شعری از ویلیام بلیک(1)

کد خبر 13793 - 1392 12 | تاریخ: 1010 روز پیش-1392/12/13 | ساعت: 21:59

[copy]

ویلیام بلیک شاعر، نقاش و حکاک انگلیسی در خانواده یک بزاز لندنی تولد یافت.بلیک ابتدا نقش های آشکاری از فرشتگان در دشت ها پرداخت اما بعد ها  در پی دیدار هایی که با افراد رادیکالی چون توماس پین( نویسنده انگلیسی و نویسنده کتاب هایی در باب حکومت و مذهب) و گودوین( نویسنده و فیلسوف انگلیسی) داشت سروده هایی انقلابی از خود بجا گذاشت. بلیک تمامی عمر خود را در فقر و تهی دستی گذراند.
ترجمه ای از شعر  بلیک:
  
  درخت زهرآگین
    رنجیدم از دوست
    خشم را فرا خواندم  اما خشم من خاموش گردید
    از دشمن آزده خاطر شدم
    گفتمش این یکی نه.....خشم من گلی شد دلفریب
    ***
    در ترس و دلهره آبش دادم
    خنده هایم بر او تابید
    دلفریب و نیرنگ آمیز
***
    تناور شد در طول روز ها وشب ها
    آن هنگام سیبی نورانی ببار آورد
    دشمن آن میوه تابان را نگریست
    و دانست آن میوه درخشان ار آن من است
    ***
    وقتی که شب بر دیرک من خیمه زد
    دزدی به باغ هجوم آورد
    با مدادان دیدم خصم را که مسرور
    در پای درخت بر خاک افتاده است
بلیک این شعر را که در واقع حکایت نفس خود است پر و بالی بخشیده و از آن اسطوره ای افریده است. این شعر این اعتقاد شاعر را بر می تابد که یک انگیزه طبیعی مثل خشم و ....نباید سرکوب شده و تا حد یک نفرت ویرانگر رشد کند.


منبع : پرشین پرشیا

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 9 + 8 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر