در گلستانه

کد خبر 13649 - 1392 12 | تاریخ: 1006 روز پیش-1392/12/12 | ساعت: 21:17
specialist photo

شبنم نجفی

تعداد نظرات : 0

دشت هايي چه فراخ

كوه هايي چه بلند

در گلستانه چه بوي علفي مي آيد

من در اين آبادي پي چيزي مي گردم

پي خوابي شايد پي نوري ريگي لبخندي

url [] 

پشت تبريزيها

غفلت پاكي بود كه صدايم مي زد

پاي نيزاري ماندم باد مي آمد گوش مي دادم


چه كسي بامن حرف مي زد


سوسماري لغزيد

راه افتادم

يونجه زاري سر راه

بعد جاليز خيار بوته هاي گل رنگ

و فراموشي خاك


لب آبي

گيوه ها را كندم

و نشستم پاها در آب


من چه سبزم امروز

و چه اندازم تنم هوشيارم

نكند اندوهي سر رسد از سر كوه


چه كسي پشت درختان است

هيچ مي چرد گاوي در كوه


ظهر تابستان است

سايه ها مي دانند كه چه تابستاني است

سايه هايي بي لك

گوشه اي روشن و پاك


كودكان احساس

جاي بازي اينجاست


زندگي خالي نيست

مهرباني هست سيب هست ايمان هست

آري

تا شقايق هست زندگي بايد كرد


در دل من چيزيست مثل يك بيشه نور

 مثل خواب دم صبح

و چنان بي تابم

كه دلم مي خواهد

بدوم تاته دشت

بروم تا سر كوه

دور ها آوايي است كه مرا مي خواند



“گلستانه”

سهراب سپهري


منبع : گردآوری از گروه فرهنگ و هنر سه نشانه

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 16 + 3 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر