دستان مادرم

کد خبر 14251 - 1392 12 | تاریخ: 1002 روز پیش-1392/12/18 | ساعت: 00:07

دستان مادرم همه چیز را از خاطر برده اند:
بافتن شبهای بلند زمستان با کلاف آرامش
شستن و رفو کردن پیراهن روز
پختن مربای زردآلوی دوران کودکی من
بستن در به روی تاریکی شب
و آکندن بالش ام از رویاهای زیبا
دستان مادرم همه چیز را از خاطر برده اند
تنها کاری که دستان مادرم به یاد دارند
نوازش است مثل گذشته
لرزان  
چهره ام را نوازش می دهد
و حلقه های کبود زیر چشمانم را می زدایند
دیگر بار او مادرم می شود
و من کودکش
دستان مادرم نوازش را از یاد نمی برند
بلاگا دیمیتروا شاعر اهل بلغارستان


منبع : شعر سپید

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 15 + 9 چند است؟
userPhoto 3Neshaneh
محمد می گوید :‌ 10:28:45 - 1002 روز پیش

دستان مادرم نوازش را از یاد نمی برند....

اضافه کردن نظر

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر