارایه شده در مورد هر یک از فنون، به درک و کاربرد آن ها کمک می‌کند. جذّابیت خاص و خصوصیّات منحصر به فرد این رویکرد درمانی و نبود منابع کافی به زبان فارسی در این زمینه، مترجم را به ترجمه کتاب حاضر برانگیخت.

در ترجمه این اثر تلاش کرده ام در امکان متن روانی ارایه نمایم. با توجه به اینکه بسیاری از واژگان و اصطلاحات مطرح شده در کتاب معادل فارسی مشخصی نداشتند، به ناچار در برخی موارد واژگانی را به عنوان معادل به کار برده ام، که بیشتر جنبه پیشنهادی دارند و با نظر اساتید و خوانندگان گرامی می توان آنها را بهبود بخشید.

امیدوار است ترجمه‌ي این اثر به درک متخصّصان بالینی از ماهیّت علل و عوامل ایجادکننده و تداوم بخش مشکلات هیجانی و توسعه‌ي روش‌های درمان آن‌ها کمک کند و دانش نظری و عملی دانشجویان رشته های روانشناسی بالینی و مشاوره را در زمینه اختلالات اضطرابی و افسردگی که از شایع ترین مشکلات روانی در جامعه است، ارتقا بخشد. وظیفه خود می دانم که از همه‌ي کسانی که در چاپ و انتشار این اثر مرا یاری نموده‌اند، قدردانی نمایم.
 

ترجمه :
دكتر شهرام محمّد‌خاني عضو هيئت علمي دانشگاه خوارزمي تهران


منبع : میگنا

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 6 + 5 چند است؟

ADVERTISING