راننده ای از جنس مهربانی!

کد خبر 15076 - 1392 12 | تاریخ: 995 روز پیش-1392/12/24 | ساعت: 09:04

 

بعد از یک روز کاری پرمشغله و خسته کننده، عجله داشتم زودتر به منزل برسم. چون مسافت مسیر محل کارم تا منزلم خیلی طولانی بود و هوا هم داشت تاریک می شد، به اتفاق همکارم باعجله حرکت کردیم. اما بعد از گذشت مسافتی، راننده برگشت چون چیزی را فراموش کرده بود بیاورد. بلافاصله اخم های ما درهم رفت ولی چیزی نگفتیم. حس کردم هر وقت عجله دارم اتفاقاتی می افتد که باعث می شود دیرتر به مقصدم برسم.

راه افتادیم اما هنوز مسافت زیادی را طی نکره بودیم که راننده دوباره ایستاد. سیگاری کشید و قدمی زد تا خستگی اش را در کند. به او تذکر دادم که ما عجله داریم و نباید در طی مسیر بایستاد. کمی با عصبانیت گفتم ولی در جواب با مهربانی عذرخواهی کرد و گفت قرار نبوده بلافاصله حرکت کند و معمولا بعد از پیاده کردن مسافرها بدلیل مشکلات جسمی اش می بایست مدتی استراحت کند بعد راه بیافتد اما این بار دیده بود ما چند نفر خانم هستیم و برای آنکه ماشین دیگری هم آن موقع حاضر نبود پذیرفته بود ما برساند.

شرمنده و پشیمان شدم از او عذرخواهی کردم. متوجه شدم می بایست موقعیت دیگران را ابتدا مدنظر قرار دهم. من فقط مشکل خودم و همکارانم را دیده بودم. بعد از گذشت مدتی متوجه شدم این راننده فضایل اخلاقی بسیار والای دیگری هم دارد خوب رانندگی می کند در رانندگی ملاحظات دیگر راننده ها را می کند. اگر دیگران از او سبقت نادرستی می گرفتند رقابت نمی کرد و می گفت سعی می کنم از کسی در رانندگی عصبانی نشوم به دیگران احترام بزارم و حتی اگر به من حرف های ناروا بزنند باز لبخند بزنم و دیگران را درک کنم. متوجه رقتارهایی از او شدم که برایم عجیب بود مدتها بود چنین فردی که تا این اندازه مراقب دیگران باشد را ندیده بودم. سر صحبت را باز کردیم متوجه شدم دردهایش ناشی از ترکش هایی است که از دوران جنگ برایش باقی مانده بود. علی رغم دردی که داشت مدام لبخند می زد و از هر گونه کوتاهی در رانندگی اش عذرخواهی می کرد.

می گفت آموخته است هر شب اعمال روزش را مرور کند و به کوتاهی هایش پی ببرد. آموخته است با همه مهربان باشد و قلبش را پاک کند و همچنین سربار کسی نشود و از هیچ کس و هیچ سازمانی پولی را همین طوری نپذیرد. معتقد بود درد جسمی با مسکن آرام می گیرد ولی ناراحتی وجدان با هیچ چیزی درمان نمی شود. متوجه گذر زمان نشدیم و زودتر از آنچه انتظارش داشتیم به مقصد رسیدم. خوشحال و پر انرژی بودیم. با خودم گفتم در زمانه ای که اکثر انسانها دیگران را نمی بینند و فقط خودشان و منافعشان را می بینند، هنوز هستند افرادی که دیگران را بیشتر می بییند و بیشتر از فکر کردن در مورد منفعت خودشان، به درست عمل کردن توجه دارند. با آرزوی موفقیت و بهروزی برای این راننده زحمت کش و درستکار...

بعد از یک روز کاری پرمشغله و خسته کننده، عجله داشتم زودتر به منزل برسم. چون مسافت مسیر محل کارم تا منزلم خیلی طولانی بود و هوا هم داشت تاریک می شد، به اتفاق همکارم باعجله حرکت کردیم. اما بعد از گذشت مسافتی، راننده برگشت چون چیزی را فراموش کرده بود بیاورد. بلافاصله اخم های ما درهم رفت ولی چیزی نگفتیم. حس کردم هر وقت عجله دارم اتفاقاتی می افتد که باعث می شود دیرتر به مقصدم برسم. راه افتادیم اما هنوز مسافت زیادی را طی نکره بودیم که راننده دوباره ایستاد. سیگاری کشید و قدمی زد تا خستگی اش را در کند. به او تذکر دادم که ما عجله داریم و نباید در طی مسیر بایستاد. کمی با عصبانیت گفتم ولی در جواب با مهربانی عذرخواهی کرد و گفت قرار نبوده بلافاصله حرکت کند و معمولا بعد از پیاده کردن مسافرها بدلیل مشکلات جسمی اش می بایست مدتی استراحت کند بعد راه بیافتد اما این بار دیده بود ما چند نفر خانم هستیم و برای آنکه ماشین دیگری هم آن موقع حاضر نبود پذیرفته بود ما برساند. شرمنده و پشیمان شدم از او عذرخواهی کردم. متوجه شدم می بایست موقعیت دیگران را ابتدا مدنظر قرار دهم. من فقط مشکل خودم و همکارانم را دیده بودم. بعد از گذشت مدتی متوجه شدم این راننده فضایل اخلاقی بسیار والای دیگری هم دارد خوب رانندگی می کند در رانندگی ملاحظات دیگر راننده ها را می کند. اگر دیگران از او سبقت نادرستی می گرفتند رقابت نمی کرد و می گفت سعی می کنم از کسی در رانندگی عصبانی نشوم به دیگران احترام بزارم و حتی اگر به من حرف های ناروا بزنند باز لبخند بزنم و دیگران را درک کنم. متوجه رقتارهایی از او شدم که برایم عجیب بود مدتها بود چنین فردی که تا این اندازه مراقب دیگران باشد را ندیده بودم. سر صحبت را باز کردیم متوجه شدم دردهایش ناشی از ترکش هایی است که از دوران جنگ برایش باقی مانده بود. علی رغم دردی که داشت مدام لبخند می زد و از هر گونه کوتاهی در رانندگی اش عذرخواهی می کرد. می گفت آموخته است هر شب اعمال روزش را مرور کند و به کوتاهی هایش پی ببرد. آموخته است با همه مهربان باشد و قلبش را پاک کند و همچنین  سربار کسی نشود و از هیچ کس و هیچ سازمانی پولی را همین طوری نپذیرد. معتقد بود درد جسمی با مسکن آرام می گیرد ولی ناراحتی وجدان با هیچ چیزی درمان نمی شود. متوجه گذر زمان نشدیم و زودتر از آنچه انتظارش داشتیم به مقصد رسیدم. خوشحال و پر انرژی بودیم. با خودم گفتم در زمانه ای که اکثر انسانها دیگران را نمی بینند و فقط خودشان و منافعشان را می بینند، هنوز هستند افرادی که دیگران را بیشتر می بییند و بیشتر از فکر کردن در مورد منفعت خودشان، به درست عمل کردن توجه دارند. با آرزوی موفقیت و بهروزی برای این راننده زحمت کش و درستکار.....


منبع : نوشته مهناز خسروی

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 19 + 8 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر