از روی بد شانسی است یا خوش شانسی؟

کد خبر 3671 - 1391 08 | تاریخ: 1496 روز پیش-1391/08/14 | ساعت: 22:18

در روزگاری کهن پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت .

روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند : عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد !

روستا زاده پیر در جواب گفت : از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟ 

و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است ! 

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت . 

این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت .

پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟ 

فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست . 

همسایه ها بار دیگر آمدند : عجب شانس بدی . 

کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟

چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن! 

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورز پیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد. 

همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند : (( عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ....؟ )) 

نتیجه :

همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته ایم، صلاح و خیرمان بوده و آن مسائل، نعمات و فرصت هایی بوده که زندگی به ما اهدا کرده است . 

 


منبع : گردآوري از سه نشانه

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 20 + 5 چند است؟

مطالب تصادفی

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر