از هیپوکندریا چه می دانید ؟

کد خبر 469075 - 1395 10 | تاریخ: 110 روز پیش-1395/10/20 | ساعت: 00:00

میگنا: خودبیمار انگاری یا هيپوکندريا ترس بيمارگون يا اعتقاد به داشتن يک بيماري جدي با وجود اينکه بيماري وجود ندارد. هرکدام از اعضاء بدن ممکن است درگير شوند. از همه شايعتر درگيري سيستمهاي گوارشي و قلبي عروقي است.
اصطلاحا هیپوکندریاک به فردی گفته می شود که گمان می کند بیمار است «یا تنها» تصور می کند علائمی از بیماری دارد اما واقعا هیپوکندریا یعنی نگرانی مفرط درباره سلامتی، مانند هر تشخیص بالینی دیگر جدی است. این حالت باید «تشخیص مثبت» داده شود بدین معنا که تنها رفع ظن بیماری جسمی کافی نیست بلکه وجود یک اضطراب اغراق آمیزهم باید در فرد تشخیص داده شود.

هيپوکندريازيس غالباً نوعي پاسخ به حالتهاي استرس و يا بيماريهاي روحي مانند اضطراب و افسردگي است. هيپوکندريازيس در شرايط مختلف و بصورتهاي کوتاه مدت و بلند مدت مشاهده مي شود. بلندمدت بدين معنا که ، برخي افراد از زمان کودکي به آن مبتلا بودنده اند. اين افراد از سنين کودکي دچار اضطراب بوده و براي آنها نگراني از ابتلا به بيماري به عادتي تبديل شده که مايه استرس است.آنها ندانسته بيماري را دستاويزي براي رهائي از کارهائي که باعث نگراني شان مي شود، قرار مي دهند و زمان و هزينه زيادي را براي ديدن متخصصين پزشکي صرف مي کنند. برای مثال شخصی ممکن است پس از مرگ یکی از دوستانش در اثر سکته قلبی، مدت ها هرگونه احساس درد ناگهانی در قفسه سینه را به معنی وقوع اتفاق مشابه برای خود تصور کند. بهرحال زمانی که انسان دچار اضطراب روحی است، نشانه های جسمانی نیز بروز خواهند کرد.

در مورد نوع کوتاه مدت،براي مثال شخصي که يکي از نزديکان خود را در اثر ابتلاء به تومور مغزي از دست داده ، در صورت دچار شدن به سردردهاي مزمن ممکن است اينگونه بينديشد که او هم به اين بيماري مبتلاست. ـ بيمار اعتقاد دارد که بيماري يا اختلال کارکرد جسمی وجود دارد.
ـ معاينه باليني يا جواب منفي آزمايشها، تنها به مدت کوتاه موجب اطمينان بخشي بيمار ميگردد. ولی بعد علايم برميگردد (در هذيان جسمي، نميتوان به بيمار اطمينان خاطر داد).
ـ اختلال حداقل شش ماه طول ميکشد.
ـ اعتقاد، شدت هذياني ندارد.

علائم بارز:
علائم فيزيکي هميشه موجودند اما ممکن است عادي باشند ( مانند سردرد، درد شکم، سرگيجه، بي اشتهائي و …) که به غلط، خطرناکتر از آنچه هستند تفسير مي شوند.
آنها بر این باور بودند که یک سری نشانه های بیماری درست از زیر دنده ها(شکم فوقانی) منشا می گیرد. همچنین می پنداشتند علائم روحی که غالبا با درد و ناراحتی همراهند نتیجه وجود بیماری هستند. ازآن زمان برای هربیماری ناشناخته یا غیر قابل تشخیص واژه فوق یعنی hypochondria را بکار می بردند.

شيوع آن در زنان و مردان يکسان است و در ميان همه گروه هاي سني و طبقات اجتماعي ممکن است ظاهر شود. در تمام سنين ميتواند اتفاق بيفتد، اوج ابتلاء در مردان در سنين سي سالگي و در زنان در سنين چهل سالگي است.
تشخیص این حالت زمانی صورت می گیرد که شخص طی حداقل شش ماه علیرغم اطمینان خاطر از لحاظ پزشکی ، خود را متقاعد نموده که بیمار است و یا می ترسد که بیمار باشد. این ترس از بیماری یا ابتلا ء به نشانه های آن، ناخوشایند است و تاثیر منفی در روند عادی زندگی روزانه فرد دارد و نهایتا منجر به آزمایشات کلینیکی یا درمان می شود. حتی ممکن است بیمار موقتا بپذیرد که توضیح فیزیکی برای علائمی که وی بروز می دهد وجود ندارد.

این نوع خود بیمار انگاری در میان دانشجویان پزشکی تحت عنوان سندرم دانشجویان پزشکی شایع است و علت آن آشنائی این افراد با انواع بیماری ها و مواجه شدن با آنهاست لذا به محض مشاهده یک نشانه شبیه نشانه موجود دریک بیماری خاص دچار اضطراب و ترس خاصی می شوند.

این نوع هیپو کندریازیس معمولا موقتی و گذراست اما برخی افراد با نوع طولانی تر آن روبرو هستند که غالبا از زمان کودکی به آن مبتلا بوده اند.این افراد از سنین کودکی دچار اضطراب بودند و برای آنها نگرانی از ابتلا به بیماری به عادتی تبدیل شده که مایه استرس است. آنها بیماری را دستاویزی برای رهائی از کارهائی که باعث نگرانی شان می شود، قرار می دهند و زمان و هزینه زیادی را برای دیدن متخصصین پزشکی صرف می کنند.
علائم فیزیکی همیشه موجودند اما ممکن است عادی باشند (مانند سردرد، درد شکم، سرگیجه، بی اشتهائی و…) که به غلط، خطرناک تر از آنچه هستند تفسیر می شوند. نشانه های جسمی ممکن است متغیر یا ثابت و نیز می توانند مبهم یا کاملا اختصاصی باشند.هر چند که احتمال طولانی شدن دوره درمان وجود دارد و تمایل به داشتن نگرانی مفرط از سلامتی ممکن است کاملا از بین نرود. بهر حال بیمار مبتلا به هیپوکندریا می تواند دریابد که دچار اضطراب است و یک بیماری جدی جسمی ندارد و بتدریج از اضطراب خود بکاهد.

سبب شناسي
ـ علل ممکن است روانزاد باشد، ولي بيمار ممکن است به شکل مادرزادي به عملکردها و احساسهاي بدني، حساسيت بيش از حد داشته باشد و آستانه تحملش براي درد يا ناراحتي جسمي پائين باشد.
ـ پرخاشگري نسبت به ديگران از طريق قسمت خاصي از بدن، به سمت خود برميگردد.
ـ عضو مبتلا ممکن است معناي نمادين مهمي داشته باشد و بنابراین به گونه ای نمادی از بدن به سخن می آید و ابراز ناراحتی میکند.
فرد با دانستن این مطلب که خود بیمار انگار است و واقعا مبتلا به بیماری خاصی نیست ، شفا نمی یابد ، اما این آگاهی اولین قدم است. زمانی که خودبیمار انگاری در اثر یک رویداد مهم در زندگی فرد بروز می کند (برای مثال از دست دادن عزیزان) درمان به زمان کمتری نیاز دارد تا اینکه شخص همواره در مورد وجود یک بیماری جسمی، دچار ترس و اضطراب بوده باشد.
انواع موقتی هیپوکندریا که در اثر اتفاقات ناگهانی روی می دهد معمولا با مشاوره و گاه با مصرف داروهای ضد اضطراب قابل درمان است اما در مورد گروه دوم که دیرزمانی است از این ترس و نگرانی ها رنج می برند ، معمولا ، معمولا پزشکان از روند درمان آنها رضایت ندارند چراکه دائما فهرستی از علائم را متذکر می شوند که آزمایشات ، عدم وجود بیماری مربوط به آنها راتایید می کنند و این اشخاص بهیچ وجه به مرحله اطمینان کامل از سلامتی خود نمی رسند.

بهر حال آنچه مسلم است در صورت بروز ناراحتی های جسمی مراجعه به پزشک متخصص ودر صورت لزوم انجام آزمایشات بهترین راه برای مطمئن شدن از احتمال وجود یا عدم وجود بیماری است و در صورت بروز نگرانی های افراطی و ترس از بیماری نیز کسب راهنمائی و مشاوره و احتمالا مصرف داروهای ضد اضطراب به تجویز پزشک اجتناب ناپذیر است.
درمان :
هر چند که احتمال طولاني شدن دوره درمان وجود دارد و تمايل به داشتن نگراني مفرط از سلامتي ممکن است کاملاً از بين نرود. بهرحال، بيمار مبتلا به هيپوکندريا مي تواند دريابد که دچار اضطراب است و يک بيماري جسمي ندارد و بتدريج از اضطراب خود بکاهد . اين اولين قدم است . انواع موقتي هيپوکندريا معمولاً با مشاوره و گاه با مصرف داروهاي ضداضطراب قابل درمان است . اما در نوع بلندمدت، پزشکان از روند درمان آنها رضايت ندارند ، چرا که دائماً فهرستي از علائم را متذکر مي شوند که آزمايشات، عدم وجود بيماري مربوط به آنها را تأييد مي کنند و اين اشخاص به هيچ وجه به اطرافیان اطمينان کامل از سلامتي خود را نمي دهند .

ـ دارودرماني:
درمان داروئي علايم؛ داروهاي ضداضطراب و ضدافسردگي براي اضطراب و افسردگي؛ و داروهاي سروتونرژيک براي افسردگي و اختلال وسواس فکري - عملي مفيد هستند. مصاحبه با کمک دارو ميتواند باعث پالايش (catharsis) و بهبودي بالقوه نشانههاي بيماري شود، با اين وجود، معمولاً اين بهبودي، تنها موقتي است.

ـ درمان روانشناختي:
1. رواندرماني پويش رواني مبتني بر بينش، معناي نمادين نشانه را مشخص ميکند و مفيد است. به بيمار جملاتي مانند ”همه اينها در ذهن تو است“ نبايد گفته شود. ارتباط طولانيمدت با پزشک يا روانپزشک، همراه با اطمينانبخشي به بيمار که بستري جنسي ندارد، مفيد است.
2. هيپنوتيزم و رفتاردرماني براي القاء آرميدگي مفيد است.


لینک ورود به کانال روان شناسی میگنا
دکتر محمد والی پور [ متخصص روانپزشکی ] با افزودن اضافات


منبع : میگنا

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 15 + 8 چند است؟

ADVERTISING