رابطه ها!!!

کد خبر 3324 - 1391 10 | تاریخ: 1439 روز پیش-1391/10/11 | ساعت: 20:14

روزی متصدي تلفن یکی از ادارات، گوشی تلفن را که زنگ می زد، برداشته و پاسخ داد: "بفرمائید، واحد خدمات رفاه عمومي". اما جوابي دريافت نكرد. او دوباره حرفش را تكرار كرد: "اينجا واحد خدمات رفاه عمومي است". باز هم جوابي دريافت نكرد. زماني كه داشت تماس را قطع مي‏ كرد، از آن طرف خط، صداي خانمي را شنيد كه گفت: "اوه، پس آنجا واحد خدمات رفاه عمومي است. با عرض پوزش، من اين شماره را از جيب شوهرم برداشتم، اما نمي‏دانستم كه مال چه كسي است!"

بدون اعتماد دو طرفه، فقط تصور كنيد چه اتفاقي براي اين زوج مي‏ افتاد اگر متصدي تلفن به جاي گفتن "واحد خدمات رفاه عمومي" فقط با «سلام» جواب تلفن را مي ‏داد.

يك مرد از پدرزنش پرسيد: "بسياري از مردم شما را براي موفق بودن در ازدواج تحسين مي‏ كنند. لطفا رازتان را با من هم در ميان بگذاريد؟" پدرزنش با لبخندي جواب داد: "هيچ وقت از زن‏ت به خاطر كوتاهي‏ ها يا اشتباهاتش انتقاد نكن، بلکه هميشه در نظر داشته باش كه او به خاطر كوتاهي‏ ها و نقاط ضعفي كه دارد نتوانسته شوهري بهتر از تو پيدا كند!"

به طور كلي، بسياري از مردم از اينكه آبرو‏ي‏شان برود مي‏ ترسند و به دنبال دوست داشته شدن و مورد احترام قرار گرفتن هستند. عموماً، زماني كه افراد اشتباه مي ‏كنند براي پيدا كردن سپر بلا، يك انگشت خود را به طرف مقابل نگه مي‏ دارند (یعنی دیگری را مقصر می‏ دانند). اين به معني شروع جنگ است. ما بايد هميشه به ياد داشته باشيم كه وقتي يك انگشت مان را به طرف افراد مي‏ گیريم، چهار انگشت‏ دیگرمان به سمت خودمان نشانه رفته است.

اگر ما خطاي ديگران را ببخشيم، ديگران هم از اشتباهات ما چشم ‏پوشي مي‏ كنند.

شخصي براي ازدواج نزد یک شرکت همسریابی رفت و درخواست نمود: "من به دنبال يك همسر مي‏ گردم. لطفاً كمكم كنيد تا يك همسر مناسب پيدا كنم." مامور ازدواج گفت: «لطفا مشخصات مورد نيازتان را بگوييد». "اوه، خوب به دنبال شخص مؤدب، خوش قيافه، شوخ طبع، اهل ورزش، با معلومات، خوب برقصد و بخواند. در ساعات فراغتم، اگر بيرون نروم در تمام مدتي كه در خانه سپري مي‏ كنم راضي به گذران وقت با من باشد. براي من داستان‏ هاي جالب بگويد. زماني كه احتياج به صحبت با يك رفيق را داشته و يا به استراحت نياز داشته باشم ساكت شود... مامور ازدواج به دقت گوش كرد و پاسخ داد: «فهميدم، شما به يك تلويزيون احتياج داريد.»

يك خانم با شوهر ميليونرش از كارگاه ساختماني ‏شان بازديد مي‏ كردند. يك كارگر كه كلاه ايمني بر سر داشت او را ديد و فرياد زد: "سلام اميلي! من رو يادت مياد؟ ما در دبيرستان با هم دوست بوديم." در راه بازگشت به خانه، شوهر ميليونرش به حالت مسخره به او گفت: "خيلي خوش شانسي كه با من ازدواج كردي وگرنه زن يك كارگر ساختمان مي شدي." زن جواب داد: «تو بايد قدردان باشي كه با من ازدواج كردی وگرنه الان، اون ميليونر مي‏ شد نه تو!"

اغلب تبادل اين نوع از اظهارات، دانه‏ هاي يك رابطه بد را مي ‏كارند. مثل تخم مرغ شكسته ‏اي كه وارونه نمي‏ شود.

مردي از خانه بيرون آمد تا كاميون جديدش را تحسين كند. در كمال حيرت ديد، پسر سه ساله اش با خوشحالي دندانه چكش را در رنگ شفاف كاميون فرو كرده است. مرد به طرف پسرش رفت او را به طرفي پرتاب كرد و براي تنبيه با چكش به دستان پسر كوچك زد. زماني كه خشم پدر فرو نشست، پسرش را با عجله به بيمارستان رساند.

هرچند دكتر بسيار تلاش كرد كه استخوان هاي خرد شده را نجات دهد، اما در نهايت مجبور شد انگشتان هر دو دست پسر را قطع كند. وقتي پسر، بعد از عمل جراحي بيدار شد و باندهاي دور انگشتان از بيخ بريده شده اش را ديد با معصوميت به پدرش گفت: "پدر، براي كاميونت معذرت مي‏ خوام." سپس از او پرسيد: "اما كي انگشتان من سرجاي‏شان برمي ‏گردند؟" پدر درمانده شده بود و چیزی نداشت که بگوید.

زندگي خوب تنها زماني كه شما ديگر چيز بهتري نخواهيد، شروع مي ‏شود. زندگي با شمارش تنفس‏ هاي ما اندازه‏ گيري نمي ‏شود.


منبع : ارسالی از سوی کاربران

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 10 + 8 چند است؟

ADVERTISING