تقوای استثنائی!

کد خبر 3113 - 1392 08 | تاریخ: 1114 روز پیش-1392/08/25 | ساعت: 11:10

در سلسله تانگ، فردي با تقوا زندگي مي‏ كرد كه هان یوآن ناميده مي‏شد.‏

شبی‏، یک دزد با شمشیری تیز به اتاق هان یوآن رفت‏. دزد به وی گفت: من قادر نیستم که خرج خودم را در بیاورم‏. پس از تو می‏ خواهم چیزی با ارزش به من بدهی‏. هان یو‏آن گفت: وسایل روي آن میز ارزشي معادل یک هزار یوان دارند. تو می ‏توانی همه آنها را برداری. دزد گفت: من ترجیح می‏ دهم سر تو را داشته باشم تا در ازای مبلغ هنگفتی به وحشي‏ هاي غرب  تحویل دهم. هان یوآن سرش را خم کرد تا دزد بتواند سرش را قطع کند. اما دزد اینکار را انجام نداد، بلکه با سری خمیده چنین گفت: شنیده بودم که شما بسیار روشن فکر هستید و اینجا آمدم تا شما را بیازمایم. حالا آن وسایل روی میز را برمی ‏دارم، ولی امیدوارم در مورد این دزدی‏، چیزی به بیرون درز نکند‏.

هان یو آن گفت: سوگند می‏ خورم که هرگز در این خصوص چیزی به کسی نخواهم گفت‏. بعدها‏، آن دزد به خاطر جرایم دیگری توقیف و به مرگ محکوم شد‏. قبل از اینکه حکم اجرا شود، اين داستان را برای همه بازگو کرد. او گفت: با شناختی که از شخصیت هان یوآن دارم می ‏دانستم که وی پس از مرگ من نیز این قضیه را براي هیچ کسی تعريف نخواهد کرد. حالا مي ‏خواهم که همگی شما درباره تقوای او بدانید.

داستان هان یوآن، اسقف داستان بینوایان را به خاطرم می‏آورد که با فداکاریش روح ژان وال ژان را تسخیر کرد. شباهت بین این دو شخصیت در این است که هر دوی آنها نسبت به بشریت احساساتی نیک‏خواهانه داشتند و از نجات روح انسان‏ها احساس رضایت می‏کردند. با چنین انسانیت عظیمی چگونه روح انسان‏ها می‏توانست تسخیر نشود‏؟ بنابراین ما می‏توانیم در اقرار دزد این داستان قبل از مرگ و بازگشت دوباره ژان وال ژان به زندگی حقیقی شباهت هایی را مشاهده کنیم.


منبع : پیور اینسایت

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 16 + 3 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر