اشعاری زیبا از عباس معروفی

کد خبر 14574 - 1392 12 | تاریخ: 1000 روز پیش-1392/12/19 | ساعت: 23:42

از سر عادت نیست
که وقتی می‌روی
تا دم در همراهی‌ات می‌کنم
و بعد تا آخرین چشم‌انداز
تا جایی که سر می‌چرخانی لبخند می‌زنی
مبهوت راه رفتنت می‌شوم باز
آخر
چیزی از دلم کنده می‌شود
که می‌خواهم با چشم‌هام نگهش دارم
لعنت به رفتنت
که قشنگ می‌روی
از سر عادت نیست
که هیچوقت باهات خداحافظی نمی‌کنم
عشق من!
رفتنت
همیشه یعنی برگشتن
از سر عادت نیست
که وقتی برمی‌گردی
حتا موهای سرم می‌خندد
هیچ چیزی دل‌انگیز‌تر از برگشتنت نیست
نارنجی!
تو که نمی‌دانی
وقتی برمی‌گردی
دنیا پشت سرت بی‌رنگ می‌شود
***
خودم را بالا می‌کشم
بر شانه‌ی زندگی
تا دم ستاره‌ها
می‌نوشم ذهن زيبای تو را
مثل ماهی
که به ماه می‌گويد
آب
يک جرعه می‌بوسم و
لابلای کلمات
مزه مزه‌ات می‌کنم
بلندبالا!
یک لحظه می‌نویسم و
در طعم نورس نارنج‌
راه می‌افتم باز
در پژواک خنده‌هات
در سایه‌ی بلند موهات.
***
حتا اگر روزی
گالیله حرفش را پس بگیرد
من از آسمان تو فرود نمی‌آیم
شوکرانت را هم بر زمین نمی‌ریزم
می‌نوشمت مدام
دلهره‌ی من!
زندگی یعنی تو
همین تو
که حتا در خواب‌های من
کمین می‌کشی تا چیزی از قلم نیفتد
همین تو
که هنوز خنده‌هات توی موهام مانده
و وقتی به سرم دست می‌کشم
تمام فرشتگان خدا
می‌زنند زیر آواز
من تو را
با تمام دنیا هم عوض نمی‌کنم.


منبع : گردآوری از گروه فرهنگ وهنر سه نشانه

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 2 + 5 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر