روانشناسی تخریب در محیط زیست

کد خبر 14044 - 1392 12 | تاریخ: 1004 روز پیش-1392/12/16 | ساعت: 13:44

از دیدگاه روان شناسی اجتماعی، مشکلات زیست محیطی بیشتر رفتاری و فرهنگی است تا حاصل رشد تکنولوژی و صنعتی شدن جوامع. البته بی شک این موارد در تخریب محیط زیست نقش داشته است، ولی باورها و ارزش های افراد، هنجارهای فرهنگی و نهادهای اجتماعی که این فعالیت ها را هدایت می کنند، اهمیت بیشتری دارد.
پس سوال اساسی این است که ارزش های فردی و سازمانی چگونه موجب رفتار مخرب نسبت به محیط زیست می شود؟
علت تخریب زمین، میلیون ها تصمیمی است که در سطح فردی، سازمانی و ملی توسط مصرف کنندگان، مهندسان، مدیران و... گرفته می شود. برخی معتقدند مشکلات محیطی، برخاسته از تضاد منافع فردی و اجتماعی است که آن را "ترادژدی عامه" می نامند. ولی این همه ماجرا نیست و در بسیاری از موارد منافع فردی و جمعی به هم نزدیک است.
به نظر می رسد غالب مردم به اثری که روی محیط می گذارند، اهمیت می دهند و در مجموع قبول دارند که باید زمین را به همان خوبی که به ارث برده اند، برای نسل آتی به ارث بگذارند. ولی رفتار فردی و جمعی آنها با این باور مغایرت دارد. علی رغم نگرانی گسترده ای که در مورد محیط طبیعی وجود دارد، رفتار انسان با آن ، همچنان شکل تخریبی دارد. یعنی علی رغم اینکه افراد می دانند و باور دارند که چه" باید" انجام دهند ولی درنهایت براساس آنچه که "می خواهند" تصمیم می گیرند و این به محیط صدمه می زند. بنابراین، به نظر می رسد یک شکاف بین آنچه که "می خواهند" انجام دهند و آنچه که فکر می کنند "باید" انجام دهند، وجود دارد. وقتی اصول و ارزش های فرد مورد ارزیابی قرار می گیرد، مشکلی وجود ندارد، یعنی به درستی می دانند که چه باید انجام دهند ولی وقتی باید تصمیم بگیرند، رفتاری را نشان می دهند که ممکن است مغایر آن باشد.
روان شناسی اجتماعی به بررسی این شکاف پرداخته و به بررسی عواملی می پردازد که موجب می شود افراد علی رغم اینکه بنظر می رسد تلاش می کنند درست و اخلاقی عمل کنند ولی در عمل، مغایر با آن رفتار می کنند. در زیر به چند مورد از این عوامل که توانایی افراد را برای رفتار کردن براساس باورها و ارزش هایشان، محدود می سازد، اشاره شده است:


1. اهمیت ندادن به آینده
اکثر مردم قبول دارند که نباید با زمین مثل یک کسب و کار رفتار کنند و باید آن و منابعش را برای نسل آتی حفظ کنند ولی کاری که انجام می دهند در تضاد با این باور است: زاد و ولد زیاد، استفاده بی رویه از منابع طبیعی و آلوده کردن محیط زیست. این رفتار فردی و جمعی حاصل اهمیت ندادن به آینده است که می تواند در سطح فردی یا بین نسلی باشد. برای مثال در سطح فردی، افراد خانه هایشان را عایق سازی نمی کنند ، از وسایل برقی پرمصرف استفاده می کند ویا از لامپ های کم مصرف استفاده نمی کنند درحالیکه این موارد در درازمدت از نظر مالی به ضررشان تمام می شود. این الگوهای مصرف که هم در سطح فردی و هم سازمانی دیده می شود، حاکی از آن است که افراد و سازمان ها توجهی به هزینه هایی که باید در آینده بپردازند، ندارند. بدیهی است که چنین الگوی مصرفی به استفاده افراطی و زیاد از منابع طبیعی منجر خواهد شد. در سطح بین نسلی، آنها توجهی به انسان های آینده نداشته و بیشتر به آسایش و رفاه و منافع فعلی خود اهمیت می دهند. بنابراین، عدم اهمیت به آینده( فردی و بین نسلی) به عنوان یک سوگیری شناختی، موجب رفتار مخرب نسبت به محیط می شود. عوامل متعدی در این عدم توجه به آینده نقش دارد که مهمترین آنها در زیر آمده است:
1) تغییر سبک زندگی که خود برخاسته از ساختار فرهنگی است موجب استفاده زیاد و بعضا بی مورد از وسایلی مانند اتومبیل، تلفن، موبایل، لب تاپ و ... می شود. این الزامات سبک زندگی مدرن سبب می شود که مردم چندان به آینده فکر نکنند تا بتوانند با کمترین تنش فقط به فکر نیازهای فعلی خود و برآورده کردن آن باشند.
2) در جوامع امروزی، افراد به شکل فزاینده ای، هویت خود را براساس دارایی های مادی تعریف می کنند. این پدیده که در جوامع فردگرا که هویت گروهی و جمعی ضعیفی دارند، بیشتر دیده می شود موجب مصرف افراطی برای تعریف هویت و معنای زندگی می شود. این جستجوی معنا و امنیت روانی در دارایی های مادی موجب مصرف بیش ازحد می شود، چیزی که رسانه های جمعی آن را تقویت می کنند.
3) چارچوب ارجاع و ولع مصرف- چارچوب ارجاع در رضایت از مصرف نقش دارد. یک چارچوب ارجاع مهم، مقایسه مصرف خود با دیگران است. وقتی افراد به این نتیجه می رسند که مصرف آنها کمتر از مصرف مورد انتظار است، احساس محرومیت و ولع شدید برای مصرف می کنند و لذا رو به مصرف افراطی می آورند. رسانه های جمعی، تبلیغات و ارزش های حاکم بر جامعه در تعیین این چارچوب ارجاع نقش بسیار مهمی ایفا می کنند.

راه حل: معرفی و تقویت یک چارچوب ارجاع جدید با توجه به ارزش های توجه به نسل های آتی و نیز ارزش ذاتی محیط زیست نقش مهمی در کاهش مصرف گرایی شدید دارد. موثرترین شیوه برای این کار، ایجاد تعهد و وظیفه اخلاقی برای مصرف درست و احترام برای نسل های بعدی و نیز دنیای طبیعی است. بدون چنین تعهدی، افراد براساس امیال و خواسته های خود عمل خواهند کرد تا اصول و ارزش ها.

2. خود مداری یا قضاوت های خدمت به خویشتن [3]
سوگیری خدمت به خویشتن به این معنی است که افراد، اطلاعات را به شیوه ای تفسیر می کنند که باعث می شود احساس بهتری در مورد خود داشته باشند. برای این کار آنها از دو روش محافظت از تصویر خود و آذین تصویر خود استفاده می کنند: در روش اول فرد شواهدی را که موجب ارزیابی منفی از خود می شود، نادیده گرفته و از آن اجتناب می کند و در روش دوم شواهدی را که موجب خود- ارزیابی مثبت می شود ، ایجاد کرده و یا بزرگ می کند.
این سوگیری در مشکلات زیست محیطی نیز نقش داشته و سبب می شود فرد به جای کاری که فکر می کند باید انجام دهد، کاری که می خواهد، انجام دهد.

 

دامنه های جنگلی لیلاکوه - لنگرود - مهرماه 1389


در سوگیری محافظت از تصویر خود، فرد بیشتر روی آن دسته از مشکلات زیست محیطی تمرکز می کند که به وی این امکان را می دهد که نقش خود را در ایجاد آن نادیده گرفته و دیگران را علت اصلی این مشکلات ببینند. برای مثال سرزنش کردن کشورهای جهان سوم برای ازدیاد جمعیت و یا سرزنش کشورهای پیشرفته برای مصرف گرایی و آلوده کردن محیط زیست. در چنین شرایطی، هر طرف، نقش خود را در ایجاد مشکلات زیست محیطی کمتر از طرف مقابل ادراک می کند. بنابراین، وقتی می توان برای یک مشکل زیست محیطی، علل مختلفی را برشمرد ، افراد، سازمان ها و حتی کشورها روی عللی تمرکز می کنند که مربوط به آنها نیست و بدین ترتیب می توانند در عین حال که به محیط صدمه می زنند، دیگران را مقصر اصلی مشکلات محیطی قلمدادکرده و احساس آزادی بیشتری برای ادامه رفتار تخریب گرانه خود احساس کنند.
در سوگیری آذین تصویر خود، افراد تصور می کنند در مقایسه با دیگران رفتار بهتری با محیط داشته و سهم خود را برای حل مشکلات آن انجام داده اند و بدین ترتیب نقش خود را در محافظت از محیط زیست پررنگ می کنند. میزان این تحریف به ابهام موضوع نیز بستگی دارد. هر چه ابهام بیشتر باشد، فضای بیشتری برای این سوگیری باز خواهد شد. برای مثال خود ارزیابی های مثبت در مورد موضوعات غیر انضمامی مانند نگرانی نسبت به مشکلات زیست محیطی و یا علاقه برای حل آن، بیشتر از موضوعات عیتی مانند استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی است. بنابراین، ابهام موجود در مورد موضوعات کلی و انتزاعی افراد را قادر می سازد کاری را که می خواهند انجام دهند و در عین حال فکر کنند رفتار خوبی با محیط زیست دارند. علاوه براین، این سوگیری باعث میشود که افراد اهمیت فعالیت های محیط زیستی را که در آن مشارکت دارند بسیار بیشتر از فعالیت هایی را که مشارکتی در آن ندارند، برآورد کرده و این امر باعث می شود که اولا فعالیت هایی را که در آن شرکت ندارند، بی اهمیت فرض کنند (مثل استفاده از وسایل نقلیه عمومی) و دوما سهم خود را در حل مشکلات محیطی بیشتر از دیگران فرض کنند. این بار نیز ابهام در اهمیت فعالیت ها و رفتارهای محافظت از محیط زیست موجب می شود افراد کاری را که می خواهند انجام دهند.
در مجموع، سوگیری خدمت به خویشتن موجب می شود افراد آسیبی را که به محیط زیست می زنند کم و کار مثبتی را که انجام می دهند زیاد برآورد کرده این نه تنها در حل مشکلات زیست محیطی تداخل ایجاد می کند بلکه موجب تداوم رفتار مخرب نسبت به آن نیز می شود.

راه حل: ایجاد درک واقع بینانه با روش های مختلف ارائه اطلاعات واقعی و به چالش کشیدن تحریف های شناختی، موجب کاهش این سوگیری و لذا بهبود وضعیت محیط زیست خواهد شد.

3. تفسیرهای انصاف
در قضاوت های انصاف نیز سوگیری خدمت به خویشتن وجود دارد. معمولا افراد قضاوت های خود را در مورد انصاف، براساس منافع خود شکل می دهند. آنها ابتدا الویت ها و ترجیح های خود را براساس منافعشان تعیین کرده و سپس این ترجیح ها را با استناد به مفهوم " انصاف" توجیه می کنند.
این موضوع بویژه در بهره برداری بی رویه از منابع طبیعی نقش دارد. وقتی منابع، بین افراد یک گروه یا جامعه به شکل عادلانه ای تقسیم می شود، یعنی همه سهم مشخص و برابری می گیرند، احتمال این سوگیری کمتر می شود. ولی وقتی تقسیم عادلانه ای وجود ندارد، در مورد سهم منصفانه افراد ابهام ایجاد شده و زمینه را برای ایجاد سوگیری خدمت به خویشتن انصاف فراهم می کند ، چون در فضای مبهم ، می تواند تفسیرهای متعددی در مورد توزیع و سهم عادلانه وجود داشته باشد. در چنین مواردی، هر فرد ممکن است بر اساس تفسیر خود از انصاف، بیش از حد از منابع طبیعی استفاده کرده و موجب تقلیل آن شود.در اینجا، مشکل در تمایل افراد برای بهره برداری غیر منصفانه نیست، بلکه، توزیع ناعادلانه موجب ابهام و سپس تفسیر انصاف براساس منافع فردی می شود. یک بار دیگر، نتیجه این سوگیری آن است که فرد کاری را که می خواهد( سهم بیشتر از منابع) انجام می دهد ونه کاری را که باید ( استفاده محدود) انجام دهد.
راه حل: توزیع عادلانه منابع طبیعی ، فضا را برای این سوگیری تحدید خواهد کرد و لذا بهره برداری بی رویه از منابع کاهش پیدا می کند، زیرا توزیع عادلانه موجب بهره برداری متوسط از منابع طبیعی و توزیع ناعادلانه موجب بهره برداری مفرط می شود .

4. سانسور مشکل
در سانسور مشکل، مشکل به نحوی تعریف می شود تا فرد از نظر هیجانی احساس راحتی بیشتری کرده و آن را بیشتر قابل مدیریت ادراک کند. یکی از علل مشکلات زیست محیطی می تواند همین امر باشد یعنی حذف موضوعات خاصی از مرکز توجه . این پدیده به دو شکل می تواند اتفاق بیفتد:

1) پنهان کردن و انکار شواهد که هم در سطح فردی و هم سازمانی دیده می شود. برای مثال سازمان هایی که به محیط زیست صدمه می زنند ممکن است شواهد مربوط به نقش خود را در این کار پنهان کنند. احتمال انجام این کار وقتی بیشتر می شود که امکان برقراری یک ارتباط علی و معلولی دقیق بین برخی کارها و صدمه به محیط وجود ندارد و لذا، شواهد موجود، عینی، روشن و بدون ابهام نیست. در چنین شرایطی افراد و سازمان ها می توانند به راحتی نقش خود را در تخریب محیط زسیت و یا صدمه به آن نادیده گرفته و انکار کنند.

2) نادیده گرفتن داده هایی که با معادلات موجود نمی خواند که عمدتا در سطح سازمانی و در حوزه فعالیت های اقتصادی اتفاق می افتد. برای مثال یک موضوع مهم برای دولت ها پیشرفت اقتصادی است که ملاک اندازه گیری آن میزان تولید است و تولید نیز حاصل بهره برداری از منابع طبیعی است. اما چون ارزش منابع طبیعی با این معادله نمی خواند، از معادله حذف می شود. بنابراین، دولت ها با هدف پیشرفت اقتصادی ممکن است تقلیل منابع طبیعی را نادیده بگیرند، در حالیکه ، رشد اقتصادی پایدار مستلزم توجه به این موضوع است.
راه حل: توجه دولت ها و سیاست گذاران به توسعه پایدار تا پیشرفت های مقطعی



بحث و نتیجه گیری
از دیدگاه روان شناسی اجتماعی، یکی از مهمترین علل مشکلات زیست محیطی عدم همخوانی و هماهنگی بین ارزش های افراد ، سازمان ها و نهادها در رابطه با محیط زیست و رفتارهای واقعی آنها نسبت به محیط است. بنابراین، اگر مردم و سازمان ها رفتارشان را تغییر دهند تا با ارزش هایشان هماهنگ تر شود، بسیاری از مشکلات زیست محیطی کاهش پیدا خواهد کرد. ولی تغییر کار سختی است و در بسیاری از موارد انگیزه کافی برای ایجاد آن نیز وجود ندارد. این امر لزوم ترکیب تحلیل های اخلاقی، روان شناختی و جامعه شناسی را برای ارزیابی علل و عوامل موثر در رفتارهای تخریبی نسبت به محیط زیست ، طراحی مداخلات برخاسته از نتایج این تحلیل ها و در نهایت ادغام آن در سیاست های عمومی را می طلبد. بنظر می رسد چنین کاری مستلزم پایه ریزی یک جنبش اجتماعی است، جنبشی که کالی کوت آن را یک انقلاب فرهنگی یا اجتماعی می داند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1. این نوشته خلاصه مباحث مطرح شده در نشست سبز می باشد که توسط جمعیت داوطلبان سبز در مرکز مشارکت های زیست محیطی شهرداری منطقه هفت تهران در پاییز سال 1388 برگزارشد.

2. روانشناس بالینی و عضو هیات علمی انستیتو روانپزشکی تهران

3. Self- serving


منبع : دکتر فهیمه فتحعلی لواسانی/greenvolunteers

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 14 + 5 چند است؟

ADVERTISING