آئین ها و مراسم نمایشی نوروزی(2)

کد خبر 14577 - 1392 12 | تاریخ: 999 روز پیش-1392/12/20 | ساعت: 00:06

zimg0018c_400 [copy]

سده و مادر نوروز در کرمان
به طور معمول مردم پنجاه روز آخر سال را به تهيه لباس نو و تدارک نوروز مي پردازند و لباس عيد مي دوزند يا مي خرند و شيريني مي پزند. شيريني هاي کرمان بسيار گونه گون است. يکي از آن ها سحين (جوانه گندم) است که در اسفند مي ريزند و از آن کماچ، سمنو و سوهان مي پزند. شيريني هاي خرمايي و پسته اي و قاووت را هم براي نوروز آماده مي کنند.
سده، پرفورمنسي آييني است و مشارکت تماشاگر، زمان، مکان، خوراک و ساير ويژگي هاي پرفورمنس را دارد. در گذشته اين جشن در همه جاي کشور برگزار مي شد و تنها نمايش باستاني است که هنوز به شکل بزرگ و گسترده در شهر کرمان برگزار مي شود. در روستاها آتش را در کنار آب مي افروزند که از يخبندان سرچشمه ها و گياهان پيشگيري کند. اين جشن با آيين جشن خواني که نوعي نقالي است، همراه است. چهارشنبه سوري هم آيين هاي خودش را داشته و دارد، از جمله پرت کردن کوزه: شعر غم برو شادي بيا، محنت برو، روزي بيا را مي خوانند و کوزه را دور حياط مي گرداندند و از پشت بام مي اندازند، آتش افروزي بر سر چهار کوچه هم بخشي نمايشي داشت که در آن گفت و گويي بين ساکنان و کسي که آتش مي برد و تندرستي مي آورد، صورت مي گيرد. دور ريختن وسايل فرسوده و رسم هايي مثل قاشق زني و سبز کردن سبزه و خانه تکاني و هفت سين هم که در همه جاي ايران معمول است.
هوا در حوالي نوروز در کرمان هميشه ناآرام مي شود و به همين دليل افسانه مادر نوروز را براي آن ساخته اند. او خانه تکاني مي کند و از شدت خستگي به خواب مي رود و موفق به ديدار پسرش نوروز نمي شود و وقتي بيدار مي شود، مي گريد و خاک بر سر مي ريزد که همان گرد و خاک و رگبارهاي پراکنده بهاري است. در مورد مبارزه سال کهنه و نو هم، مثل جاهاي ديگر، طبعا نمايش هايي داشته ايم که نمونه هايي از آن ها در مناطق گرمسيري ثبت شده است. در اين نمايش ها معمولا پير و جواني بر سر عشق دختري مبارزه مي کنند و البته هميشه جوان (سال  نو) پيروز مي شود.1
بخچه گردانگ
بخچه گردانک از آن دست بازي هايي است که مولفه ها و عناصر نمايشي زيادي در آن وجود دارد. در اين بازي که عمدا در فضاي باز و به صورت جمعي در روز سيزده بدر انجام مي شود، جمعيتي حدود 30 نفر گرداگردهم مي نشينند. يک نفر به عنوان داور انتخاب مي شود و در وسط ميدان مي ايستد. داور يا استاد بخچه اي را که در آن لباس يا شال قرار دارد به يکي از بازيکن ها مي دهد. بازيکن بخچه را برداشته و پشت سر جمعيتي که گرداگرد هم نشسته اند، مي دود و طوري که کسي متوجه نشود بخچه را پشت سر بازيکن ديگر (در حالي که پشت سرش را نمي بيند) مي گذارد. کسي که بخچه پشت سر اوست، بايد متوجه اين عمل شود و بخچه را برداشته و عمل بازيکن اول را تکرار کند و الي آخر. دونده قبلي بايد به محض برخاستن بازيکن جديد سرجايش بنشيند. کسي که در اين بازي ببازد بايد بخچه گذار را کول کند و دور حلقه جمع بگرداند.
شکل ديگر بازي اين است که داور برنده ها و بازنده ها را مشخص مي کند و در پايان بازي، جريمه ها را اعمال مي کند.
سده، مرد گيران، چراغ برات، آتشک و شال اندازي در خراسان
جشن سده ويژه کشاورزان بود و چون خراسان يک منطقه کشاورزي بود و صنعت در آن راهي نداشت، جشن سده از اهميت ويژه اي برخوردار بود. 50 روز مانده به سال نو (50 شب و 50 روز که جمعا صد روز مي شود) به قول خراساني ها دل زمين نفس مي کشد و آن ها به همين بهانه با آيين "يووار" به معناي ياوري، باغ ها و زمين هايشان را براي کشت بهار آماده مي کردند.
همچنين ده روز مانده به سال نو، زن ها خانه ها را از گرد و خاک و دوده بخاري هاي هيزمي و ذغال سنگي پاک مي کردند و پارچه هاي نو مي بافتند و از آن براي خود و خانواده شان لباس مي دوختند. در کنار اين مراسم، خانم ها يک روز به خصوص داشتند به نام مرد گيران که در اين روز زن ها  مردها را از روستا بيرون مي فرستادند و با همکاري هم، خود را پالايش مي کردند و حتي از ميان خود داوراني انتخاب مي کردند که رفتارها و برخوردهاي آنان را در طول سال ارزيابي مي کرد و يکديگر را مورد قضاوت قرار مي دادند و به نوعي اخلاقيات همراه با اين آيين ها درس داده مي شد. در آن روزها رسم ديگري به نام چراغ برات به معناي چراغ بخشش که بر مبناي آيين کهن جشن مردگان بود، برگزار مي شد. البته اين مراسم الان هم برگزار مي شود و در آن عده اي سرخاک درگذشته ها مي روند و قبرها را آرايش مي کنند و چراغي هم روشن مي کنند. اين مراسم براي اين است که يادي از درگذشتگان بکنند و در ذهن افراد خانواده مرگ انديشي صحيحي ايجاد کنند و حتي به اعتقاد امروزي ثواب ببرند. در روزگار دورتر ما آيين مير نوروزي داشتيم که از اول تا پنجم نوروز برگزار مي شد. در اين آيين تمام اهالي شهر به صورت انتقادي و نمايش گونه خلاف ها يا انتقادهايي را که بر جامعه و حاکميت آن داشتند بر زبان مي آوردند و مير نوروزي در مقام داور تا اين حد اختيار داشت که حتي قاضي شهر را هم مي توانست دستگير کند. ناگفته نماند مير نوروزي اغلب از ميان زندانيان ابد يا اعدامي انتخاب مي شد و در نهايت به خاطر اينکه باعث شادي اهالي شده و شوق و لبخند ايجاد کرده بود، آزاد مي شد. همچنين 10، 15 روز مانده به سال نو افرادي که بشارت دهنده نوروز بودند و آتشک ناميده مي شدند، لباس قرمز مي پوشيدند و با آتش بازي مردم را سرگرم مي کردند. عمو نوروز هم غالبا در کنار آتشک (حاجي فيروز) با سرنا و دهل يا سرنا و تنبک مي آمد.
در کنار اين ها، آيين شال اندازي بود. در شب هاي عيد، جوانان تازه نامزد کرده و يا عاشق روي بام هاي خانه ها مي رفتند و کلاهي را به يک شال مي بستند و از نورگير سقف بام ها آن را وارد آن خانه مي کردند و عيدي مي خواستند و اگر چيزي نمي گرفتند با آواز و شوخي به آن ها طعنه و کنايه مي زدند و يا خاک در خانه آن ها مي ريختند. در روزهاي سال نو خراساني ها مانند همه مردم ايران به ديد و بازديد مي رفتند و گاهي گرد هم جمع مي شدند و به شادي و پايکوبي و بازي مي پرداختند.
نبايد فراموش کنيم آيين هاي بهاري در جاي جاي خراسان متفاوت است و اين ها که گفتم بخشي از اين مراسم است که در گذشته برگزار مي شد و الان برخي از آن ها به شکل نمايشي توسط برخي گروه ها مانند لشگري ها و آزادها اجرا مي شود.


منبع : ایران تئاتر

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 1 + 8 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر