یک کلاغ چهل کلاغ

کد خبر 15347 - 1392 12 | تاریخ: 998 روز پیش-1392/12/25 | ساعت: 23:49

20100616094312229_38sss [copy]

مردي در صحرا گنجي پيدا کرد
در ابتدا خواست که گنج را به خانه ببرد ، اما فکر کرد بهتر است
ببينم زنم مي تواند راز يافتن اين گنج را پيش خود نگه دارد
و به کسي نگويد
با اين فکر وقتي به خانه رسيد به زنش گفت
امروز اتفاق عجيبي برايم افتاد
زنش پرسيد : چه اتفاقي ؟
وقتي به خانه بر ميگشتم يک کلاغ از بيني ام بيرون پريد
بعد به او گفت که اين مساله را به هيچ کس نگو
که ممکن است مردم در مورد من فکر بد کنند .
زنش خيلي تعجب کرده بود ولی قول داد
حرفي در اين مورد نزند .
روز بعد مرد طبق معمول براي کار به صحرا رفت
هنگام غروب آفتاب که به خانه بر مي گشت
ديد مردم با تعجب به او نگاه مي کنند
از مردي علت را سوال کرد .
مرد گفت : " مردم حق دارند با تعجب به تو نگاه کنند
چه طور ممکن است چهل تا کلاغ از بيني کسي در يک روز
بيرون بيايد و زنده بماند!!!


منبع : گردآوری از گروه فرهنگ و هنر سه نشانه

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 17 + 2 چند است؟
userPhoto 3Neshaneh
هادی می گوید :‌ 09:51:36 - 998 روز پیش

امان از دست این خانوم ها .......... :D

اضافه کردن نظر

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر