SQهوش معنوی شما

کد خبر 14065 - 1392 12 | تاریخ: 1048 روز پیش-1392/12/16 | ساعت: 17:13

هوش معنوی دربردارنده نوعی سازگاری و رفتار حل مسئله است که بالاترین سطوح رشد را در حیطه‌های مختلف شناختی، اخلاقی، هیجانی، بین فردی و... شامل می‌شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده‌های اطرافش و دستیابی به یکپارچگی درونی و بیرونی یاری می‌نماید . براي روشن تر شدن هوش معنوي مثالي از هوش هايي مي زنيم که نشانگر هوش چندگانه است که با هوش جسمي آغاز مي شود با PQ نمايش مي دهند.
اين هوش ابتدايي ترين کانون توجه ما را به خود اختصاص مي دهد در واقع PQ آگاهي جسمي و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل مي شود. قسمت بعدي هوش منطقي يا عقلا ني IQ است. هوشي که در حال حاضر بيش از ساير هوش ها در سيستم هاي آموزشي مورد توجه قرار مي گيرد.
پس از IQ سطح ديگري است که به EQ اختصاص دارد اين هوش در زمينه کسب موفقيت در بازار کار نقش مهمي دارد و ما را در حين برقراري ارتباط ياري مي دهد و از اين بابت مهم تر بوده و تا حدي از قابليت پيشگويي برخوردار است.
آخرين لا يه SQ است که هدايت و معرفت دروني، حفظ تعادل فکري، آرامش دروني و بيروني و عملکرد همراه با بصيرت، ملا يمت و مهرباني را شامل مي شود.
IQ به منزله دروازه براي ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضاي دلخواه براي مطالعه رشته مورد علا قه مان نخواهيم بود، اما آن چه ما را در زمره بهترين ها در شغلمان و رشته مورد علا قه مان جاي مي دهد ميزانEQ در ماست.

EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عين حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب مي آيند.بهره مندي از حداقل EQ مي تواند شروع مناسبي را در سفرهاي روحاني و معنوي فرد در پي داشته باشد، چرا که کمي خودآگاهي و همدلي براي شروع اين روند لا زم است، اما به محض آغاز تمرينات معنوي، هوش معنوي خود مي تواند در رشد EQ نقش بسيار تقويت کننده و فعال کننده داشته باشد.

از طرف ديگر رشد EQ نيز مي تواند در رشد و ارتقاي SQ موثر باشد. در واقع EQ و SQ تاثيري مستقيم و مثبت بر يکديگر دارند و رشد و توسعه هر يک باعث پرورش و توسعه ديگري مي شود.


بايد دانست که کامپيوترها نيز از ميزان IQ بالا يي برخوردارند و اغلب حيوانات داراي EQ بالا يي هستند اما اين تنها انسان است که از هوش معنوي SQ برخورداراست، هوشي تحول پذير، توانايي اي که به او قدرت مي دهد تا خلا ق باشد و قوانين و نقش ها را دستخوش تغييرات خودنمايد، بتواند تحولا ت اساسي ايجاد کند و دنياي اطرافش را به بهترين شکل متحول سازد.

هوش احساسي چيست؟

زماني بهره‌ هوشي فرد (‌ IQ ) به عنوان تعيين‌كننده اصلي موفقيت محسوب مي‌شد اما با اين وجود روان‌شناسان مشخص كرده‌اند كه روش دانستن ديگري هم وجود دارد كه به هوش عاطفي ترجمه شده و ممكن است تفاوت حتي بزرگ‌تري در موفقيت حرفه‌اي و شخصي فرد ايجاد كند.

دكتر دانيل گولمن در كتاب خويش به نام EQ كه معادل هوش احساسي است، پنج جزو آن را برشمرده است: خودآگاهي، نوع‌دوستي، انگيزش فردي، همدردي و توانايي دوست داشتن و مورد علاقه بودن از سوي دوستان، والدين و اعضاي خانواده. افرادي كه از هوش بالاي عاطفي برخوردارند؛ كساني هستند كه واقعا در كار خود موفق بوده و ارتباط صادقانه و صميمانه‌اي برقرار مي‌كند.

هوش احساسي در زمان تولد، ثابت نبوده و مفاهيم آن در طول دوران تحصيل ابتدايي و راهنمايي قابل آموختن است. حتي شركت‌ها در حال استخدام مشاوريني براي افزايش هوش احساسي كاركنان خود هستند زيرا نشان داده شده كه اين امر مستقيما كار تيمي، اعتماد و اتكاي كاركنان به كار و نيز قدرت توليد آنها را تحت تاثير قرار مي‌دهد. محققان اشاره دارند كه احساسات و عواطف مي‌توانند به ما كمك كنند تا عشق و محبت و ارتباطات معنوي خود را شكل بخشيده و اگر مانع آنها نشويم و به موقع آن را كنترل نكنيم، مي‌توانند دشمن ما شده و ما را همچون ديكتاتور‌هاي بزرگ، خوار و ذليل گردانند. ما با گوش دادن به پيام‌هاي بدن‌مان مي‌توانيم هوش احساسي و منطقي‌مان را همزمان در زندگي‌هاي رومزه‌مان لحاظ كنيم.

تحقيقات در بيش از 500 كمپاني بزرگ نشان داده است كه هوش احساسي (عاطفي) در تعيين موفقيت تجار، دو برابر از بهره هوش و مهارت‌هاي خاص شغلي مهم‌تر هستند. در ميان شايستگي‌هاي احساسي كه در بين دانش‌آموزان نيز مي‌تواند ايجاد منافع كند، تاكيد بر اهداف شفاف، روشن و قابل تدبير و حمايت از سوي افراد و مربيان، مهم هستند.

هوش معنوي چيست؟

رويكردهاي معنوي به دانش و سلامت، اخيرا مورد تاكيد و توجه محققان و اساتيد قرار گرفته است . برخي از مطالعات تحقيقاتي به بررسي تاثير معنويت بر سلامت پرداخته و در كشورهاي توسعه يافته، دانشكده‌هاي پزشكي، ‌مواد آموزشي درباره مذهب، معنويت و سلامت را در محتواي درسي خودشان گنجانيده‌اند.

متخصصان سلامت روان نيز قدرت هوش معنوي را تشخيص داده‌اند كه برخي آن را به اين صورت تعريف مي‌كنند: آنچه كه بين هوش احساسي و معنوي تفاوت قايل مي‌شود اين است كه هوش معنوي به كشف عقل و حكمت در امر مسايل احساسي و شعوري مي‌پردازد. همه ما با توانايي‌ در تكامل هوش معنوي متولد مي‌شويم اما گروه كمي از ما از آن استفاده مي‌كنيم در حالي كه بهره و سود آن بسيار است.

 

 


ثمرات هوش معنوي


مهمترین فایده هوش معنوی درست عمل کردن است.

امام علی علیه السلام می فرمایند: هوش وتوانایی فهمیدن اندرزها از عواملی است كه آدمی را به پرهیز از خطا فرا می خواند. میزان الحكمه 13» صفحه 326 دومین اثر و فایده هوش را میتوان درس گرفتن از وقایع اطرافمان دانست.

در سوره الحجر (75) در مورد سرنوشت گنهكاران قوم لوط، قرآن به نتیجه‏ گیرى تربیتى و اخلاقى پرداخته مى‏گوید" در این داستان نشانه‏ هایى است براى افراد با هوش"! (إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ)، آنها كه با فراست و هشیارى و بینش مخصوص خود، از هر علامتى جریانى را كشف مى‏ كنند، و از هر اشاره‏ اى حقیقتى و از هر نكته‏ اى، مطلب مهم و آموزنده‏ اى را .

همچنين برای هوش معنوی اثرات ديگری نيز ذکر شده است:


- قدرت مقابله با سختی ها، دردها و شکست ها

- بالا بودن خودآگاهی در این افراد

- حسی که این افراد را هدایت درونی می کند

- درس گرفتن از تجربیات و شکست ها

- از دشواری های زندگی فرصتی می سازد برای دانستن

- توانایی ایستادگی در برابر جمع و هم رای نشدن با عامه مردم

- گفتن «چرا؟»

- پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها

- توانمند بودن در خودداری و کنترل خویش

- برخوردار بودن از حس انعطاف پذیری بالا

- درست اندیشیدن

- رهایی از لغزشها و دامهای شیطان

- مهار نیروهای مختلف جهان طبیعت

- در اختیار گرفتن اسرار آسمان پر ستاره

- شنیدن زمزمه حمد و تسبیح تمام ذرات جهان هستی

- گرفتن درس عبرت از پدیده ها

- عدم فرار از میدان حوادث

بروز كامل عشق در شخصیت فرد توانایی برای زندگی با شادی و شوق است .


هوش معنوی زمينه ساز دستيابی به معنای زندگی است

معنای زندگی از سه جنبه : هدفداری ، ارزشمندی ، كاركرد زندگی

که اینها یكی از مهمترین پرسشهای بشر و به گفته برخی فیلسوفان مهمترین پرسش بشر است. در واقع نحوه درگیری انسان با این مساله مهم و تلاشهایی كه برای پاسخ به آن انجام می دهد، تعیین كننده مسیر اصلی زندگی و نیز سرنوشت سعادت آمیز یا فلاكت بار اوست. ما بدون داشتن یك نظریه مناسب و رسا درباره معنی داری یا هنجارمندی و نقش آنها در عالم هستی، قادر به بسط و توسعه راههایی برای تعمیق معنا در زندگی و غنا بخشیدن به آن و تقویت ارزشهایی كه موجب ارزشمندی زندگی می شوند، نیستیم. ما چگونه می توانیم خود و بستر هستی خویش را به طریقی بشناسیم كه به ما امكان دهد به گونه ای مناسب با انسانیت، فردیت و شرایطمان زندگی كنیم و به آن معنی ببخشیم؟ به عبارت دیگر، چگونه می توانیم خودمان و محیطمان را بشناسیم، به گونه ای كه قادر باشیم زندگی كاملا معنی دار و ارزشمندی را سپری كنیم؟


در واقع هوش معنوی اشاره دارد به مهارت ها، توانائي ها و رفتارهای لازم برای:

- توسعه و حفظ ارتباط با منشأ غایی همه موجودات

- كامیابی در جستجوی معنی زندگی

- یافتن یك مسیر اخلاقی كه به هدایت ما در زندگی كمك نماید

- درك معنویات و ارزشها در زندگی شخصی و روابط بین فردی

کاربردهای هوش معنوی در زندگی روزمره

آموزش هوش معنوی برای شغل، بهداشت، تحصیل و شخصی که در پی پرورش راه حل‌های هوشی بالا هستند مفید است. بر روی انتخاب منابع درونی و چگونگی بکارگیری آن در تمام لحظات زندگی تمرکز کنید. آموزش SQ، اساسی برای مهارت‌های رهبری در همه لحظات زندگی است. درکی که ما از خود و دیگران داریم این است که برای فرصت‌ها، شناخته شدن و مورد تأیید قرار گرفتن، با دیگران رقابت می‌کنیم. انواع هوش هایی که قبلاً شناختیم نیز بر این رقابت و تفاوتها تأکید می‌کنند. هوش معنوی رسالتی متفاوت دارد و همگرایی افراد را به نحو مطلوبی افزایش می‌دهد(مشاركت گروهي). برای اینکه اثر بخش‌تر باشیم باید در جستجوی سطح جدیدی از هوش باشیم تا با فشار روانی کمتر ، کار بیشتری انجام دهیم. ما همه روزه در حال معرفی خودمان هستیم. تغییر نیازها و شیوه‌ها فقط بخش کوچکی از مهارت‌های معرفی خودمان است. وقتیکه SQ در زندگی بیشتر شود، خود به خود هوش درونی خود را آزاد می‌سازیم. یکی از چالش‌های هر مدیر و رهبری فراهم کردن فرصت‌هایی برای افراد جهت مشارکت در کارهای خلاقانه است و این که چطور آنها می‌توانند کارشان را روشن، معنی‌دار و هدفدار نمایند. امروزه این ویژگی در محل کار به ندرت یافت می‌شود در حالیکه بسیاری از افراد فکر می‌کنند هیچ معنویتی در محیط کار وجود ندارد باید بگوییم در بسیاری از زمینه‌های کاری و زندگی هوش معنوی کاربرد دارد که سه تای آنها از همه مهم‌تر است

 

:

1- امنیت شخصی و اثرات مهم در زندگی

2- ایجاد درک روابط بین فردی

3- تغییر روش‌هاي مدیریت و تعيين هدف‌هاي متعالي

برای مثال در نظر بگیرید شخص B فردی است که دست همکاری دارد، دیگران را حمایت می‌کند و همواره حوادث را مثبت می‌بیند نه منفی، شخصی است که به دیگران ارزش می‌دهد و ارزش‌های درونی فرد را بیان می‌کند، مثل توجه، درک و تصدیق دیگران. اینگونه افراد آموخته‌اند برای استفاده از معنویت درونی باید نگرش‌های درونی را تعریف کنند و آن را توسعه دهند. تا حدی که اگر تغییر سازمان منجر به از دست دادن شغلشان شود آنها بر اساس ارزش‌های درونی و آگاهی از توجه دیگران به راحتی بتوانند در هر جایی، موقعیتی پیدا کنند .

اکنون شخص A را در نظر بگیرید که دارای SQ پایین و سطح پایینی از خودآگاهی است و سطح پایینی از دسترسی به منابع درونی و ویژگی‌های درونی دارد اینگونه افراد احساس امنیت ناپایداری دارند در اینجا شخص B ، SQ بالایی دارد و آگاهی توسعه‌یافته‌ای از منابع درونی داراست و می‌داند چگونه در جهان بیرون از کار و روابط کاری استفاده کند و احساس امنیت و ایمنی در آنها درونی و پایدار است.

پس هوش معنوی در محیط کار و زندگی نیز وجود دارد اما موانع ممکن است که جلوی رشد آن را بگیرد . یکی از موانعی که بر سر راه توسعه هوش معنوی وجود دارد این است که متأسفانه تاکنون چنین آموخته شده که ما تمایل داریم هوش معنوی را تصادفا بیاموزیم و حتی در سطحی کم عمق.

اغلب آموخته ایم که باور کنیم موجودات فیزیکی و مادی هستیم و در نتیجه طبیعتاً معتقد می‌شویم که امنیت زندگی ما بر اساس اجزای مادی و فیزیکی مثل پول و ثروت و دارایی و ... است که به شغل ما بستگی دارد. در واقع این مجموعه ذهنی و مادی احساس ناامنی ایجاد می‌کند چنان که هر شخص می‌داند که شغل و ثروت و پول می آید و می رود و ما کنترل اندکی بر آنها داریم و این ناامنی ترس را تعمیم می‌دهد و موجب استرس می‌شود که بر روابط در محل کار تاثیرگذار است . توسعه هوشیاری معنوی آگاهی عمیق از مجموعه استعدادهای جدا نشدنی است.

یکی دیگر از موانع، ساختار روابط و درک بین فردی است یکی از پایه‌های روابط سالم، دلسوزی است، ساختار یک رابطه دلسوزانه برای بسیاری از مدیران سخت است چون باید از وظایف و عملکردها فراتر روند. احساسات و هیجانات شخص خارج از کار است و در فرهنگی که خیلی بر وظایف متمرکز است تنها در 10 تا15 سال اخیر است که ساختار رابطه دلسوزانه به عنوان بخش مهمی از مدیریت شده است، بازار کار در این محیط که ساختار بر اساس رابطه درک، قادر بودن به تشخیص و موقعیت کارمند و پاسخ به احساسات دیگران است باعث شده که افراد قدردان باشند و سازمان و شغلشان را ترک نکنند.

ما تمایل داریم بیاموزیم که علت احساسات ما حوادث بیرونی و عملکردهای دیگر افراد است، در صورتی که خودمان باعث تمام احساساتمان هستیم و درک معنی بررسی عامل احساسات در محدوده هوشیاری معنوی است. وقتی من می آموزم که هوش معنوی ام را توسعه دهم و دریافته‌ام که چگونه دیگران را درک کنم وقتی توانایی من برای درک احساسات رشد می‌کند درمی یابم (می‌فهمم) که می‌توانم در سطح عمیق تر به دیگران در کنترل احساساتشان کمک کنم و این که چطور تواناییشان را در تصدیق کردن به کار بگیرم و این که چه چیز واقعاً آنها را می‌آزارد کمک کنیم.

یکی دیگر از موانعی که بر سر راه توسعه معنوی وجود دارد تغییرات است اغلب افراد در مقابل تغییرات رفتارهایی مثل شکایت، انتقاد، ترس وحسادت نشان می‌دهند یعنی سعی در کنترل آن دارند به اینگونه رفتارها، رفتارهای مقاومتی می‌گویند و حتی اگر تغییرات منطقی و درست باشند باز هم برخی افراد دچار ترس و مقاومت می‌شوند.

برای افراد تغییر دردناک است و اگر تغییرات رخ دهد فرد خود را به عقب می کشد در اینجا کاری که هوش معنوی می‌تواند انجام دهد این است که دلایل درستی که چرا افراد وقتی با تغییرات مواجه می شوند نمی‌توانند اقدام درستی انجام دهند را مشخص کنند. هوش معنوی به ما کمک می‌کندکه افراد با تغییر، در ذهن خود مبارزه کنند منظور این است که وقتی ترس از تغییر ایجاد می‌شود در واقع این ترس از ذهن خودمان سر چشمه می‌گیرد و نه از تغییر محیط و ترس ایجاد شده از نفس و خود ماست و این عمیق ترین سطحی است که در هوشمندی معنوی دیده می‌شود وقتی ما یاد بگیریم که این اشتباه را درونی ببینیم پس می‌توانیم به دیگران کمک کنیم تا این تغییراتی که در اصل از درونشان به وجود می آید را ببینند و خود را از ترس و فشار رها کنند.

رشد معنوی فرایند بیداری و هوشیاری درونی است. یعنی صعود و بالا رفتن هوشیاری فراتر از وجود عادی و بیداری در مقابل حقایق جهان، یعنی فراتراز ذهن و نفس خود رفتن و درک اینکه واقعاً چه هستید.

رشد معنوی فرایند دور ریختن باورها و تصورات نادرست و غیرواقعی است و در این فرایند ما آگاهی و هوشیاری بیشتری نسبت به وجود درونیمان پیدا می‌کنیم، رشد معنوی نه فقط برای کسانی که به دنبال روشنگری معنوی هستند و انتخاب می‌کنند که در محیط هایی دور از اجتماع و تنها زندگی کنند، بلکه برای همه افراد اهمیت زیادی دارد. رشد معنوی می‌تواند پایه و مبنای زندگی بهتر و هماهنگ‌تر برای همه باشد، زندگی‌ای که فارغ از هر گونه فشار و دغدغه، ترس و اضطراب باشد. با کشف وجود واقعی خود، ما رویکردی متفاوت نسبت به زندگی پیدا خواهیم کرد. یاد می‌گیریم اجازه دهیم موقعیت های خارجی روی وجود درونی و اعتقادهای ما تأثیر نگذارد و قدرت و نیروی درونی در ما ایجاد می‌شود که ابزارهای بسیار مفید و مؤثر هستند.


منبع : خبراقتصادی

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 10 + 1 چند است؟

مطالب تصادفی

ADVERTISING