سرطان از بین رفته بود، اما چه چیزی باقی مانده بود؟

کد خبر 3586 - 1391 08 | تاریخ: 1487 روز پیش-1391/08/18 | ساعت: 09:04

چندین سال پیش، مریضی داشتم که بیماری سرطان کبدش آخرین مراحل خود را طی می کرد. پزشکان طب غربی به وی اعلام کرده بودند که بیماری وی غیرقابل درمان است، بنابراین او آخرین امیدش را به پزشکان طب سنتی چینی بسته بود.

اولین چیزی که در وی نظر من را جلب کرد، چهره تیره او بود که دلالت بر توقف آب در معده داشت. در فصل 63 کتاب "متون کلاسیک امپراطور زرد در پزشکی"، " طب سوزنی لیو"، بیان شده است که اگر فردی از بلندی سقوط کند، مایع مضر در معده اش باقی خواهد ماند، که باعث می شود پس مانده های غذا در معده نتوانند به سمت جلو یا عقب حرکت کنند. این ناهنجاری می تواند با مصرف چای گیاهی که دفع ادرار و مدفوع را تسهیل می کند، درمان شود.

به خاطر اینکه نصف النهارهای جوئه ی یین ( کبد ) و شائوی یین ( کلیه ) آسیب دیده اند، طب سوزنی نقاط رَن و گو (K2)، که در قسمت داخلی کف پا قرار‏ گرفته اند نیز می تواند موثر باشد. این کار اجازه می دهد خون از سیاهرگ نقطه طب سوزنی رَن گو جریان یابد. به علاوه، پس از طب سوزنی سرخرگ پشت پا و نقطه طب سوزنی دَ دان (Liv1) که در انگشت بزرگ پا قرار دارد، جریان خون می تواند دوباره ادامه یابد. تاثیر آن بسیار فوری خواهد بود. اگر بیماری در سمت راست بدن باشد، طب سوزنی باید در پای چپ بکار رود و بالعکس. براساس این تشخیص‏، وقتی مایع مضر در معده‏ شخصی باقی می ماند، معده متورم و متلاطم شده، و باعث می شود کارکرد معده و حرکات آن مشکل شود. در مورد سرطانی که ذکر کردیم، قسمت راست کبد بیمار به سرطانی جدی مبتلا شده بود. آیا این مساله شباهت زیادی به حبس مایع مضر در معده نداشت؟ با خود فکر کردم با تجویز نسخه ای که ترکیبی از داروهای گیاهی برای تسهیل دفع ادرار و مدفوع، و طب سوزنی نقاط رَن گو و دَ دانِ چپ برای روان ‏کردن جریان خون باشد، می توانم این بیماری را درمان کنم.

برنامه درمانی خود را بر روی بیمار پیاده کردم و در حین این که با تجویز داروهای گیاهی، کبد او را تسکین داده و تغذیه می کردم، یک بار در هفته نیز او را طب سوزنی می کردم. هشت هفته بعد بیمار و خانواده اش پیش من آمدند تا از من تشکر کنند، زیرا پزشکان غربی بر روی او آزمایشاتی انجام داده و دریافته بودند که سرطان از بین رفته است.

با اینحال سه روز بعد یکی از بستگان بیمار نزد من آمده و گفت بیمار فوت کرده است. من شوکه شده بودم و از او پرسیدم که چه اتفاقی افتاده است. وی گفت که فوت به واسطه یک تصادف ساده روی داده بود. ماشین صدمه زیادی دیده بود، اما هیچ یک از سرنشینان آن آسیب ندیده بودند. بیمار من نیز هیچ آسیب واضح و مشخصی ندیده بود، اما خیلی زود پس از آن فوت کرده بود.

از وقتی بیمار برای اولین بار به نزد من آمد، و همین طور در حین درمان وی، پیوسته به وی یادآور می شدم که بیماری های جدی به خاطر کارمایی که ما در گذشته ایجاد کرده ایم، به وجود می آیند. به علاوه، به او پیشنهاد کردم که اگر می خواهد بیماری اش درمان شود، باید یک تمرین پرورش چی‏ گونگ پیشرفته را تمرین کند تا بتواند این کارماها را از ریشه از بین ببرد.

در آن زمان او فقط خندید و حرف مرا جدی نگرفت. تصور‏کرد که آنچه راجع به کارما و تمرین تزکیه گفتم ارتباطی با موقعیت فعلی وی نداشت، از اینرو اصلا توجهی به پیشنهاد من نکرد.

در واقع، درمان بیماری ها، فقط محنت و مصیبت را به زمان های دیگر به تعویق می اندازد، اما کارما دست نخورده باقی می ماند. بیمار من فرصت ارزشمندی را که برای آغاز سفر تزکیه در اختیار داشت، ارج ننهاد. به جای آن زندگی وی در چنین سن کمی از دست رفت. من حقیقتاً برای وی احساس تاسف کردم.

نوشته: دکتر هوا نایوِن

 


منبع : گرد آوري از سه نشانه

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 18 + 2 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر