فرزانگي يك مادر

کد خبر 3934 - 1391 08 | تاریخ: 1490 روز پیش-1391/08/14 | ساعت: 20:56

"لي جينگ رانگ" در دوران سلسله تانگ زندگي مي كرد و مسئوليت هاي رسمي گوناگوني را بر عهده داشت. او خواسته هاي كمي داشت و با قناعت زندگي مي كرد و زندگي صادقانه اي داشت.

پدرش وقتي كه او خيلي كوچك بود از دنيا رفت. مادرش خانم "ژنگ"، يك زن بيوه باقي ماند. به دليل اينكه خانواده ثروتمند نبود و نمي توانستند از عهده استخدام معلم برآيند، خودش به بچه هايش آموزش مي داد.

يك روز به علت ريزش سيل آساي باران، ديوار پشت حياط تخريب شد و يك كوزه از نقره نمايان شد. وقتي كه مستخدم آن را پيدا كرد و با خوشحالي آمد تا به بانويش بگويد، خانم "ژنگ" از هيجان سرخ شد و به درگاه پروردگار دعا كرد. او مناجات كرد: "گويا خداوند به خاطر اعمال شايسته پدر بچه ها به ما رحم كرده است كه اين پول را به ما بخشيد. ولي اميدوارم در مقابل، بچه هايم تحصيلات عالی كسب كنند و يك مسئوليت رسمي بدست بياورند. اين پول ناخواسته آن چيزي نيست كه من مي خواهم." وقتي كه نيايش تمام شد، به پيشخدمتش سفارش كرد كوزه را دفن كند و ديوار خراب شده را دوباره بازسازي كند.

مادر "لي جينگ رانگ" درباره بچه هايش كه بدون انجام هيچ كاري، زندگي راحتي داشته باشند نگران بود. تحت نظر آموزش هاي وی، هر سه فرزندش امتحانات امپراتوري را با موفقيت گذراندند.

داستان ديگري در مورد پرورش بچه هايش وجود دارد.

وقتي كه "لي جينگ رانگ" يك صاحب منصب در "ژيجيانگ ژي" بود، يك افسر نظامي مرتكب جرمي شد به طوری که به عنوان مجازات تا حد مرگ با چوب كتك زده شد. گروهي از سربازانش از این بی عدالتی رنجيده خاطر شدند و قصد داشتند پادگان را ترک کنند. هنگامي که مادرش اين خبر را شنيد، همگي را فراخوانده و در حضور همه "لي جينگ رانگ" را سرزنش كرد و گفت: "تو مجازات را با كوتاه فكري اجرا كردي و من هم شرمسار شدم. چطور مي توانم با داشتن پسري كه اين قدر بي ايمان است و به مادرش اين چنين اهانت مي كند با همه روبرو شوم؟" سپس او "لي جينگ رانگ" را با شلاق زد. همه بسيار متاثر شده بودند و سعي مي كردند او را از تنبيه كردن "لي جينگ رانگ" باز دارند. بدين گونه روحيه سربازان به حالت اولش بازگردانده شد.

 


منبع : PureInSight

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 2 + 10 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر