لوگو درمانی وکشف معنایی برای زندگی

کد خبر 13474 - 1392 12 | تاریخ: 1012 روز پیش-1392/12/11 | ساعت: 10:58

مقدمه : امروزه مردم بیش از هر زمان دیگر، شیوه ها و وسایل گوناگون زندگی کردن را در اختیار دارند، اما معنایی برای آن که چگونه زندگی کنند را در اختیار ندارند. بقا برای چه چیزی باید باشد؟ این سؤال انسانهای این قرن است. تکنولوژی ما را از نیاز به استفاده از مهارتهای بقا محروم ساخته است و جامعه در واقع به همه نیازها پاسخ می دهد و آنها را برآورده می سازد بجز یکی ، " نیاز به معنی زندگی." بشر تنها با رفاه زندگی نمی کند، مهمترین مسأله اینست که با احساس بی نعنایی در زندگی مقابله شود. چرا که در نسل جوان بیش از دیگران زوال و بیهودگی سنتها ظاهر می شود. این مطلب بیانگر از بین رفتن سنتها و عامل مهمی در بروز خلأ وجودی است. انسان برخلاف حیوانات، سائقها و غریزه های بشری وی او را وادار به انجام کاری نمی کند و بر خلاف انسانهای قدیمی، سنتها و ارزشهای سنتی راهنامی عمل وی نیست. در نتیجه نمی داند چه می خواهد بکند. گاهی کاری را که دیگران انجام می دهند تقلید می کند یا هرکاری را که دیگران از وی می خواهند، انجام می دهد. از طرف دیگر، انسانهایی نیز هستند که در شرایط متضاد حتی در شرایط خیلی بد خوشنود به نظر می رسند. دلیل چیست؟ در زندگی یک نفر عشق وجود دارد که او را به فرزندانش یا هرکس یا هرچیز موزد علاقه وی پیوند می دهد. در زندگی دیگری، استعدادی که بتواند آن را بکار بگیرد، در زندگی دیگری شاید تنها خاطراتی که ارزش حفظ کردن دارد، او را به خود مشغول می سازد. یافتن رشته های ظزیف یک زندگی فروپاشیده به شکل یک انگاره استوار از معنا و مسئولیت، هدف و موضوع مبارزه طلبی لوگوتراپی است.

تنهات یافتم!

هریکی به چیزی مشغول و بدان خوشدل و خرسند!

بعضی روحی بودند به روح خود، مشغول!

بعضی به عقل خود، بعضی به نفس خود!

تو را بی کس یافتم!

همه یاران رفتند به سوی مطلوبان خود!

تنهات رها کردند!

من یار بی یارانم!

(شمس تبریزی، خط سوم، صفحه 315)

معنایابی رنجها

دکتر فرانکل بر اساس تجربه شخصی اش در زندان و در اردوگاه اجباری آلمانیها در زمان جنگ جهانی دوم در آشویتس، همه خویشاوندان خویش را از دست داد، اما پس از تحمل رنجهای شدید و عمیق، از این تجارب شخصی خویش استفاده نمود و پایه گذار روش معنا درمانی شد. چرا که از دردهای خویش درس گرفت و حکمت آنها را دریافت.وی معتقد است نوروزها ( ناراحتی های عصبی و روانی ) چندین نوع هستند که برخی از آنها ( از جمله روان نژندی نئوژنیک) ناتوانی بیمار در پیدا کردن معنا و مسوولیت زندگی در خویش می باشد که در اثر ناکامی در معناطلبی بوجود آمده اند. وقتی انسان هیچ چیز برای از دست دادن نداشته باشد چه می کند؟ نخستین چیزی که به نجات انسان می آید کنجکاوی سرد جدا مانده ای است که انسان را متوجه سرنوشت خود می کند. پس از آن بکار بستن شگردهایی برای حفظ باقی مانده زندگی با آنکه شانس زنده ماندن ناچیز است. به قول نیچه : " کسی که چرایی برای زندگی یافته است، با هر چگونه ای خواهد ساخت."

لذا اگر زندگی کردن رنج بردن است، ناگزیر به خاطر زنده ماندن باید معنایی برای رنج بردن یافت.

اگر زندگی خود هدفی داشته باشد، رنج و میرندگی نیز معنا خواهد یافت.اما هیچکس نمی تواند این معنا را برای دیگری پیدا کند.هرکسی باید معنای زندگی خود را خود جستجو کند و مسئولیت آن را نیز بپذیرد. معنا درمانی می خواهد به عنوان یک درمانگر، پی ببرد چگونه می توان به انسان حتی اگر در بدترین شرایط قرار گرفته باشد کمک کرد تا درک کند که بخاطر چیزی در زندگی خودش مسوول است. معنی درمانی معمولا ً در رده بندیهای روانپزشکی وجودی و روانشناسی انسانی قرار می گیرد.معنی درمانی انسان را در بعد انسانی اش دنبال می کند. معنی جویی از یک ارزش حیاتی برخوردار است و تحقیقات آماری این مسأله را ثابت نموده است. مشاوره روانکاوی در واقع تلاشی است برای ایجاد معنای جدیدی از زندگی " بطوریکه تحقیقات نشان داده است افرادی که دست به خودکشی زده بودند پس از روانکاوی و بهبود بدلیل نداشتن معنا در زندگی، دوباره به خودکشی روی آورده بودند. بسیاری از بیماریهای دوران ما، به دلیل بی نتیجه ماندن جستجوی انسان در معنی است. رنج بردن وقتی معنایی چون " گذشت و فداکاری " یافت، دیگر آزاردهنده نیست. " لوگوتراپی " روشی است که کمتر به گذشته توجه دارد و به درون نگری هم ارج چندانی نمی نهد.در عوض توجه بیشتری به آینده، وظیفه،مسئولیت و هدف و معنی دارد که بیمار باید زندگی آتی خود را وقف آنها کند.

خودشکوفایی در لوگوتراپی

برطبق سلسله مراتب نیازهای " مزلو" انسان باید نخست به سطح مطلوبی از استاندارد در زندگی دست یابد و سپس درصدد یافتن معنایی در زندگی برآید. اما مسأله این است که حتی هنگامی که نیازهای پست انسان برآورده نشده اند،یک نیاز متعالی همچون معنی جویی ممکن است بسیار ضروری قلمداد شود. پس نه تنها وفور بلکه مضیقه نیز می تواند جستجوس انسان را برای معنی برانگیزد. انسان بودن، همواره متوجه شخص و چیز دیگری غیر از خودش است. انسان دیگری که با او روبرو می شود، آرمانی که بدان خدمت می کند، شخصی که بدان عشق می ورزد، معنایی که به تحقق می پیوند. انسان با چشم پوشیدن از خود و وقف خود و توجه به غیر است که به چنین معنایی نائل می آید. پس خود شکوفایی از نظر لوگوتراپی اثر غیر عمدی تعالی خویش است. چرا که اگر هر چه بیشتر هدف خود را متوجه مسأله خاصی بکنیم، بیشتر آن را از دست می دهیم.

رنج و مرگ

داستایوسکی نویسنده بزرگ روسی معتقد بود که رنج کشیدن شایستگی خاص خود را می خواهد. پس اگر زندگی دارای مفهومی باشد، رنج و مرگ هم باید معنایی داشته باشند.رنج بخش لاینفک زندگی بشر است. اگر چه به شکل سرنوشت و مرگ باشد. زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد بود.اگر انسان سرنوشت و رنجهایش را بپذیرد به شیوه ای که عواقب آن را نیز بدوش بکشد، معنایی پزرفتر به زندگی اش می دهد ( رسیدن به آزادی معنوی)، پس یا بشراز فرصتها برای رسیدن به ارزشهای اخلاقی که موقعیت وشرایط دشوار را در پیش او قرار می دهد، سود می جوید و یا از آن روی بر می گرداند. همین گزینش است که نشان می دهد او ارزش رنجهایش را دارد یا نه! در این میان واپس نگری اندیشه های گذشته، باعث دور شدن از واقعیت می گردد. 

نِوروزهای نئوژنیک یا اندیشه زاد :

علت ایجاد و ظهور نِوروزهای نئوژنیک از دیدگاه لوگوتراپی، تعارض و کشمکش بیت سائقها و غرایز نیست، بلکه حاصل از برخورد ارزشهاست.در این زمان تعارضات اخلاقی و ناکامی وجودی نقش اصلی دارند. مانند آرزوی داشتن زندگی پرمعنا و سرخوردگی ناشی از نرسیدن به این آرزو.لوگوتراپی به جای ریشه یابی علل ناآگاهی مسائل، ( بطور صادقانه و خستگی ناپذیر) با مسائل روحانی فرد برخورد می کند و ناتوانی بیمار را در پیدا کردن معنا و مسئولیت زندگی خویش، بر اثر ناکامی در معناطلبی می داند.

رابطه تنش و پیشرفت انسان 

نبود تنش مشخصی که در اثر انجام وظایف ایجاد می شود، باعث نِوروز اندیشه زاد می شود. تعارضات و تنش در حد متعادل ، عادی و نشانه ی سلامت است و همچنین درد و رنج حتی ممکن است سبب پیشرفت انان گردد بویژه اگر از ناکامی وجودی سرچشمه گرفته باشد. اندازه ای از تنش لازمه و جزء لاینفک بهداشت و روان استو تنش بین آنچه که بدان دست یافته و آنچه که باید بدان تحقق بخشد، تلاش در پرکردن این شکاف بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد، تنشی ایجاد می کند که لازمه ی زندگی است. انسان دریافتن معنی بالقوه زندگی اش ناگزیر به این دست و پنجه نرم کردن می باشد. پس آنچه انسان لازم دارد، بی تنشی نیست، بلکه کوششی است که در راه رسیدن به هدفی شایسته درگیر آن می شود. پویایی اندیشه مهم است نه تعادل حیاتی.با نا مؤثر بودن ارزشها و سنتها و غرایز در رفتار فرد، انسان مسوول تر و تنهاتر می شود و به شکل بی حوصلگی و ملالت خود را نشان می دهد. اوقات فراغت را به بطالت گذراندن، الکلیسم، بزهکاری جوانان ، لذت طلبی افراطی و پول پرستی از این جمله اند. 

گذرایی زندگی

آنچه واقعا ً در زندگی از کف می رود، امکانات و تواناییهاست. هرگاه این امکانات و تواناییها شکوفا تر شوند، به واقعیت پیوسته و جزو گنجینه های جاوید بشری خواهند ماند. گذشته ای که هیچ چیز در آن گم نمی شود و همه چیز دست نخورده و پابرجاست. پس گذرایی و انتقال زندگی زندگی از معنای آن نمی کاهد. انسان در هر لحظه در حال تصمیم است. تصمیمی برای بهتر شدن یا سقوط. تصمیم برای اینکه اثر ماندگار او در این زندگی چه باشد؟ زنده بودن الزاما ً به معنی زندگی کردن نمی باشد. تعالی خویشتن بدان معناست که نه تنها فرد به دنبال معنایی برای تحقق بخشیدن خود است بلکه به معنای یافتن انسان دیگری برای عشق ورزیدن نیز هست.انسان بودن به معنی ارتباط داشتن در جهت چیزی بجز خود بودن است.

روشهای معنا یابی

 الف ) عشق

رهایی انسان از راه عشق و در عشق است. زمانی که انسان نمی تواند نیازهای درونی اش را به شکل عمل مثبتی ابراز نماید، تنها کاری که از او برمی آید این است که در حالی که رنجهایش را با شیوه ای راستین و شرافتمندانه تحمل می کند، می تواند از راه اندیشیدن به معشوق و تجسم خاطرات، خود را خوشنود گرداند. عشق از جسم معشوق هم بس فراتر می رود و معنای ژرف تر خود را در هستی معنوی شخص دیگر و دردرون وی می یابد.

بـــــ) شوخی

شوخی یکی دیگر از اسلحه های روح است که می تواند ذهن را به خود مشغول داشته و انسان را از شرایط سخت موجود جدا سازد و به او توانی بخشد تا در برابر سختیها و زشتیها برخیزد ولو اینکه برای چند ثانیه باشد. شوخ طبعی تحمل شرایط زیستی پیرامون فرد را راحت تر می کند.چون رنج مثل عملکرد گاز است که هرگاه از مقدار معینی بیشتر شد، باید اتاق را خالی از آن کرد.

 پــــ ) ترسیم روشن و دقیق از عواطف خود

به محض آنکه تصویر روشنی از عواطف خود رسم می کنیم، عواطف در حال رنج، از رنج کشیدن باز می مانند. به جای آنکه مرتب خواسته های خود را از زندگی به نظر آوریم، به این بیاندیشیم که زندگی از ما چه خواسته و انتظاری دارد. برای هر مشکلی پاسخی خاص موجود می باشد و معنای زندگی نزد افراد مختلف ، لحظه به لحظه به شکل متفاوتی بروز می کند.

تـــــ) تجربه ارزشی والا

یافتن معنای زندگی از راه تجربیات ارزشمند مثل برخورد با شگفتیهای طبیعت، فرهنگ و یا با درک و یافتن فردی دیگر بوسیله عشق ، بدست می آید.

ر ) معنای رنج

اگر ضرورتی نداشته باشد رنج معنایی نخواهد داشت. چون در غیر آنصورت خودآزاری است نه یک تحمل قهرمانانه. بیمار در صورت بهبود، حق ندارد رنج درد را تحمل کند.رنجها اگر به ناچار و ضرورت در زندگی و سرنوشت نهاده شده باشند، در آن صورت می تواند یک مبارزه تلقی شود چرا که زندگی یک دوره طولانی پرس و جوست. پاسخ به زندگی یعنی اینکه ما در مقابل زندگی خویش مسوولیم، یعنی خوشبینی نسبت به گذشته و فعال بودن در آینده. پس شیوه نگرش فرد نسبت به رنج مهم است نه خود رنج. در اینصورت رنج می تواند بهترین جلوه گاه ارزش وجودی انسان شود، چرا که وقتی معنا یافت واژه ای همچون " فداکاری" معنا می یابد. اگر رنج معنا نداشته باشد، بقا نیز معنایی نخواهد داشت. پزشک سالخورده ای به دکتر فرانکل مراجعه نمود و از مرگ همسرش اظهار ناراحتی و افسردگی عمیق نمود. دکتر فرانکل به وی گفت : " آیا میل داشتی تو به جای همسرت زودتر از دنیا می رفتی ؟ " پزشک جواب داد : " خیر، زیرا که همسرم طاقت این همه رنج را نداشت." دکتر فرانکل گفت : " پس تو می توانی این فداکاری و ایثار را بخاطر عشق به همسرت انجام دهی و چنین رنجی را بپذیری و به جای او تحمل کنی."

مهمترین روشهای درمانی لوگوتراپی

الف ) اضطراب پیش بین

هرآنچه که بیمار از آن وحشت دارد، به سرش می آید. به عبارت دیگر ترس خود عامل پدیدار شدن چیزی می شود که بیمار به شدت از وقوع آن وحشت داشته است. مثل سرخ شدن چهره در حضور دیگران.

بــــ) قصد متضاد

هرقدر فرد بخواهد سعی کند ترسش را نشان ندهد، بیشتر می ترسد و کمتر موفق می شود. انجام هر کاری که با قصد و توجه مفرط پیگیری شود، ناممکن است ( مثل بی خوابی، هرچه بیشتر سعی کنیم با بیخوابی مبارزه نماییم کمتر موفق خواهیم بود.) بنابراین لوگوتذاپی، تکنیک خود را بر قصد متضاد استوار می کند. در این روش از بیمار خواسته می شود حتی برای یک لحظه نیز که شده وقوع آنچه را بشدت از آن می ترسد، با قصد مفرط طلب کند ( مثلا ً اگر در حضور دیگران به شدت عرق می کند، به خودش بگوید و در نهایت بخواهد که در حد نهایت عرق کند). این شیوه درمانی طولانی نیست و رابطه ای با سبب شناسی ندارد. تکیه بر روش قصد متضاد با شوخ طبعی و تمسخر فرد با بیماری خود است ( بعنوان مثال در مثال مذکور فرد از عرق کردن خود با خنده یاد کند و بعناون یک مسأله مضحک و خنده دار به آن بخندد و آن را طلب کند.)

 

اضطراب پیش بین را باید با قصد متضاد خنثی کرد. قصد مفرط و واکنش مفرط را با تغییر اندیشه و تغییر اندیشه نیز ممکن نیست مگر از راه بررسی مجدد هدف و رسالت فرد در زندگی.

 

پــــ ) تبدیل تراژدی به پیروزی

 

اگر انسان قابلیت تبدیل تراژدی به پیروزی را نداشته باشد، در واقع به انسان بعنوان سیستم بسته ای می نگریم که در آن فعل و انفعالاتی از دینامیکها در کار است. انسان آزاد و آگاه است و می تواند در صورت ضرورت خود را در جهت بهتر شدن تغییر دهد و تجربه منفی خود را به موضوعی مثبت و سازنده مبدل سازد. بستن چشم به روی واقعیت، واقعیت را از بین نمی برد.خوردن قرصهای مسکن خود درد را ساکت می کند ولی عامل درد را از بین نمی برد.فعالیتهای مشخصی وجود دارند که نمی توان آنها را تقاضا یا برای آنها فرمان و دستور صادر کرد. دلیل این امر آنست که نمی توان آنها را بر معنای خواستن استوار ساخت. مثلا ً نمی توانیم از خودمان بخواهیم امیدوار باشیم یا به اجبار به چیز خاصی اعتقاد پیدا کنیم. تلاش برای این کارها کاملا ً تصنعی است چرا که پدیده هایی همچون عشق و ایمان، پدیده هایی انسانی هستند و این شیوه یعنی " جهانی کردن پدیده های انسانی و مادی کردن آنها. "

 

