چقدر به سلامت روانی در انتخاب همسر دقت دارید؟

کد خبر 12752 - 1392 12 | تاریخ: 1018 روز پیش-1392/12/05 | ساعت: 00:18

زمانی که در ترم دوم دانشگاه امیر حسین به مینا گفت که از او خوشش آمده و دوست دارد با هم بیشتر آشنا شوند تا در صورت داشتن تفاهم، ازدواج کنند، مینا احساس می کرد که در آسمان ها پرواز می کند. امیر حسین پسری بسیار خوشتیپ و منظم بود که به ظاهرش خیلی اهمیت می داد. البته این فقط ظاهر مطلوب او نبود که باعث کشش مینا به سمت او شده بود، بلکه شخصیت وی نیز با بیشتر همکلاسی ها و مردان دیگری که دیده بود تفاوت داشت.

 

امیرحسین در مورد هر موضوعی اطلاعاتی داشت، خیلی راحت و با صلابت در جمع صحبت می کرد و این به نظر مینا که همیشه از یک هفته قبل از کنفرانس های کلاسی دلشوره داشت، فوق العاده بود. مینا می دانست که تعداد زیادی از دختران کلاس به امیرحسین علاقه دارند و اینکه چرا امیرحسین او را انتخاب کرده ، باعث تعجبش شده بود. وقتی بعد از گذشت یک ماه از آغاز آشنایی ، امیرحسین به مینا گفت در این مدت متوجه شده هیچ وقت در زندگی با دختری مثل مینا آشنا نخواهد شد و به هیچ وجه نمی خواهد او را از دست بدهد، مینا خیلی خوشحال شد.

مراسم خواستگاری به خوبی به پایان رسید و قرار شد امیرحسین و مینا مدتی زیر نظر خانواده ها با هم در ارتباط باشند، تا بیشتر با خصوصیات یکدیگر آشنا شوند.روزهای اول عالی بودند. دیگر همه همکلاسی ها از ماجرا باخبر شده بودند و مینا می دید که بعضی از دوستانش چطور با حسرت او را نگاه می کنند. امیرحسین بعد از یک هفته به مینا گفت که چون دوست دارد زودتر مستقل شود، می خواهد به سرکار برود. بعد از دو روز مینا را برای شام بیرون برد و به او گفت که این شیرینی کاری است که پیدا کرده است. او به خاطر تسلطی که به سه زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی داشت، توانسته بود با حقوق عالی به عنوان مترجم در یک شرکت صادرات فرش مشغول به کار شود. مینا از اینکه می دید، همسر آینده اش تا چه حد توانا است به خود می بالید و همین مطلب باعث می شد تا از خطاهای کوچک امیرحسین بگذرد، خطاهایی که بعد از گذشت یک ماه ، بعضی اوقات دیگر خیلی هم کوچک نبودند. امیرحسین که سر کار می رفت و وقت کمی برای درس خواندن داشت، از مینا خواست تا کار پژوهش کلاسی اش را انجام دهد، با اینکه آخر ترم بود و مینا خودش هم درس داشت، با کمال میل و رضایت این کار را انجام داد. اما امیرحسین بعد از اینکه کارها را دید، یک تشکر خشک و خالی که نکردهیچ، خیلی راحت به مینا گفت که این کارها خیلی ضعیف است و اگر آنها را به استاد بدهد، او متوجه خواهد شد که این کار امیرحسین نیست. دل مینا شکست، اما به امیرحسین حق می داد، چون کارهای او همیشه تک بود. بنابراین از او عذرخواهی کرد. زمانی که امیرحسین به مینا پیشنهاد داد رابطه صمیمانه تری با هم داشته باشند و مینا قبول نکرد، چهره امیرحسین دیدنی بود، او با عصبانیت از جایش بلند شد و بدون خداحافظی مینا را در کافی شاپ تنها گذشت. تا سه هفته بعد هم از او خبری نشد . نه خودش زنگ می زد و نه به تلفن های مینا جواب می داد. بعد از سه هفته یک شب که مینا از کلاس زبان خارج شد، امیرحسین را دید که منتظرش ایستاده، امیرحسین حرفی در مورد مدت غیبتش نزد و فقط گفت که منظورش از آن پیشنهاد امتحان کردن مینا بوده. مینا توقع داشت امیرحسین که اینقدر خوب بود او را در روز تولدش سورپرایز کند و البته او هم این کار را کرد، با فراموش کردنش. اما وقتی نوبت تولد امیرحسین شد، موضوع فرق می کرد. او دو هفته قبل از تولدش به مینا گفت که یک کیف چرم لازم دارد و اگر می خواهد چیزی به او هدیه دهد، از فروشگاه ... برایش کیفی را که انتخاب کرده است بخرد. مینا از حرف امیرحسین جاخورد و وقتی آن شب قبل از خواب با خودش فکر می کرد، متوجه شد که در این مدت امیرحسین حتی به او یک شاخه گل هم هدیه نداده است ، در صورتی که او حداقل 10 بار به امیرحسین هدیه داده است. کم کم رفتارهای دیگر امیرحسین هم یادش می آمد. اینکه وقتی به رستورن می رفتند ، امیرحسین بدون اینکه از او چیزی بپرسد برایش غذا سفارش می داد ، اینکه همیشه امیرحسین بود که تعیین می کرد کجا بروند. در جمع دوستان هم امیرحسین چند بار چنان مینا را خیط کرده بود، که وی دیگر ترجیح می داد، ساکت بماند و با سر حرف های امیرحسین را تایید کند. مینا به تازگی از یکی از دوستان صمیمی و قدیمی امیرحسین شنیده که او سر کار نمی رود و اصلاً زبان فرنسه و آلمانی بلد نیست و زبان انگلیسی اش هم در حد متوسط است، او وقتی به خود آمد دید که اشک صورتش را پوشانده، مینا دیگر احساس خوشبختی نمی کرد، احساس می کرد که اعتماد به نفسش خدشه دار شده و ...

نمی دانست که آیا ممکن است این ویژگی های اخلاقی امیرحسین بعد از ازدواج تغییر کند یا خیر. اصلاً این خصوصیات وی می تواند باعث مشکلات بزرگی در زندگی شان شود؟ شاید این مسائل همان طور که دوستش ریحانه می گفت خیلی هم مهم نباشند و مینا موضوع را زیادی بزرگ کرده است...

همه ما هنگام انتخاب همسر به سلامت جسمانی طرف مقابل توجه می کنیم، حتی ممکن است در این مورد زیاده روی کرده و به خاطر یک نقص جسمانی کوچک و بی اهمیت از ازدواج با وی منصرف شویم، اما متاسفانه از کنار مسئله ای مهمتر به نام سلامت روان به راحتی می گذریم. نتایج پژوهش های متعدد نشان داده اند که یکی از ارکان زندگی زناشویی موفق سلامت روان زوجین است. در بین مسائل مربوط به سلامت روان، اختلالات شخصیت به دلیل تاثیر مداوم و گسترده ای که بر روی زندگی فرد مبتلا و اطرافیانش می گذارند و همچنین به دلیل شیوع تقریباً زیاد آنها در جامعه از اهمیت خاصی برخوردارند. صفات شخصیتی الگوهای پایداری از ادراک، برقراری ارتباط و تفکر درباره محیط و خویشتن هستند که در گستره وسیعی اززمینه های شخصی و اجتماعی ظاهر می شوند. تنها هنگامی که ویزگی های شخصیتی انعطاف ناپذیر و ناسازگار باشند و موجب اختلال قابل ملاحظه در عملکرد و روابط فرد یا پریشانی ذهنی وی شوند، اختلالات شخصیت را تشکیل می دهند.

یک دلیل اینکه ما به سلامت شخصیت افراد اهمیت زیادی نمی دهیم ، این است که نمی دانیم سلامت شخصیت به چه معنا است. همان طور که دیدیم مینا در ابتدا جذب رفتارهای اغراق آمیز امیرحسین شده بود و به دلیل آشنایی نداشتن با خصوصیات افراد مبتلا به اختلالات شخصیت ، رفتارهای نامطلوب وی را به صورت مشکلات کوچکی که به مرور زمان برطرف خواهند شد ، در نظر می گرفت. از طرف دیگر شناسایی اختلالات شخصیت کار ساده ای نیست و تنها پس از گذشت مدتی از رابطه با افراد مبتلا است، که طرف مقابل به چیزی غیر عادی در این رابطه پی می برد.

گرچه به دلیل گستره بودن طیف اختلالات شخصیت ، افراد مبتلا خصوصیات متنوعی را نشان می دهند، اما چند ویژگی در همه افراد مبتلا به انواع گوناگون این اختلالات وجود دارد، آگاهی مینا از این ویژگی ها می توانست به وی کمک کند تا زودتر به مشکل امیرحسین پی ببرد. این ویژگی ها عبارتند از:

  1. خودمحوری

افراد مبتلا به اختلال شخصیت به کرات از جملاتی نظیر " من می خواهم" ، "من دوست دارم" و ... استفاده می کنند. یک فرد دارای سلامت شخصیت هنگام تصمیم گیری به همان اندازه که نیازها و خواسته های خودش را در نظر می گیرد، نیازها و خواسته های دیگران را نیز مد نظر قرار می دهد. اما افراد مبتلا به اختلال شخصیت فقط و فقط به خواسته های خودشان فکر می کنند و بر مبنای آن تصمیم می گیرند. این رفتار در روابط این افراد نیز مشهود است. آنها زمانی با کسی رابطه برقرار می کنند که حس کنند این رابطه برایشان منفعت دارد و زمانی که تصور کنند، رابطه دیگر برایشان سودی ندارد، به راحتی به آن خاتمه می دهند. بسیاری از رفتارهای امیرحسین از جمله نپرسیدن نظر مینا در مورد غذا یا انتخاب محلی برای گردش نشان دهنده این ویژگی بودند.

2. نپذیرفتن مسئولیت شخصی برای رفتارهای نامطلوب

افراد مبتلا به اختلال شخصیت تقریباً هیچ گاه مسئولیت رفتارهای نابهنجار خود را نمی پذیرند. آنها دیگران را سرزنش کرده، کارهایشان را توجیه می کنند، ادعا می کنند که سوء تفاهمی پیش آمده، و سپس چنین وانمود می کنند که قربانی شرایطی که در آن قرار دارند، هستند. زمانی که مینا از رفتارهای امیرحسین شکایت می کرد، امیرحسین همیشه خود او را مقصر می دانست. افراد مبتلایی که به طرف مقابلشان آسیب جسمانی می زنند، معمولاً فرد قربانی را مقصر می دانند. مثلاً می گویند : " تقصیر خودت بود. چرا اینقدر مرا عصبانی می کنی که مجبور شوم دست رویت بلند کنم؟" این جنبه از اختلال شخصیت به ویژه هنگامی که فرد مبتلا والد باشد، بسیار آسیب زننده است. این گونه والدین به خاطر بدرفتاری ها و بی توجهی هایشان فرزندانشان را توبیخ می کنند. آنها به فرزندانشان می گویند که مسئول افسردگی، بیکاری، فقر، خشمگینی و دیگر مشکلات والدینشان هستند.

3. توجیه خویشتن

افکار، احساسات و رفتار افراد مبتلا به اختلال شخصیت بهنجار نیست. یا این حال، آنها همه رفتارهایشان را توجیه می کنند. از آنجایی که تصور می کنند قربانی شرایط جامعه یا دیگران هستند ، به خود حق می دهند که از دیگران سوء استفاده کنند، دیگران را فریب دهند و با آنها بدرفتاری کنند. افراد بهنجار در اکثر مواقع نمی توانند توجیهات آنها را بپذیرند. برای مثال وقتی مینا از امیرحسین پرسید که چرا به دروغ گفته است که سر کار می رود. امیرحسین گفت آنقدر مینا را دوست دارد که حاضر است به خاطر خوشحال کردن وی هر کاری انجام دهد، حتی دروغ گفتن!؟

4. عواطف و احساسات سطحی

مینا در مدت سه هفته ای که امیر حسین غیبش زده بود، حال بدی داشت، نمی توانست غذا بخورد و نه بخوابد، مدام یاد امیرحسین می افتاد و بعضی اوقات گریه اش می گرفت، نمی دانست امیرحسین که می گفت بدون او حتی یک دقیقه هم نمی تواند زنده بماند، چطور توانسته اینقدر راحت برود. احساسات و هیجان های افراد مبتلا به اختلالات شخصیت سطحی و متغیر است. این افراد نمونه بارز جمله " امروز عاشق است و فردا فارغ" هستند. از آنجایی که خیلی زود ناراحت می شوند، ممکن است در عرض چند لحظه عشقشان تبدیل به نفرت شود و همسر خود را چنان مقصر بدانند که بدون هیچ توضیحی وی را برای همیشه ترک کنند.

5. متعهد نبودن به اخلاقیات

پیشنهاد امیرحسین درباره رابطه صمیمانه تر جسمی مینا را شوکه کرد. اصلاً نمی دانست امیرحسین چطور به خودش اجازه داده است این موضوع را مطرح کند، بنابراین برای اولین بار به طور جدی با وی مخالفت کرد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت با افتخار و به کرات جمله " من هر کاری که بخواهم انجام می دهم" را به کار می برند و در عمل هم برای رسیدن به اهدافشان از هیچ کاری رویگردان نیستند. آنها مرزهای فردی و اجتماعی محدودی برای خود قائل هستند و به این جمله " هدف وسیله را توجیه می کند" اعتقاد دارند.

6. روابط اجتماعی نامطلوب

مینا دیگر احساس خوشبختی نمی کرد، احساس می کرد عزت نفسش خدشه دار شده و... . هیچ کس نمی تواند با افراد مبتلا به انواع اختلالات شخصیت رابطه ای آرامش بخش، خوشایند و طولانی مدت داشته باشد. ناتوانی این افراد در درک احساسات و نیازهای دیگران و احترام گذاشتن به آنها موجب می شود، افرادی که با آنها رابطه دارند احساس استرس و ناراحتی کنند. به طور کلی این افراد از برقراری رابطه سالم با دیگران ناتوان هستند.

7. متناقض بودن گفتار و رفتار

یک فرد صادق کسی است که بین گفتار و رفتارش هماهنگی تقریباً کاملی وجود دارد. زمانی که شخصی چند بار به شما قولی می دهد و هر بار به تعهدش عمل می کند این کار وی باعث می شود که اعتماد شما به او بیشتر شود. در افراد مبتلا به اختلال شخصیت به دلیل عواطف سطحی و عدم پایبندی به مسائل اخلاقی اختلاف بین حرف و عمل بسیار زیاد است. این مطلب در طولانی مدت سبب از بین رفتن اعتماد شریک زندگی نسبت به فرد می شود. برای مثال دیدیم که اگرچه امیرحسین بارها به مینا گفته بود که دوستش دارد و نمی تواند بدون او زندگی کند، اما بی تفاوتی ها یش چیز دیگری را نشان می داد.

8. عدم نیاز به تغییر

چون اختلالت شخصیت، الگوهای پایداری از افکار و رفتار هستند که معمولاً از سنین کم (دوران نوجوانی) آغاز شده اند، فرد به آنها عادت کرده و دلیلی برای تغییر دادن خود نمی بیند. از افراد مبتلا آنها کاملاً سالم هستند و این دیگراند که باید خود را تغییر دهند.

مینا با توجه به رفتارهای امیرحسین هنوز هم نمی داند که آیا این شمکلات جدی هستند یا خیر. تشخیص اختلالات روانی، مانند بیماری های جسمانی کار افراد عادی نیست. همان طور که ما برای رفع مشکلات جسمانی مان به پزشکان متخصص مراجعه می کنیم، برای برطرف شدن شک و تردیدمان و آگاهی از سلامت شخصیت همسر آینده مان نیز باید به متخصصین سلامت روان مراجعه کنیم. روان شناسان و مشاوران از طریق مصاحبه و آزمون های روانی می توانند به وجود این اختلالات و نوع ان پی ببرند. ما باید این نکته را نیز مد نظر داشته باشیم که همه افراد دارای ویژگی هایی هستند که ممکن است از نظر ما پسندیده نباشند، تنها در صورتی این ویژگی ها مشکل جدی ایجاد می کنند که به صورت مداوم مشاهده شوند و جزئی از رفتار عادی فرد باشند.

و نکته آخر این که هیچ یک از انواع اختلالات شخصیت به خودی خود و بدون درمان بهبود نمی یابند، بنابراین ، تصور مینا که ممکن است رفتارهای امیرحسین بعد از ازدواج تغییر کند، درست نیست. بهتر است مینا قبل از اینکه بیش از این به امیرحسین وابسته شود و مشکلات بیشتری برایش رخ دهد، هرچه زودتر به یک روان شناس مراجعه کند، تا بتواند با اطمینان خاطر تصمیم بگیرد.


منبع : یاداشت های یک روانشناس

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 8 + 3 چند است؟

ADVERTISING