رابطه ی بلوغ عاطفی و رضایت زناشویی

کد خبر 9224 - 1392 08 | تاریخ: 1124 روز پیش-1392/08/20 | ساعت: 21:40

 

 نظریه پردازانی همچون کریستوفر، بلوغ عاطفی را به توانایی کنترل خود در مقابل ناکامی ها، احساس مسئولیت در قبال تصمیمات و اعمال شخصی و سطح مطلوبی از آگاهی نسبت به عواطف خود توصیف نموده اند. همچنین مواری([1] (1997 بلوغ عاطفی را به توانایی عشق دادن و عشق گرفتن، توانایی رو به رو شدن با واقعیات زندگی و تجزیه و تحلیل جزئیات آن وقایع، توانایی تعبیر مثبت داشتن از رویدادها و تجربیات ناگوار زندگی، توانایی یادگیری از شکست ها و تجارب تلخ زندگی، توانایی پذیرش شکست ها و ناکامی ها، توانایی کنترل خشم و رهایی از رفتار های تکانشی توصیف کرده است.

امروزه با توجه به تحولات گوناگون از جمله تحول سبک های زندگی، تحولات اقتصادی، فرهنگی، چالش های ایجاد شده برای والدین و زن و شوهر و چالش های اقتصادی، غفلت های تربیتی و در نتیجه همه ی این موارد، این مولفه مهم برای زندگی خانوادگی و زناشویی یعنی بلوغ عاطفی خدشه دار شده یا به حد مطلوب برای زنگی ایده آل نمی رسد.

با وضعیت توصیف شده ممکن است کار خانواده به ناسازگاری و از جمله طلاق کشیده شود. طبق شواهد و مطالعات معلوم شده که طلاق اقدامی بسیار آسیب زا می باشد‌(گاتمن، 1386). از جمله عواقب ناگوار آن تاثیر عاطفی و تربیتی بر کودکان است‌. طبق تحقیقات ریشناد (1994) اثبات شد که ریشه ی بسیاری از ناسازگاری های اجتماعی از جمله بزهکاری و انحرافات جنسی، طلاق می باشد. صالحی (1376) نشان داد که 72٪ نوجوانان بزهکار مبتلا به نوعی بیماری روانی از جمله افسردگی و شخصیت ضد اجتماعی، پدر و مادر مطلقه داشتند یا اخلاف بین پدر مادرشان شدید بوده است.

عوامل گوناگونی بر رضایت زناشویی تاثیر گذارند که هر کدام از این عوامل نیز در جایگاه خود به طور مستقیم یا غیر مستقیم از بلوغ عاطفی تاثیر می گیرد و تاثیر می گذارند:

1. تفکر و شناخت، نقش تفکر و برداشت زن و شوهر از رفتار همدیگر در اختلال روابط زناشویی مبرم است.

2. مهارت ارتباطی یعنی توانایی در برقراری روابط کلامی و رفتاری با همسر.

3. مسائل مالی

4. رابطه جنسی

5. دخالت خویشاوندان و بستگان

6. ابراز عشق و محبت

7. پژوهشی که به وسیله صفارپور (1385) انجام گرفته است نشان می دهد که 63٪ ازدواج های ناراضی، فرزندانشان را وسیله رضایت خاطر در زندگی زناشویی می دانستند، در حالی که فقط 4٪ زوج های رضایتمند از زندگی چنین نظری داشتند و در عوض 68٪ زوج های ناراضی دوستی و نزدیکی همسر را بزرگترین عامل رضایت در زندگی مطرح کرده بودند. آدامز([2] (1989 نتیجه گرفت که بی ثباتی هیجانی و تحریک پذیری قبل از ازدواج پیش بینی کننده ی نمرات پایین افراد در پرسشنامه سازگاری زناشویی است.

میکر([3] (1993 به بررسی سلامت عاطفی خانواده و رابطه ی آن با سازگاری زناشویی آینده ی کودکان پرداخت و به رابطه ی معنی داری بین سلامت عاطفی خانواده و سازگاری زناشویی دختران آنها دست یافت. دخترانی که در خانواده ای با درجه ی بالا از سلامت عاطفی رشد یافته بوده اند در مقایسه با دخترانی که در خانواده ای با سلامت عاطفی پایین بودند، نمرات بالاتری در مقیاس سازگاری زناشویی در آینده گزارش داده اند (نقل از دادز([4]، 1995.

کاربالو[5] در تحقیقاتی که در رابطه با فرم شکل خانواده و روابط درونی اعضا با بهداشت روانی نوجوانان انجام داد، تاثیر سوء ناشی از عدم تفاهم اخلاقی والدین بر کودک را به عنوان یک عامل خطرزا در بروز اختلالات رفتاری کودک، نه تنها در سنین خردسالی، بلکه در بلوغ بزرگسالی نیز مطرح ساخته است‌‌ (به نقل از کارتر[6]، مونیر[7]، 2005).

کریست([8] (2001 در پژوهشی بر روی 30 زوج در دو گروه سازگار و ناسازگار اظهار می دارد زوج هایی که از مناسبت زناشویی خوبی برخوردارند و آنهایی که از این مقوله بی بهره اند در زمینه ی درک پیام تفاوت های عمده دارند. زوج هایی که از مناسبت زناشویی خوبی برخوردار نبودند در مقایسه با گروه دیگر، در درک نقطه نظرات واقعی یکدیگر با دشواری رو به رو می شدند حال آنکه این افراد به اندازه ی سایرین، دیگران را درک می کردند که علت اصلی آن دشواری مزمن برقراری ارتباط و تفکر آنها راجع به تعاملاتشان بود.  بدین معنی که، هر چه بلوغ عاطفی بالاتر باشد رضایت زناشویی نیز بالا می رود و بالعکس. این نتیجه همگام با پژوهش استیونت[9] و همکاران (1981) می باشد که در آن ویژگی های خانواده ی سالم و روابط زناشویی رابطه قوی و مثبتی را نشان داد و بالعکس خانواده ی آشفته و روابط زناشویی مناسب رابطه ی منفی، نشان داد. همچنین کریست([10] (2001 در مطالعه ی خود اظهار داشت زوج هایی که از مناسبات زناشویی خوبی برخودارند و آنهایی که از این مقوله بی بهره اند در زمینه ی درک پیام، تفاوت عمده ای دارند‌ (نقل از مومن زاده، 1388).

در بررسی انجام شده داخل کشور نیز رابطه ی هوش هیجانی و رضایت زناشویی مورد مطالعه قرار گرفته است. مولفه های این مفهوم جدید آگاهی نسبت به عواطف و احساسات دیگران، توانایی کنترل و هدایت روابط با سایرین می باشد. نتایج این پژوهش نشان داد کسانی که هر چه افراد از هوش هیجانی (که شباهت بالایی با بلوغ عاطفی دارد) بالایی برخودار باشند می توانند با چالش های زندگی فردی و اجتماعی خود بهتر سازگار شوند و به گونه ی موثرتری عواطف و هیجانات خود را مدیریت و کنترل کنند و به طور کلی رضایت زندگی و زناشویی بالایی را داشته باشند‌ (علم الهدایی، 1384).

 ازدواج یک پیوند عاطفی عمیق و سرشار از احساسات نسبت به یکدیگر یا به عبارتی دیگر بار عاطفی است ک چیزی بیش از رابطه ی عاطفی کم عمق و زودگذر است که می توان به دلایل گوناگون به وجود آید و زود از هم گسسته شود. در ازدواج باید رویداد عاطفی زندگی ناگسستنی و عمیق و واقعی باشد. بنا به بررسی های صورت گرفته روی زوج های خرسند از زندگی، آنان احساس همدلی بیشتری نسبت به هم نشان می دهند و به عواطف و هیجان های یکدیگر توجه و حساسیت بیشتری بروز می دهند. لازمه همه ی این عوامل موثر در رضایت زناشویی و پیوند عاطفی عمیق این است که طرفین ازدواج یعنی زن و مرد در ابتدا به حد لازم از بلوغ عاطفی رسیده باشند تا بعد از پیوند بتوانند به همدیگر همچنان عشق بورزند‌.

 


[1]- murray

[2]- adamze

[3]- maker.show

[4] -Dads

[5]- carbalow

[6]- karter

[7] -monir

[8]- christ

[9]- stivent

[10]- christ

 


منبع : شهاب مرادی

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 9 + 8 چند است؟

ADVERTISING