بطور کلی می توانیم بحث را بدین صورت به اتمام برسانیم: لوگوتراپی یا معنا درمانی ( بعنوان یک روش و درمان ) به این دلیل بوجود آمده که نیازهای جوامع کنونی بشری ایجاب می نمود. بشر امروزه که از میزان تنش و اعتقادات و ارزشهای معنوی کافی برخوردار نیست و دلیل رنجها و ناملایمات زندگی خویش را نمی داند، دچار نوعی خمودگی و دلمردگی از زندگی شده است. بیشتر ناراحتیها و بیماریهای قرن کنونی به دلیل عدم وجود انگیزه تمایل و معنادهی صحیح به زندگی و فعالیتهای انسان و. پذیرفتن مسوولیت زندگی فردی می باشد.ترسیم دقیقی از احساسات و عواطف خویش ، پذیرفتن احساسات و مسایل غیر دلخواده در فرد، خندیدن به مشکلات زندگی، توجه بیشتر به حکمتها و معانی رنجهای فردی و فعالیت هرچه بیشتر فرد در جهت عشق و ایثار برای دیگران، به انسانها آرامش می دهد و ضمن دادن معنای لازم به حوادث و وقایع زندگی، از انسان موجودی فعال و مبارز و خلاق و اثرگذار می سازد.

 

 

 

 

مقدمه : امروزه مردم بیش از هر زمان دیگر، شیوه ها و وسایل گوناگون زندگی کردن را در اختیار دارند، اما معنایی برای آن که چگونه زندگی کنند را در اختیار ندارند. بقا برای چه چیزی باید باشد؟ این سؤال انسانهای این قرن است. تکنولوژی ما را از نیاز به استفاده از مهارتهای بقا محروم ساخته است و جامعه در واقع به همه نیازها پاسخ می دهد و آنها را برآورده می سازد بجز یکی ، " نیاز به معنی زندگی." بشر تنها با رفاه زندگی نمی کند، مهمترین مسأله اینست که با احساس بی نعنایی در زندگی مقابله شود. چرا که در نسل جوان بیش از دیگران زوال و بیهودگی سنتها ظاهر می شود. این مطلب بیانگر از بین رفتن سنتها و عامل مهمی در بروز خلأ وجودی است. انسان برخلاف حیوانات، سائقها و غریزه های بشری وی او را وادار به انجام کاری نمی کند و بر خلاف انسانهای قدیمی، سنتها و ارزشهای سنتی راهنامی عمل وی نیست. در نتیجه نمی داند چه می خواهد بکند. گاهی کاری را که دیگران انجام می دهند تقلید می کند یا هرکاری را که دیگران از وی می خواهند، انجام می دهد. از طرف دیگر، انسانهایی نیز هستند که در شرایط متضاد حتی در شرایط خیلی بد خوشنود به نظر می رسند. دلیل چیست؟ در زندگی یک نفر عشق وجود دارد که او را به فرزندانش یا هرکس یا هرچیز موزد علاقه وی پیوند می دهد. در زندگی دیگری، استعدادی که بتواند آن را بکار بگیرد، در زندگی دیگری شاید تنها خاطراتی که ارزش حفظ کردن دارد، او را به خود مشغول می سازد. یافتن رشته های ظزیف یک زندگی فروپاشیده به شکل یک انگاره استوار از معنا و مسئولیت، هدف و موضوع مبارزه طلبی لوگوتراپی است.

 

 

 

تنهات یافتم!

 

هریکی به چیزی مشغول و بدان خوشدل و خرسند!

 

بعضی روحی بودند به روح خود، مشغول!

 

بعضی به عقل خود، بعضی به نفس خود!

 

تو را بی کس یافتم!

 

همه یاران رفتند به سوی مطلوبان خود!

 

تنهات رها کردند!

 

من یار بی یارانم!

 

(شمس تبریزی، خط سوم، صفحه 315)

 

 

 

معنایابی رنجها

 

دکتر فرانکل بر اساس تجربه شخصی اش در زندان و در اردوگاه اجباری آلمانیها در زمان جنگ جهانی دوم در آشویتس، همه خویشاوندان خویش را از دست داد، اما پس از تحمل رنجهای شدید و عمیق، از این تجارب شخصی خویش استفاده نمود و پایه گذار روش معنا درمانی شد. چرا که از دردهای خویش درس  گرفت و حکمت آنها را دریافت.وی معتقد است نوروزها ( ناراحتی های عصبی و روانی ) چندین نوع هستند که برخی از آنها ( از جمله روان نژندی نئوژنیک) ناتوانی بیمار در پیدا کردن معنا و مسوولیت زندگی در خویش می باشد که در اثر ناکامی در معناطلبی بوجود آمده اند. وقتی انسان هیچ چیز برای از دست دادن نداشته باشد چه می کند؟ نخستین چیزی که به نجات انسان می آید کنجکاوی سرد جدا مانده ای است که انسان را متوجه سرنوشت خود می کند. پس از آن بکار بستن شگردهایی برای حفظ باقی مانده زندگی با آنکه شانس زنده ماندن ناچیز است. به قول نیچه : " کسی که چرایی برای زندگی یافته است، با هر چگونه ای خواهد ساخت."

 

لذا اگر زندگی کردن رنج بردن است، ناگزیر به خاطر زنده ماندن باید معنایی برای رنج بردن یافت.

 

اگر زندگی خود هدفی داشته باشد، رنج و میرندگی نیز معنا خواهد یافت.اما هیچکس نمی تواند این معنا را برای دیگری پیدا کند.هرکسی باید معنای زندگی خود را خود جستجو کند و مسئولیت  آن را نیز بپذیرد. معنا درمانی می خواهد به عنوان یک درمانگر، پی ببرد چگونه می توان به انسان حتی اگر در بدترین شرایط قرار گرفته باشد کمک کرد تا درک کند که بخاطر چیزی در زندگی خودش مسوول است. معنی درمانی معمولا ً در رده بندیهای روانپزشکی وجودی و روانشناسی انسانی قرار می گیرد.معنی درمانی انسان را در بعد انسانی اش دنبال می کند. معنی جویی از یک ارزش حیاتی برخوردار است و تحقیقات آماری این مسأله را ثابت نموده است. مشاوره روانکاوی در واقع تلاشی است برای ایجاد معنای جدیدی از زندگی " بطوریکه تحقیقات نشان داده است افرادی که دست به خودکشی زده بودند پس از روانکاوی و بهبود بدلیل نداشتن معنا در زندگی، دوباره به خودکشی روی آورده بودند. بسیاری از بیماریهای دوران ما، به دلیل بی نتیجه ماندن جستجوی انسان در معنی است. رنج بردن وقتی معنایی چون " گذشت و فداکاری " یافت، دیگر آزاردهنده نیست. " لوگوتراپی " روشی است که کمتر به گذشته توجه دارد و به درون نگری هم ارج چندانی نمی نهد.در عوض توجه بیشتری به آینده، وظیفه،مسئولیت و هدف و معنی دارد که بیمار باید زندگی آتی خود را وقف آنها کند.

 

 

 

خودشکوفایی در لوگوتراپی

 

برطبق سلسله مراتب نیازهای " مزلو" انسان باید نخست به سطح مطلوبی از استاندارد در زندگی دست یابد و سپس درصدد یافتن معنایی در زندگی برآید. اما مسأله این است که حتی هنگامی که نیازهای پست انسان برآورده نشده اند،یک نیاز متعالی همچون معنی جویی ممکن است بسیار ضروری قلمداد شود. پس نه تنها وفور بلکه مضیقه نیز می تواند جستجوس انسان را برای معنی برانگیزد. انسان بودن، همواره متوجه شخص و چیز دیگری غیر از خودش است. انسان دیگری که با او روبرو می شود، آرمانی که بدان خدمت می کند، شخصی که بدان عشق می ورزد، معنایی که به تحقق می پیوند. انسان با چشم پوشیدن از خود و وقف خود و توجه به غیر است که به چنین معنایی نائل می آید. پس خود شکوفایی از نظر لوگوتراپی اثر غیر عمدی تعالی خویش است. چرا که اگر هر چه بیشتر هدف خود را متوجه مسأله خاصی بکنیم، بیشتر آن را از دست می دهیم.

 

رنج و مرگ

 

داستایوسکی نویسنده بزرگ روسی معتقد بود که رنج کشیدن شایستگی خاص خود را می خواهد. پس اگر زندگی دارای مفهومی باشد، رنج و مرگ هم باید معنایی داشته باشند.رنج بخش لاینفک زندگی بشر است. اگر چه به شکل سرنوشت و مرگ باشد. زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد بود.اگر انسان سرنوشت و رنجهایش را بپذیرد به شیوه ای که عواقب آن را نیز بدوش بکشد، معنایی پزرفتر به زندگی اش می دهد ( رسیدن به آزادی معنوی)، پس یا بشراز فرصتها برای رسیدن به ارزشهای اخلاقی که موقعیت وشرایط دشوار را در پیش او قرار می دهد، سود می جوید و یا از آن روی بر می گرداند. همین گزینش است که نشان می دهد او ارزش رنجهایش را دارد یا نه! در این میان واپس نگری اندیشه های گذشته، باعث دور شدن از واقعیت می گردد.

 

 

 

نِوروزهای نئوژنیک یا اندیشه زاد :

 

علت ایجاد و ظهور نِوروزهای نئوژنیک از دیدگاه لوگوتراپی، تعارض و کشمکش بیت سائقها و غرایز نیست، بلکه حاصل از برخورد ارزشهاست.در این زمان تعارضات اخلاقی و ناکامی وجودی نقش اصلی دارند. مانند آرزوی داشتن زندگی پرمعنا و سرخوردگی ناشی از نرسیدن به این آرزو.لوگوتراپی به جای ریشه یابی علل ناآگاهی مسائل، ( بطور صادقانه و خستگی ناپذیر) با مسائل روحانی فرد برخورد می کند و ناتوانی بیمار را در پیدا کردن معنا و مسئولیت زندگی خویش، بر اثر ناکامی در معناطلبی می داند.

 

 

 

رابطه تنش و پیشرفت انسان

 

 

 

نبود تنش مشخصی که در اثر انجام وظایف ایجاد می شود، باعث نِوروز اندیشه زاد می شود. تعارضات و تنش در حد متعادل ، عادی و نشانه ی سلامت است و همچنین درد و رنج حتی ممکن است سبب پیشرفت انان گردد بویژه اگر از ناکامی وجودی سرچشمه گرفته باشد. اندازه ای از تنش لازمه و جزء لاینفک بهداشت و روان استو تنش بین آنچه که بدان دست یافته و آنچه که باید بدان تحقق بخشد، تلاش در پرکردن این شکاف بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد، تنشی ایجاد می کند که لازمه ی زندگی است. انسان دریافتن معنی بالقوه زندگی اش ناگزیر به این دست و پنجه نرم کردن می باشد. پس آنچه انسان لازم دارد، بی تنشی نیست، بلکه کوششی است که در راه رسیدن به هدفی شایسته درگیر آن می شود. پویایی اندیشه مهم است نه تعادل حیاتی.با نا مؤثر بودن ارزشها و سنتها و غرایز در رفتار فرد، انسان مسوول تر و تنهاتر می شود و به شکل بی حوصلگی و ملالت خود را نشان می دهد. اوقات فراغت را  به بطالت گذراندن، الکلیسم، بزهکاری جوانان ، لذت طلبی افراطی و پول پرستی از این جمله اند.

 

 

 

گذرایی زندگی

 

آنچه واقعا ً در زندگی از کف می رود، امکانات و تواناییهاست. هرگاه این امکانات و تواناییها شکوفا تر شوند، به واقعیت پیوسته و جزو گنجینه های جاوید بشری خواهند ماند. گذشته ای که هیچ چیز در آن گم نمی شود و همه چیز دست نخورده و پابرجاست. پس گذرایی  و انتقال زندگی زندگی از معنای آن نمی کاهد. انسان در هر لحظه در حال تصمیم است. تصمیمی برای بهتر شدن یا سقوط. تصمیم برای اینکه اثر ماندگار او در این زندگی چه باشد؟ زنده بودن الزاما ً به معنی زندگی کردن نمی باشد. تعالی خویشتن بدان معناست که نه تنها فرد به دنبال معنایی برای تحقق بخشیدن خود است بلکه به معنای یافتن انسان دیگری برای عشق ورزیدن نیز هست.انسان بودن به معنی ارتباط داشتن در جهت چیزی بجز خود بودن است.

 

 

 

روشهای معنا یابی

 

الف ) عشق

 

رهایی انسان از راه عشق و در عشق است. زمانی که انسان نمی تواند نیازهای درونی اش را به شکل عمل مثبتی ابراز نماید، تنها کاری که از او برمی آید این است که در حالی که رنجهایش را با شیوه ای راستین و شرافتمندانه تحمل می کند، می تواند از راه اندیشیدن به معشوق و تجسم خاطرات، خود را خوشنود گرداند. عشق از جسم معشوق هم بس فراتر می رود و معنای ژرف تر خود را در هستی معنوی شخص دیگر و دردرون وی می یابد.

 

بـــــ) شوخی

 

شوخی یکی دیگر از اسلحه های روح است که می تواند ذهن را به خود مشغول داشته و انسان را از شرایط سخت موجود جدا سازد و به او توانی بخشد تا در برابر سختیها و زشتیها برخیزد ولو اینکه برای چند ثانیه باشد. شوخ طبعی تحمل شرایط زیستی پیرامون فرد را راحت تر می کند.چون رنج مثل عملکرد گاز است که هرگاه از مقدار معینی بیشتر شد، باید اتاق را خالی از آن کرد.

 

پــــ ) ترسیم روشن و دقیق از عواطف خود

 

به محض آنکه تصویر روشنی از عواطف خود رسم می کنیم، عواطف در حال رنج، از رنج کشیدن باز می مانند. به جای آنکه مرتب خواسته های خود را از زندگی به نظر آوریم، به این بیاندیشیم که زندگی از ما چه خواسته و انتظاری دارد. برای هر مشکلی پاسخی خاص موجود می باشد و معنای زندگی نزد افراد مختلف ، لحظه به لحظه به شکل متفاوتی بروز می کند.

 

تـــــ) تجربه ارزشی والا

 

یافتن معنای زندگی از راه تجربیات ارزشمند مثل برخورد با شگفتیهای طبیعت، فرهنگ و یا با درک و یافتن فردی دیگر بوسیله عشق ، بدست می آید.

 

ر  ) معنای رنج

 

اگر ضرورتی نداشته باشد رنج معنایی نخواهد داشت. چون در غیر آنصورت خودآزاری است نه یک تحمل قهرمانانه. بیمار در صورت بهبود، حق ندارد رنج درد را تحمل کند.رنجها اگر به ناچار و ضرورت در زندگی و سرنوشت نهاده شده باشند، در آن صورت می تواند یک مبارزه تلقی شود چرا که زندگی یک دوره طولانی پرس و جوست. پاسخ به زندگی یعنی اینکه ما در مقابل زندگی خویش مسوولیم، یعنی خوشبینی نسبت به گذشته  و فعال بودن در آینده. پس شیوه نگرش فرد نسبت به رنج مهم است نه خود رنج. در اینصورت رنج می تواند بهترین جلوه گاه ارزش وجودی انسان شود، چرا که وقتی معنا یافت واژه ای همچون " فداکاری" معنا می یابد. اگر رنج معنا نداشته باشد، بقا نیز معنایی نخواهد داشت. پزشک سالخورده ای به دکتر فرانکل مراجعه نمود و از مرگ همسرش اظهار ناراحتی و افسردگی عمیق نمود. دکتر فرانکل به وی گفت : " آیا میل داشتی تو به جای همسرت زودتر از دنیا می رفتی ؟ " پزشک جواب داد : " خیر، زیرا که همسرم طاقت این همه رنج را نداشت." دکتر فرانکل گفت : " پس تو می توانی این فداکاری و ایثار را بخاطر عشق به همسرت انجام دهی و چنین رنجی را بپذیری و به جای او تحمل کنی."

 

 

 

 

 

 

 

مهمترین روشهای درمانی لوگوتراپی

 

 

 

الف ) اضطراب پیش بین

 

هرآنچه که بیمار از آن وحشت دارد، به سرش می آید. به عبارت دیگر ترس خود عامل پدیدار شدن چیزی می شود که بیمار به شدت از وقوع آن وحشت داشته است. مثل سرخ شدن چهره در حضور دیگران.

 

بــــ) قصد متضاد

 

هرقدر فرد بخواهد سعی کند ترسش را نشان ندهد، بیشتر می ترسد و کمتر موفق می شود. انجام هر کاری که با قصد و توجه مفرط پیگیری شود، ناممکن است ( مثل بی خوابی، هرچه بیشتر سعی کنیم با بیخوابی مبارزه نماییم کمتر موفق خواهیم بود.) بنابراین لوگوتذاپی، تکنیک خود را بر قصد متضاد استوار می کند. در این روش از بیمار خواسته می شود حتی برای یک لحظه نیز که شده وقوع آنچه را بشدت از آن می ترسد، با قصد مفرط طلب کند ( مثلا ً اگر در حضور دیگران به شدت عرق می کند، به خودش بگوید و در نهایت بخواهد که در حد نهایت عرق کند). این شیوه درمانی طولانی نیست و رابطه ای با سبب شناسی ندارد. تکیه بر روش قصد متضاد با شوخ طبعی و تمسخر فرد با بیماری خود است ( بعنوان مثال در مثال مذکور فرد از عرق کردن خود با خنده یاد کند و بعناون یک مسأله مضحک و خنده دار به آن بخندد و آن را طلب کند.)

 

اضطراب پیش بین را باید با قصد متضاد خنثی کرد. قصد مفرط و واکنش مفرط را با تغییر اندیشه و تغییر اندیشه نیز ممکن نیست مگر از راه بررسی مجدد هدف و رسالت فرد در زندگی.

 

پــــ ) تبدیل تراژدی به پیروزی

 

اگر انسان قابلیت تبدیل تراژدی به پیروزی را نداشته باشد، در واقع به انسان بعنوان سیستم بسته ای می نگریم که در آن فعل و انفعالاتی از دینامیکها در کار است. انسان آزاد و آگاه است و می تواند در صورت ضرورت خود را در جهت بهتر شدن تغییر دهد و تجربه منفی خود را به موضوعی مثبت و سازنده مبدل سازد. بستن چشم به روی واقعیت، واقعیت را از بین نمی برد.خوردن قرصهای مسکن خود درد را ساکت می کند ولی عامل درد را از بین نمی برد.فعالیت


منبع : مجله ی موفقیت /دکتر معصومه خسروی / دکتر معصومه خسروی( استادیار دانشگاه سمنان)

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 3 + 1 چند است؟

ADVERTISING