9 شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست (3)

کد خبر 9314 - 1392 08 | تاریخ: 1117 روز پیش-1392/08/25 | ساعت: 17:19

این حزب (حزب کمونیست چین), درحالی که خودش را در صدر بشریت و سرشت بشری قرار می‌دهد, هر سازمان یا شخصی را که برای قدرت خودش زیان‌آور یا به‌طور بالقوه زیان‌آور می‌پندارد از میان برمی‌دارد, خواه شهروندان عادی باشند یا مقامات رده‌بالای ح‌ک‌چ.

ث- روحی شیطانی در مقابله با طبیعت و سرشت بشری

هر چیزی زیر آسمان چرخه‌ی حیاتی از تولد، بلوغ، انقراض و مرگ را تجربه می‌کند.

برخلاف رژیم کمونیستی، جوامع غیرکمونیستی، حتی آنهایی‌که تحت حکومت تک‌حزبی غیرقابل‌انعطاف و یا دیکتاتوری در رنج هستند، تا اندازه‌ای جایگاه‌های خودسازمان‌دهنده و خودمختار را مجاز می‌دانند.

 

 

 

مرگ بسیاری از رهبران حزب کمونیست چین و مقامات رسمی رده بالا شامل چِن دوکسیو، لی دا، لیو شائوچی، هوآ گوفِنگ، هو یائوبانگ، و جائو زیانگ، به خاطر دستیابی حزب به قدرت و کنترل مطلق بوده است.

جامعه‌ی چین باستان در حقیقت بر طبق ساختاری دوگانه مورد حکمرانی قرار می‌گرفت. در مناطق روستایی، طوایف مرکز سازمان اجتماعی مستقل بودند، درحالی که مناطق شهری حول اتحادیه‌ی صنفی سازمان‌دهی می‌شدند.

رژیم نازی که شاید مستبدترین رژیم تحت حکومت دیکتاتوری‌ ‌جز حزب کمونیست بود، هنوز حقوق مالکیت خصوصی را مجاز می‌دانست. رژیم‌های کمونیستی هر شکلی از تشکل‌های اجتماعی یا عناصر مستقل از حزب را ریشه‌کن کردند، آن‌ها را با ساختارهای قدرت به‌شدت متمرکز از بالا تا پایین جایگزین کردند.

اگر ساختارهای اجتماعی پایین به بالا (Bottom-up) اجازه می‌دهند که خودمختاری افراد یا گروه‌ها به‌طور طبیعی وجود داشته باشند، پس رژیم کمونیستی در ذات خود ضد طبیعت است.

حزب کمونیست معتقد به هیچ استاندارد جهانی برای سرشت بشر نیست. مفاهیم خوبی و پلیدی، همین‌طور قوانین و احکام, بطور خودسرانه‌ای دستکاری شدند. کمونیست‌ها کشتن را جایز نمی‌شمرند, مگر برای کسانی که به‌عنوان دشمنان حزب کمونیست طبقه‌بندی می‌شوند. از عشق به والدین استقبال می‌شود بجز برای والدینی که به‌عنوان طبقات دشمن تلقی می‌شوند. نیک‌خواهی، درستی, اخلاق, خرد و وفاداری همگی خوب هستند, اما زمانی که حزب مایل نیست یا نمی‌خواهد این خوبی‌های باستانی را مورد ملاحظه قرار دهد, موجه نیستند.

حزب کمونیست استانداردهای جهانی برای سرشت بشر را کاملاً از میان برمی‌دارد و خودش را بر اساس اصولی بنا می‌نهد که در تضاد با سرشت بشر است.

حزب کمونیست هرگز در فعالیت‌های تولیدی و سازنده شرکت نمی‌کنند.

جوامع غیرکمونیستی عموماً طبیعت دوگانه‌ی خوبی و اهریمنی انسانیت را در نظر می‌گیرند و برای حفظ تعادل در جامعه بر پیمان‌های اجتماعی تثبیت شده‌ تکیه می‌کنند. اما در جوامع کمونیستی مفهوم سرشت انسانی انکار می‌شود و هم خوب و هم بد مورد قبول واقع نمی‌شوند. بر طبق نظریه‌ی مارکس, از بین بردن مفاهیم خوبی و بدی کاملاً به از میان برداشتن ساختار روبنایی جامعه‌ی کهن کمک می‌کند.

 

 

 

 

 

 

 

رژیم خودکامه: مقامات رسمی حزب کمونیست چین که خودشان را "خدمتگزار خلق" می‌دانند، عامه مردم را زیر پای خود له می‌‏کنند.

 

حزب کمونیست به خداوند اعتقاد ندارد و حتی احترامی برای طبیعت فیزیکی قائل نیست. این شعار ح‌ک‌چ در طول انقلاب فرهنگی بود: ”با آسمان نبرد کن, با زمین بجنگ, با انسان‌ها نزاع کن- در این‌ها لذت‌ بی‌پایانی نهفته است.“ عذابی عظیم بر مردم چین و سرزمین چین تحمیل شد.

چینی‌ها به‌طور سنتی به وحدت آسمان‌ و موجودات انسانی اعتقاد دارند. لائوذی در کتاب دائو دِ جینگ (تائو ته چینگ) بیان کرد، ”انسان از زمین پیروی می‌کند, زمین از آسمان پیروی می‌کند, آسمان از دائو پیروی می‌کند و دائو از آن‌چه که طبیعی است پیروی می‌کند.“ [۷] موجودات انسانی و طبیعت در میان یک ارتباط هماهنگ در کیهان پایدار وجود دارند.

حزب کمونیست نوعی موجود است, به‌هرحال آن در تضاد با طبیعت, آسمان، زمین و نوع بشر است. آن روحی شیطانی علیه کائنات است.

ج- برخی از ویژگی‌های تسخیر شیطانی

سازمان‌های حزب کمونیست خودشان هرگز در فعالیت‌های تولیدی و سازنده شرکت نمی‌کنند. زمانی‌که قدرت را به چنگ می‌آورند, خودشان را به مردم می‌چسبانند و آن‌‌ها را کنترل و از آن‌ها به نفع خود استفاده می‌کنند. به خاطر ترس از دست دادن کنترل، سیطره‌شان را بر اصلی‌ترین بخش‌ جامعه گسترش می‌دهند. آن‌ها ذخایر تولید را به انحصار خود در می‌آوردند و ثروت را از دست جامعه بیرون می‌کشند.

در چین، ح‌ک‌چ همه جا گسترش می‌یابد و همه چیز را کنترل می‌کند, اما هیچ‌کسی هرگز اسناد حسابداری ح‌ک‌چ را به‌غیر از اسناد حسابداری دولت، هیأت حاکمه‌ی محلی و مؤسسات ندیده است. از حکومت مرکزی گرفته تا کمیته‌های محلی در مناطق روستایی, کارمندان شهرداری همیشه در رده‌ی پایین‌تر از کادرهای کمونیست هستند, بنابراین هیأت‌های حاکمه‌ی مربوط به شهرداری مجبورند از دستورات کمیته‌های حزب کمونیست همان سطح پیروی کنند. هزینه‌های حزب توسط واحدهای شهرداری تأمین می‌شود و به‌نام سیستم شهرداری ثبت می‌شود.

نظام ح‌ک‌چ مانند روح اهریمنی تسخیر‌کننده‌ی غول‌آسا, شبیه سایه‌ای که چیزی را تنگاتنگ دنبال می‌کند به هر واحد و سلول جامعه‌ی چین می‌چسبد. با ظریف‌ترین شبکه عروقی زالو صفتانه‌ی خودش عمیقاً به درون هر مویرگ و سلول جامعه نفوذ می‌کند و بدین طریق جامعه را کنترل کرده و از آن به نفع خود بهره‌برداری می‌کند.

ساختار بیمارگونه‌ی تسخیر شیطانی، در گذشته در تاریخ بشر نیز به‌صورت نسبی یا موقتی وجود داشته است. اما هرگز برای مدت بسیار طولانی فعالیت نداشته و جامعه را به‌طور کامل، همانطور که حزب کمونیست آن‌را تحت سیطره دارد, کنترل نکرده است.

افرادی که از مالکیت خصوصی محروم می‌شوند همچنین آزادی فکر و روح را از دست می‌دهند.

به این علت, کشاورزان چینی در یک چنین فقر و جان‌کندن بسر می‌برند. آنها نه تنها مجبورند از ادارات مربوط به شهرداری قدیمی حمایت کنند, بلکه مجبورند از همان تعداد یا حتی تعداد بیشتری از کادرهای کمونیست حمایت کنند.

بدین دلیل, کارگران چینی به تعداد وسیعی کارهایشان را از دست دادند. رگ‌های خون‌مکنده‌ی همه‌جا حاضرِ تسخیر کننده‌ی ح‌ک‌چ، برای سال‌های زیادی سرمایه‌ها را از کارخانه‌هایشان بیرون کشیده ‌است.

بدین علت, روشن‌فکران چینی درمی‌یابند که به‌دست آوردن آزادی روشن‌فکری بسیار مشکل است. علاوه بر مباشران‌شان, سایه‌های ح‌ک‌چ همه جا حاکم هستند، هیچ کاری انجام نمی‌دهند به‌جز کنترل مردم.

یک روح تسخیرکننده باید ذهن فرد تسخیر شده را کاملاً در کنترل خود داشته باشد تا برای خودش انرژی را تخلیه کند.

بر طبق دانش سیاسی مدرن, قدرت از سه منبع اصلی سرچشمه می‌گیرد: زور, ثروت, دانش. حزب کمونیست هرگز در استفاده‌ از کنترل انحصاری و فشار و تهدید برای چاپیدن دارایی مردم تردیدی به خود راه نداده است. مهم‌تر این‌که, آن مردم را از آزادی بیان و مطبوعات محروم کرده است. آن روح و قدرت اراده‌ی مردم را به‌خاطر حفظ کنترل بی‌چون چرای قدرت خود نابود کرده است. از این نقطه‌نظر, تسخیر شیطانی ح‌ک‌چ، جامعه را به‌حدی شدید در کنترل خودش می‌گیرد که به‌سختی می‌تواند با هریک از رژیم‌های جهان مقایسه شود.

چ- خود را بیازمایید و از مالکیت ح‌ک‌چ رهایی یابید

در بیانیه‌ی کمونیست, اولین سند برنامه‌ریزی شده‌ی حزب کمونیست, مارکس اظهار داشت که ”در سال ۱۸۴۸, یک روح دائماً به اروپا سر می‌زند- روح کمونیسم.“ [۸] بیش از یک قرن بعد, کمونیسم بیشتر از یک روح به یاد ماندنی است. آن یک جسم ملموس و مادی را تسخیر کرده است. آن همانند یک اپیدمی در سراسر جهان پخش شد, ده‌ها میلیون نفر را کشت و دارایی و آزادی فکر و روح را از صدها میلیون نفر گرفت.

اصول اساسی حزب کمونیست، برداشتن مالکیت خصوصی به منظور از بین بردن ”طبقه‌ی استثمارگر“ می‌باشد. مالکیت خصوصی پایه‌ی حقوق همه‌ی جوامع می‌باشد و اغلب فرهنگ ملی را با خود به همراه دارد. افرادی که از مالکیت خصوصی محروم می‌شوند همچنین آزادی فکر و روح را از دست می‌دهند. آنها ممکن است برای کسب حقوق سیاسی و اجتماعی، آزادی را بیشتر از دست دهند.

ح‌ک‌چ در مواجهه با بحران بقاء، مجبور شد در سال‌های ۱۹۸۰ در اقتصاد چین دگرگونی ایجاد کند. برخی از حقوق مالکیت خصوصی به مردم بازگردانده شد. این کار در ماشین کنترل کننده‌ی دقیق و عظیم ح‌ک‌چ شکافی ایجاد کرد. همان‌طور که اعضای ح‌ک‌چ برای جمع‌آوری ثروت‌ شخصی‌شان مبارزه می‌کنند, این شکاف بزرگ شده است.

ح‌ک‌چ‌, یک روح تسخیر کننده‌ی اهریمنی حمایت‌شده توسط فشار, فریب و تغییرات متناوب در ظواهر و سیمایش, هم اکنون علایم فروپاشی، عصبی شدن در هر اختلال بی‌اهمیتی را نشان داده است. آن با جمع‌آوری ثروت بیشتر و محکم‌تر کردن کنترل برای بقاء مبارزه می‌کند, اما این اعمال فقط به تشدید بحران کمک می‌کند.

 

 

 

 

خودمان را به درستی مورد بررسی قرار دهیم تا از چنگال مالکیت حزب کمونیست چین رهایی یابیم.

چینِ امروز موفق به نظر می‌رسد, اما برخوردهای اجتماعی به حدی افزایش یافته که هرگز قبلاً دیده نشده است. ح‌ک‌چ با به‌کارگیری دسیسه‌های سیاسی از گذشته, ممکن است به برخی از انواع عقب نشینی در جبران خسارت قتل‌عام میدان تیان‌آن‌من یا فالون گونگ دست بزند یا گروه‌ دیگری را که انتخاب می‌کند دشمن سازد, بدین‌طریق به تمرین قدرت رعب و وحشت ادامه دهد.

به ملت چین, در مواجهه با چالش‌ها در طی یکصد سال گذشته با واردات تسلیحات, دگرگونی در نظام‌ها و نمایش انقلابات افراطی و خشونت‌آمیز پاسخ داده شده است. موجودات بی‌شماری‌ از بین رفته و باستانی‌ترین فرهنگ چینی‌ها رها شده است. به نظر می‌رسد که پاسخ‌ها به شکست منجر شده‌اند. هنگامی‌که آشفتگی و اضطراب افکار چینی‌ها را اشغال کرد, ح‌ک‌چ از این فرصت بهره‌برداری کرد و وارد صحنه شد و سرانجام این آخرین تمدن باستانی بجای مانده در جهان را تحت کنترل خود گرفت.

در چالش‌های آتی, مردم چین بطور اجتناب ناپذیری مجبورند دوباره دست به انتخاب بزنند. بدون درنظر گرفتن این‌که چگونه انتخاب انجام می‌شود, هر فرد چینی باید درک کند که امید هرچند ناچیزی به ح‌‌‌ک‌چ آسیب وارد شده به ملت چین را وخیم‌تر کرده و انرژی تازه‌ای را به داخل این ح‌ک‌چ تسخیر کننده‌ی شیطانی تزریق خواهد کرد.

ما باید تمامی توهمات را رها کنیم بدون این‌که تحت تأثیر نفرت, طمع یا تمایلات باشیم، به طور کامل خودمان را بیازماییم. فقط پس از آن می‌توانیم خودمان را از شر کنترل هراس‌انگیز ۵۰ ساله‌ی تسخیر روح ح‌ک‌چ خلاص نماییم. به‌نام ملتی آزاد, ما می‌توانیم تمدن چین را بر اساس ارزش‌گذاشتن به طبیعت بشر و شفقت برای همه دوباره بنا نهیم.

ادامه دارد...

———————————————————————————————————————————————

[۷] دائو دِ جینگ، فصل ۲۵

[۸] از http://eserver.org/marx/1848-communist.manifesto/cm1.txt

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 19 + 2 چند است؟

ADVERTISING