وقتی یک رفتگر خدا می شود!

کد خبر 3600 - 1391 07 | تاریخ: 1524 روز پیش-1391/07/09 | ساعت: 11:06

روزگاري در يك معبد معروفي، رفتگر بسيار صادق و فداكاري بود. هر بار كه مي ديد هزاران مريد براي عبادت به پيشگاه خداوند مي آيند، تصور مي كرد كه خدا تمام مدت در حال ايستادن و كمك دادن است و بنابراین بایستی خيلي خسته شده باشد.

بالاخره يك روز با معصوميت تمام از خداوند پرسيد كه آيا مي تواند يك روز به جاي او بنشيند تا ایشان بتوانند كمي استراحت و آرامش داشته باشد. خداي معبد پاسخ داد: "من به استراحت احتياج ندارم با اینحال تو را مثل خودم تغيير خواهم داد، اما بايد بتوانی يك كار را به خوبی انجام دهي. بايد مثل من اينجا بنشيني و به همه لبخند بزني و فقط دعاهاي خير كني. در هيچ كاري دخالت نكني و هيچ چيزي نگويي. يادت باشد كه تو الان خدايي و بايد به اين اعتقاد داشته باشي كه مي تواني براي همه چيز برنامه ريزي كني." رفتگر با این شرط موافقت كرد.

روز بعد رفتگر در جايگاه خدايي قرار گرفت. بلافاصله يك مرد ثروتمند وارد شد و شروع به نیایش خدا كرد. او يك هديه خوب پيشكش كرد و دعا كرد كه بتواند در كارش موفق شود. در حين رفتن، مرد ثروتمند بدون توجه كيف پر از پولش را در همانجا جا گذاشت. در آن لحظه رفتگر در جايگاه خدايي نمي توانست او را صدا بزند و از اين رو تصميم گرفت خودش را كنترل كند و ساكت بماند.

درست در آن وقت يك مرد فقيري آمد و يك سكه در كاسه قرار داد و گفت كه آن تمام چيزي است كه او مي توانست تهيه نمايد و به درگاه خداوند دعا كرد كه بتواند كار خدمت رساني به پرودگار را ادامه دهد. وی همچنين گفت كه خانواده اش به برخي از احتياجات اصلي، نياز ضروري دارند، اما او شغلش را از دست داده و از خداوند مي خواست تا راه حل مناسبي در اختيارش بگذارد. به محض اینکه مرد فقیر چشم هايش را باز كرد، كيف پولي كه مرد ثروتمند جا گذاشته بود را ديد. مرد فقير از خداوند به خاطر مرحمتش تشكر كرد و با معصوميت تمام كيف پول را برداشت. در تمام این مدت، رفتگر سکوت خود را حفظ کرده بود، چرا که در جايگاه خدايي نمي توانست هيچ چيزي بگويد و تنها تبسمش را حفظ كرده بود.

در همان لحظه يك ملوان به داخل معبد آمد. او در حال رفتن به سفري طولاني بود، بنابراین براي سفري امن دعا مي كرد.در این لحظه ناگهان مرد ثروتمند با یک پليس وارد شد و گفت كه شخصي كيف پولش را دزديده است و در آنجا ملوان را ديد، وی فكر كرد كه شايد او آن را برداشته باشد و از پليس خواست تا وی را دستگير كند. در آن لحظه رفتگر در جايگاه خدايي مي خواست بگويد كه ملوان دزد نيست، اما نمي توانست حرفي بزند بنابراين بسيار نااميد شد. ملوان رو به خداوند كرد و گفت كه چرا او که یک شخص بي گناه است بايد مجازات شود. مرد ثروتمند رو به خداوند كرد و از او براي يافتن دزد تشكر كرد. رفتگر در جايگاه خدايي بيشتر از اين نتوانست طاقت بياورد و با خود فكر كرد كه حتي اگر خداوند اصلي هم اينجا مي بود، يقيناً تمايل داشت كه دخالت كند و از اين رو شروع به صحبت كرد و گفت كه ملوان دزد نيست و این مرد فقير بود كه كيف پول را از آنجا برداشت. ملوان نيز همانند مرد ثروتمند بسيار سپاسگزاري كرد.

در هنگام شب خداي اصلي آمد و از رفتگر پرسيد كه امروز چگونه گذشت. مرد رفتگر جواب داد: "فكر مي كردم كه مي تواند خيلي راحت باشد، اما حالا مي دانم كه روزهاي شما خيلي آسان نيستند، اما من يك كار خوبي انجام دادم." بعد از آن تمام ماجرا را براي خداوند تعريف كرد. خدا با شنيدن اين خبر خيلي ناراحت شد، در حاليكه رفتگر فكر مي كرد كه خداوند، براي كار خوبي كه انجام داده از او قدرداني خواهد كرد.

خدا پرسيد: "چرا طبق برنامه كارت را انجام ندادي؟ آیا تو به من ايمان نداشتي؟ آيا فكر مي كني كه من قلب هاي همه آنهايي كه به اينجا مي آيند را درك نمي كنم؟ آن هديه اي كه مرد ثروتمند به من داد تمامش پول دزدی بود و آن فقط قسمت کوچکی بود از آنچه كه او واقعاً داشت با این حال از من مي خواست تا به طور نامحدودی آن را جبران كنم. در مقابل آن يك سكه پيشكشي توسط مرد فقير، آخرين سكه اي بود كه وی داشت و آن را بدون هیچ انتظاري به من داد. ملوان توانايي انجام هيچ كار اشتباهي را نداشت، اما اگر آن شب به سفر رفته بود به خاطر هواي بد به احتمال زیاد در دریا غرق می شد و در عوض اگر وی دستگير مي شد، مي توانست در زندان باشد و از يك مصيبت بزرگتر نجات يابد. كيف پول بايد به مرد فقير مي رسيد چرا كه آن را براي خدمت به من استفاده می كرد. بعلاوه با انجام اين كار من می توانستم گناهان مرد ثروتمند را نيز كاهش دهم و همچنين ملوان را نجات مي دادم. اما تو همه چيز را نابود كردي، چرا كه فكر مي كردي كه برنامه مرا مي داني و برنامه خودت را به اجرا گذاشتي.

خداوند براي هر كس عدالت و برنامه هایی دارد .... ما فقط بايد بردبار و صبور باشيم.


منبع : گردآوری از سه نشانه

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 16 + 5 چند است؟

مطالب تصادفی

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر