شنا ختن توانایی ها...

کد خبر 15664 - 1392 12 | تاریخ: 990 روز پیش-1392/12/28 | ساعت: 23:42

 

در افسانه ای هندی امده است که مردی هر روز دو کوزه ی بزرگ به دو انتهای چوبی می بست، چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.

یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هر بار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود، نصف آب کوزه می ریخت.

مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه ی سالم و نو، مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر ان خلق شده، به طور کامل انجام می دهد. اما کوزه ی ترک خورده، شرمنده بود که فقط می تواند نصف وظیفه اش را انجام دهد. هرچند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.

کوزه ی پیر آن قدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد، تصمیم گرفت با او حرف بزند:

 از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای، فقط از نصف حجم من سود برده ای، فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند، فرو نشانده ای.

مرد خندید و گفت:

وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن.

موقع برگشت کوزه متوجه شد در یک سمت جاده، سمت خودش، گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.

مرد گفت:

می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و صیفی جات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز ؟به آن ها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو پیاز داده ام. اگر تو ترک نداشتی، چه طور می توانستی این کار را بکنی

 همه ی ما زمانی پیر می شویم و کیفیاتی را از دست می دهیم و کیفیات دیگری می یابیم. فقط باید این کیفیات جدید را بشناسیم و از آن ها استفاده کنیم.


منبع : وبلاگ شعر و ادبیات

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 18 + 4 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر