با زندگی برقص...!

کد خبر 15272 - 1392 12 | تاریخ: 1200 روز پیش-1392/12/25 | ساعت: 15:46

 

گاهی بادهای شدید بر درختان چنان می‌وزند که آدمی خیال می‌کند هر لحظه، آن‌ها از ریشه به در خواهند آمد اما درختان، خود را جمع کرده و تا حد ممکن خود را خم می‌کنند تا آن مصائب را از کنارشان بگذرانند و سپس باز می‌شوند و سرافراز می‌ایستند و همچنان به خدمت کردن و محبت بی‌دریغ‌شان ادامه می‌دهند.

گاهی موج‌های سهمگین، چنان بر علف‌ها و بوته‌های کنار رودخانه سیلی می‌زنند که آدمی دلش برای‌شان می‌سوزد که دچار این‌همه بی‌رحمی طبیعت شده‌اند اما آن‌ها خود را نرم می‌کنند و موج بلا از سرشان رد می‌شود و سپس بدون هیچ گله و فغان، خود را مرمت کرده و خود را خرج باشنده‌های دیگر می‌کنند.

گاهی پرندگان دریایی چنان در طوفان‌های دریایی، گیج و مضطرب می‌شوند که آدمی آرزوی کمک به آن‌ها را می‌کند اما آن‌ها با صبر و متانت، خود را از مرکز طوفان رهانیده و در کنار آن‌، به زندگی‌شان ادامه می‌دهند و می‌دانند که آماده‌ی طوفان‌های سهمگین‌تر دیگری هم هستند.

درختی که خود را جمع‌وجور نکند و به‌اصطلاح با مشت در مقابل درفش بجنگد، از کمر می‌شکند و خود را از خدمت کردن و عشق به آن، محروم می‌کند. علفی که خود را نرم نکند، از ریشه کنده می‌شود و خود را از رقص با باد‌های بهاری محروم می‌کند. پرنده‌ی دریایی که بازی شطرنج جهان را به‌خوبی یاد نمی‌گیرید، مات می‌شود و خود را از شادی و آواز محروم می‌کند.
آری! اجداد و نیاکان ما که میلیون‌ها سال با رقص زندگی رقصیده‌اند، می‌دانند که تمام باد و باران‌های سهمگین و تمام طوفان‌های زندگی، تجاربی است که باید یاد بگیرند و اگر بتوان کلمه‌ی «رنج» را بر آن اطلاق کرد، باید رنج را متحمل شوند تا گنج زندگی، نصیب‌شان شود.

اگر دریایی، موج نداشته باشد و همیشه آرام باشد و هیچ اتفاقی در آن نیفتد، تبدیل به مردابی متعفن خواهد شد.
اگر در زندگی هیچ اتفاقی نیفتد و همه‌چیز حل‌شده و آماده باشد، بدتر از جهنمی است که ما از آن می‌ترسیم و اگر انسان خیال کند که از روز اول به این دنیا آمده تا هیچ اشتباهی مرتکب نشود و با هیچ مشکلی برخورد نکند، باید اسم انسان را از خود سلب کند!

کم نیستند افرادی که زمانی خاطرات و برداشت‌های زندگی خود را یادداشت کرده‌اند و پس از چند سال، از بازخوانی و مقایسه‌ی خودِ امروزی با دیروزشان، دچار شوک شده‌اند که چگونه مشکلی که برای‌شان فلج کننده تصور شده، پایه و اساس یک سازندگی و آفریدگاری بزرگ در زندگی‌شان بود است.
کم نیستند افرادی از میان ما که بعد از گذشت سنینی چند و مبارزه با نشیب و فرازهای زندگی‌شان، به این نتیجه رسیده‌اند که قدر خود و هر لحظه‌ی زندگی‌شان را بدانند، قدر هر لحظه نفس کشیدن خود را بدانند، قدر یک دل خوش و یک خواب آرام را بدانند و آن‌ها را بهترین ثروت و افتخار زندگی‌شان تصور کنند.

کم نیستند افرادی از میان ما که تعجب می‌کنند چرا این همه مردم دنیا، عینک‌های تیره به چشم‌های‌شان زنده‌اند و نیای به این قشنگی و مهربان را نازیبا و نامهربان می‌بینند و فریاد «حافظ» را نمی‌شنوند که می‌گوید: “حیف باشد دلِ دانا که مشوش باشد.” و از یاد می‌بدند که مشکلات، از کنار آدم‌های خوش‌قلب به‌راحتی رد می‌شود و نمی‌دانند که زبونی کشیدن از طبیعت، فقط به خاطر آن است که حاضر نیستیم چتر نجات زندگی را باز کنیم و حوزه‌ی تفکر، باورها و برداشت‌های خود را گسترش دهیم.

مشکلات انسان در حقیقت برای ارتقای انسان است و هیچ انسانی نیست که مرتکب اشتباه نشود. اگر کلمه‌ی «خطا» را به‌جای «اشتباه» به کار ببریم، انسان «حتمی‌الخطا»ست و مانند یک دانش‌آموز، ‌آن‌قدر باید تجدید یا رفوزه شود تا درس را به خوبی یاد گرفته و به کلاس بالاتر برود.

سرزنش کردن و پشیمانی و آویزان شدن به گذشته، مانند اشتباهات آن درخت و آن علف و آن مرغ دریایی است که بدون آن‌ها هم زندگی ادامه می‌یابد و رنگین‌کمان‌ها خواهند آمد و رقص زندگی همچنان ادامه پیدا خواهد کرد و خوشا به سعادت آن افرادی که رسالت خود را «رقصیدن با زندگی» می‌دانند.


منبع : نوشته محمد گلشاهی

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 15 + 8 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر