عشق، یک نوع قربانی کردن است!‏

کد خبر 3114 - 1391 09 | تاریخ: 1476 روز پیش-1391/09/04 | ساعت: 18:00

اکثر زوجها تا زمانی که مشکلات ارتباطی آنان به جایی می‏ رسد که بالاخره یکی از آن دو نفر می‏ پرسد چرا دیگر با یکدیگر گفتگو نمی‏ کنند، هیچ ‏کاری در مورد اصلاح نحوه ارتباط شان با یکدیگر انجام نمی ‏دهند. آن بدین خاطر است که اگرچه زوجها معمولاً در اوایل دوستی‏ ها و یا قرار و مدارهای قبل از ازدواج، با یکدیگر زیاد صحبت می ‏کنند، اما درواقع بطور واقعی تبادل عقاید و افکار نمی‏ کنند. بنابراین چرا پس از ازدواج دیگر از آن نوع روابط صمیمانه اولیه خبری نیست؟ و اینکه چگونه می ‏توانیم روابط‏ مان را به همان شکل سابق برگردانیم؟ اجازه بدهید که ابتدا نگاهی به چگونگی شکل‏ گیری و رشد مشکلات ارتباطی زوجین بیاندازیم و سپس ببینیم چگونه می‏ توانیم اوضاع را درست کنیم.

چرا دیگر بیش از این با یکدیگر صحبت نمی‏ کنیم؟ این مرحله را در ازدواج خودم به خاطر می‏ آورم. در آن زمان سؤالی را با همسرم مطرح می‏ کردم که سؤال چندان مناسبی نبود. آن سؤال این بود: " تو چه موقع می‏ خواهی ارتباط را شروع کنی؟"، مثل این بود که من منتظر بودم تا همسرم برای برقراری ارتباط بین ما کاری انجام دهد، نه خود من. ما در اوایل زندگی مشترک مان خیلی با یکدیگر صحبت می‏ کردیم. هر چقدر جلوتر رفتیم، گفتگوهایمان با همدیگر کمتر و دشوار‏تر شد. اگر مشغول بحث و جدل با یکدیگر نباشیم، می‏ توانیم عوامل دخیل در این موضوع را براحتی ببینیم. حالا اجازه دهید ببینیم چرا با ادامه ‏یافتن روابط مان، ارتباطات بین ما به تدریج کمتر و کمتر می ‏شود.

ارتباط در زمان اظهار عشق

چگونه می‏ توانیم زیاد حرف بزنیم ولی چیز زیادی نگوییم؟ در ابتدای برقراری رابطه با همسرمان، همه ما با دستپاچگی درتلاش جهت جلب رضایت فرد ویژه تازه‏ وارد به زندگی‏ مان هستیم! شاید ما احساس می‏ کنیم که اگر هر چیزی را از آن فرد بپذیریم، بعداً وی ما را بیشتر خواهد پذیرفت، و به این صورت در آن لحظات اولیه به نظر می‏ رسد که خودمان را نادیده می‏ گیریم. در ضمن، هر دو تصور می ‏کنیم که اهداف مشترک و متقابلی داریم، از این رو هر نوع اطلاعاتی را که به نظر می‏ رسد در رسیدن به اهداف مشترک مان خلل ایجاد می‏ کند را دفع می‏ کنیم یا نادیده می‏ گیریم. همه این عوامل با یکدیگر مانع از رشد یک رابطه معنادار از همان ابتدای ازدواج می ‏شوند. از طرف دیگر به نظر می ‏رسد هرچه قدر رابطه ‏ای عمیق تر باشد، با گفتن چیزهای غلط و یا نادرست، امکان خراب شدن آن رابطه بیشتر است، از این رو کمتر و کمتر با یکدیگر صحبت می ‏کنیم.

ارتباط در اوایل ازدواج

از اوایل ازدواج، زمانی‏که ما حلقه‎هایمان را دستمان کردیم و همه شرط و شروط‎هایمان را کنار گذاشتیم، با آنکه با یکدیگر جفت شده‎ایم، ولی بتدریج بردباری مان را نسبت به یکدیگر از دست می‎دهیم. همه آن چیزهایی که در دوره نامزدی، یک شخص را برای فردی دیگر جذاب و یکتا می‎سازد، بعد از یکی دو سال که از ازدواج گذشت برایشان عادی و غیرجذاب می‎شود. این مساله شامل نحوه ارتباطات و قضاوت ما در مورد یکدیگر نیز می‎شود. معمولاً هر دو یا یکی از دو نفر از دیگری شاکی می‎شود که او دیگر همان فردی نیست که وی با او ازدواج کرده است.

این واقعیت دارد! درواقع، شخصی که ما با وی عروسی کرده بودیم، همان شخصی که ما در خیال مان تصور کرده بودیم نیست، بدین معنی که ما نه با واقعیت یک فرد، بلکه با تصورات و خیالات مان در مورد فرد دیگر قضاوت و تصمیم ‏گیری می‏ کنیم، و بعد از مدتی متوجه می‏ شویم که وی با آن فرد خیالی ما تفاوت دارد. اکنون هر کدام از ما انتظاراتی داریم که تحقق پیدا نکرده است. گفتگو با یکدیگر صرفاً برای بیان این انتظارات است و سعی برای قانع ‏کردن همسرمان تا آن را بپذیرد. تقریباً در تمامی ازدواج‏ها برخی از مسائلی که در موردش صحبت کردیم  به چشم می‏ خورند. برخی از زوج‏ها وقتی به این نقطه می‏ رسند تسلیم می‏ شوند. برخی نیز برای دهها سال با یکدیگر جنگ و جدل می‏ کنند، و روابط شان را پیچیده‏ تر کرده و وضعیت ذهنی و روانی کودکان‏شان را خراب می ‏کنند. آن نمی‏ بایستی این‏گونه پیش رود!

چگونگی ایجاد ارتباط مجدد

مهم نیست که الان در کجای رابطه ‏تان قرار دارید، معمولاً این امکان وجود دارد که بتوانید دوباره آنرا به حالت اول برگردانید. همیشه می‏‏ گویم ارتباط برقرار‏کردن اساس بقای تمام رابطه‏ هاست، اما آن با دوست‏ داشتن همسرتان و همچنین اطمینان حاصل کردن از اینکه همسر‏تان نیز شما را دوست دارد، آغاز می‏ شود. درواقع، ارتباط واقعی با دوست داشتن بدون قید و شرط دیگری آغاز می‏ شود.

عشق، یک نوع قربانی‏ کردن است، قربانی‏ کردن خواسته‏ ها و انتظارات تان برای ایجاد مجال و فرصتی برای همسرتان. اگر هر چیزی از قبل قطعی و نهایی شده باشد، شما دیگر نمی‏ توانید با یکدیگر ارتباط بگیرید و گفتگو کنید، در نهایت یک نفر می‏ بایست کوتاه بیاید و اجازه دهد دیگری راهش را برود. روابط محبت ‏آمیز ( بدون وجود مسائلی همچون بیماری‏های روانی و یا اعتیاد) با ارتباط برقرار‏کردن و کوتاه ‏آمدن شما رشد می‏ کند. شما درواقع با فداکاری‏ هائی که برای همسرتان می‏ کنید برنده هستید، به خاطر آنکه رابطه می ‏تواند با از دست دادن تمایلات خودخواهانه شما پیشرفت کند. وقتی تمام مسائل، آرام و جفت و جور شود به جای آنکه سخت و دردناک شود، هر یک از شما سرانجام یاد می‏ گیرد که ریلکس و آرام شده و دیگری را بپذیرد. به محض آنکه هر کدام از شما احساس کردید برای آنچه که هستید پذیرفته شده ‏اید، با بیان افکار و احساسات تان احساس راحتی می‏ کنید. این امر زمانی که برای هر چیزی بحث و جدل می‏ کنید، نمی‏ تواند اتفاق بیافتد. می‏ توانید لیستی تهیه نمایید که راه‏هایی برای درک بیشتر، دوست‏ داشتن و شفقت داشتن برای یکدیگر، پیشنهاد می ‏کند، آنگاه هر یک از شما گوش هایش را برای شنیدن به حرفهای دیگری، و اینکه او واقعاً کیست و منظور واقعی ‏اش از گفتن این جملات چیست، باز می‏ کند.

برقراری گفتگوهای دو نفره در ایجاد ارتباطی مؤثر، ممکن است در ابتدا شبیه وهم و خیال به نظر بیاید، اما این امر می‏ تواند برای هر نوع رابطه عاشقانه ‏ای امکانپذیر باشد. این امر، فداکاری و همچنین اختصاص وقت بیشتری را می‏ طلبد، اما سرانجام می‏ تواند ما را به مرحله‏ ای برساند که مشکلات مان بسیار کم شود، و پس از آن نیاز به ارتباطات زیاد نیست، چرا که ما معمولاً به یکدیگر نیز فکر می ‏کنیم. من مطمئن هستم مقالات و تکنیک‏ های زیادی در این خصوص می‏ توانید پیدا کنید، اما هر تکنیکی زمانی قابل اجراست که شما یک رابطه دوستانه و محبت آمیز و توام با فداکاری و از خودگذشتگی داشته باشید. بدون آن‏ها هیچ تکنیکی کارگر نیست. از آنجا که این شمائید که به این نکته واقف شدید، پس این خود شما هستید که باید در رابطه‏ تان اینگونه شروع به اجرای آن کنید. درضمن کسی هست که می‏ تواند به شما در این امر کمک کند، کسی که شما را دوست دارد و بهترین‏ها را برای شما می‏ خواهد، آن خداوند است.


منبع : http://www.way2hope.org/marriage-parenting/communication-problems-relationships.htm

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 12 + 6 چند است؟

ADVERTISING