هر ستم از پس ستم دیگر...

کد خبر 15519 - 1392 12 | تاریخ: 995 روز پیش-1392/12/27 | ساعت: 09:03

 
مردی دوستانش را به خانه دعوت کرد، و برای شام قطعه ای گوشت چرب و آبدار پخت. ناگهان، پی برد که نمک تمام شده است. پسرش را صدا زد: برو به ده و نمک بخر. اما به قیمت بخر: نه گران و نه ارزان تر.

پسر تعجب کرد: پدر ، میدانم که نباید گران تر بخرم. اما اگر توانستم ارزان تر بخرم، چرا صرفه جویی نکنیم؟
پدر گفت: این کار در شهری بزرگ، قابل قبول است. اما در جای کوچکی مثل ده ما، با این کار همه ی ده از بین می رود.

مهمانان که این حرف را شنیدند، پرسیدند که چرا نباید نمک را ارزان تر خرید، مرد پاسخ داد: کسی که نمک را زیر قیمت می فروشد، حتما به شدت به پولش احتیاج دارد. کسی که از این موقعیت سوء استفاده کند، نشان می دهد که برای عرق جبین و سعی و تلاش او در تولید نمک احترامی قایل نیست.
مهمانها گفتند: اما این مساله ی کوچک که نمی تواند دهی را ویران کند؟
و میزبان پاسخ داد: در آغاز دنیا هم "ستم" کوچک بود. اما آمدن هر ستم از پس ستم دیگر، به روندی فزاینده منجر شد. همیشه فکر می کردند مهم نیست، تا کار به جایی رسید که امروز رسیده.


منبع : پند آموز

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 10 + 3 چند است؟
userPhoto 3Neshaneh
مهناز می گوید :‌ 10:58:46 - 995 روز پیش

بله مشکلات وقتی بزرگ می شوند قطعا هر کسی به ان اندکی دامن زده است داستان اموزنده ای بود ممنون

اضافه کردن نظر

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر