دالتون ها، کارتون یا واقعیت؟!

کد خبر 9466 - 1392 09 | تاریخ: 1109 روز پیش-1392/09/02 | ساعت: 16:37

دالتون ها چهار برادر از خانواده ای پر جمعیت بودند که به خاطر قتل و غارت هایشان در شهرهای مختلف آمریکا شهرت جهانی به دست آوردند.

با شنیدن نام دالتون ها، ناخودآگاه به یاد 4 برادر دالتون کارتون لوک خوش شانس می افتیم، تبهکارانی احمق که دائم گیر می افتادند اما آیا در حقیقت هم دالتون ها اینقدر احمق بودند و به همان راحتی به دام پلیس می افتادند؟ باند دالتون ها با وجود داشتن اعضای کم، بزرگترین باند خلافکار در غرب آمریکا به حساب می آید که در عرض دو سال، سایه ای از ترس و وحشت را بر سر آمریکا گستردند، به طوری که مردم تا حد ممکن از مسافرت، به خصوص با قطار اجتناب می کردند و اموال با ارزش خود را به جای سپردن به بانک ها، در باغچه خانه های خود نگهداری می کردند.

 

برادران دالتون واقعی یا داستانسرایی؟

باند دالتون ها، باندی خشن و مسلح بودند که وحشت زیادی در شهرهای مختلف آمریکا در بین سال های 1890 تا 1892 به راه انداخته بودند، با اینکه همه اعضای این باند از خانواده دالتون ها نبودند اما این باند به خاطر وجود سه نفر از برادران دالتون به این نام شهرت یافت، البته برادران دالتون همگی خلافکار نبودند چرا که در میان آنها هم یاغی وجود داشت و هم مرد قانون.

چهار نفر از آنها به نام های گرتن مشهور به گرت، ویلیام مشهور به بیل، رابرت مشهور به باب و امت از خلافکاران و فرانک برادر بزرگتر آنها کلانتر اوکلاهاما بود.

کار اصلی باند دالتون ها دزدی مسلحانه از مسافران قطار و گاهی بانک ها بود. گرتن که به خاطر سوختگی یک طرف صورتش با باروت اسلحه، به گرت به معنی رنده شهرت داشت و همینطور باب و امت، اعضای اصلی باند و در اصل موسسان آن بودند که قبلا با باند «یانگر» همکاری کرده بودند اما بعدا تصمیم به جدایی از این باند گرفته بودند.

بیل نیز راهزنی و دزدی می کرد اما به جای پیوستن به باند دالتون ها، به گروه «وحشی های غرب» پیوسته بود تا مجبور نباشد هر لحظه با برادران خود بر سر پول درگیر شود، اما در سال 1891 او نیز تصمیم گرفت به گروه برادران دالتون بپیوندد.

در آن زمان آنها از قطارهای مسیر آلیلا به کالیفرنیا سرقت می کردند. در یکی از همین سرقت ها بیل و گرت دستگیر شدند اما شاهدان تنها علیه گرت شهادت دادند و بیل بیگناه شناخته و آزاد شد. البته گرت نیز به دلیل کمبود مدارک چند ماه بعد از زندان آزاد شد.

بیش از یک سال و نیم بود که باند دالتون ها از مردم و بیشتر از قطارهایی که از اوکلاهاما می گذاشتند، سرقت می کردند، آنها در این سرقت ها، بارها مرتکب قتل شده بودند اما با تیزهوشی به گونه ای عمل می کردند که هیچ مدرکی از خود برجا نمی گذاشتند و به همین شیوه توانسته بودند از دست قانون بگریزند.

در ششم اکتبر 1891، بار دیگر گرت دالتون، به جرم دزدی از یک قطار دستگیر شده و این بار به تحمل 20 سال حبس محکوم شد. ماموران برای بردن گرت به زندان کالیفرنیا از قطار استفاده کردند، اما در راه یکی از ماموران به خواب رفته و گرت هم از یک لحظه غفلت مامور دیگر استفاده کرد و از پنجره قطار به بیرون پرید.

در آن زمان قطار در حال عبور از روی رودخانه بوده و به همین خاطر سرعت قطار کم بود، در یک چشم بر هم زدن، گرت در میان آب های رودخانه ناپدیدشد و ماموران موفق به دستگیری او نشدند.

مشخص بود که او به خوبی زمان عبور قطار از رودخانه را می دانست زیرا در غیر اینصورت، اگر او با زمین برخورد می کرد، به طور حتم جان خود را از دست می داد. گرت بعد از این فرار، خود را دوباره به اوکلاهاما و نزد برادرانش رساند.

در مدت کوتاهی آنها موفق به دزدی از 4 قطار شدند. شیوه کار آنها هم به این صورت بود که به ایستگاه قطار رفته و مانند مسافران معمولی سوار بر قطار می شدند، سپس به قسمت نگهداری چمدان های مسافران رفته و تمام اجناس قیمتی مسافران و پول هایی آنها را به سرقت می بردند و بعد هم قبل از رسیدن قطار به ایستگاه پایانی و در حالی که قطار سرعت خود را کم و کمتر می کرد از واگن بیرون پریده و فرار می کردند. در این زمان مردم و ماموران قطار از دزدی مطلع شده و به سمت آنها تیراندازی می کردند اما دیگر خیلی دیر شده بود و دالتون ها می توانستند جان سالم به در ببرند.

 

مرگ اعضای باند دالتون ها

اعضای اصلی باند دالتون ها تشکیل شده بود از گرت، امت و باب و دو یاغی دیگر به نام بیل پاور و دیک بردویل که در دزدی از قطار و فرار با اسب مهارت داشتند.

در یکی از مشهورترین سرقت ها، اعضای این باند تصمیم عجیبی گرفتند، آنها در نخستین ساعت صبح پنجم اکتبر 1892 تصمیم گرفتند در روز روشن همزمان از دو بانک در شهر کوچک کافی ویل در کانزاس دزدی کنند. آنها گمان می کردند این جسارت آنها باعث شهرت بیشتر و البته موفقیت بیشترشان خواهد بود اما کاملا در اشتباه بودند. زیرا مردم که دیگر از دزدی های این باند خسته شده بودند، تصمیم گرفتند خودشان دست به کار شده و از شر این یاغیان خلاص شوند.

وقتی باند دالتون ها به شهر رسیدند، اسب های خود را به حفاظ های کنار یک خیابان خلوت و کم رفت و آمد بسته و به دو گروه تقسیم شدند. دو نفر از برادران دالتون، یعنی باب و امت به بانک مرکزی شهر رفته و سه نفر دیگر به بانک کاندان حمله کردند. از شانس بد دالتون ها، یکی از شهروندان چهره یکی از برادران دالتون را شناسایی کرده و به سرعت، خبر را در شهر پخش کرد. او فریاد می زد «دالتون هات در حال دزدی از بانک هستند

تا خبر در شهر پخش شود و مردم برای مقابله با آنها آماده شوند، کار باب و امت تمام شده و آنها مشغول ریختن پول ها در ساک بودند، در همین مدت کوتاه، مردم سلاح های خود را برداشته و بانک ها را محاصره کردند. زمانی که باب و امت از بانک مرکزی خارج شدند، مردم شهر از هر طرف به آنها شیک کرده و آنها را مجبور کردند تا دوباره به داخل بانک بازگشته و پناه بگیرند. در همین زمان صندوقدار بانک کاندان که متوجه تجمع مردم بیرون از بانک شده بود، برای اینکه در خروج سارقان تاخیر بیندازد تا کلانتر شهر برسد، ادعا کرد که گاوصندوق مجهز به قفل ساعتی بوده و تا 45 دقیقه دیگر به هیچ طریقی باز نخواهد شد. همین فرصت کافی بود تا عده بیشتری از مردم در اطراف دو بانک تجمع کنند. در این لحظه تیری که از تفنگ یکی از شهروندان شلیک شد از پنجره وارد بانک شده و با بازوی بردویل برخورد کرد. این موضوع باعث شد تا آنها همان 1500 دلار روی میز را برداشته و به سرعت از بانک خارج شوند.

این سه نفر به اندازه برادران دالتون خوش شانس نبوده و به محض خروج از بانک و قبل از رسیدن به خیابانی که اسب هایشان در آنجا بود، بر اثر تیراندازی مردم جان خود را از دست دادند.

وقتی باب و امت اوضاع را کمی آرامتر دیدند تصمیم به خروج از بانک گرفتند اما بار دیگر باران تیر بر سر آنها بارید و باب نیز کشته شد. تنها کسی که آنقدر خوش شانس بود که توانست با جراحات بسیار زیاد از این حادثه جان سالم به در ببرد، امت دالتون بود.

23 تیر به بدن امت اصابت کرده بودند اما او زنده مانده بود و به بیمارستان منتقل شد. به غیر از افراد باند دالتون ها 4 نفر از مردم و کلانتر شهر یعنی «چارلز کانلی» نیز در این درگیری کشته شدند.

امت پس از مرخص شدن از بیمارستان محاکمه شده و به حبس ابد محکوم شد، اما پس از 14 سال به خاطر رفتار خوبی که از خود نشان داد، مورد عفو قرار گرفته و از زندان آزاد شد.

پس از آزادی، امت کارهای خلاف گذشته را کنار گذاشته و به شغل نویسندگی و بازیگری مشغول شد. همچنین به طور نیمه وقت در یک مشاور املاک کار می کرد، چند سال بعد او به کالیفرنیا نقل مکان کرد و مدت کوتاهی پس از این جابجایی، در سال 1937 در سن 66 سالگی بر اثر حمله قلبی از دنیا رفت.

 

تنها یاغی باقی مانده

حالا بیل تنها یاغی باقی مانده از خانواده دالتون ها بود که چند ماه قبل از دزدی از بانک های کانزاس، به خاطر ازدواج و بازگشتن به اوکلاهاما از باند دالتون ها جدا شده بود.

با اینکه بیل دیگر در باند دالتون ها کار نمی کرد اما هرگز دزدی را رها نکرد و پس از کشته شدن اعضای باند دالتون ها به گروه دوولین پیوست.

او یکی از کسانی بود که در دزدی از بانک مرکزی تگزاس نقش اساسی داشت، در جریان دزدی از این بانک در اول سپتامبر 1893، 3 نفر از ماموران پلیس به دست گروه دوولین کشته شدند.

از آن به بعد این گروه دائم در فرار بوده و پلیس همه جا به دنبال دستگیری آنها بود تا اینکه بالاخره در ژوئن 1896، هنگامی که بیل به همراه دخترش در حال کار در مزرعه خود بوده و گمان می کرد پس از گذشت سه سال، دیگر خطری او را تهدید نمی کند، توسط 9 نفر از نیروهای پلیس شناسایی و محاصره شده و به ضرب گلوله ماموران جان خود را از دست داد.

 

خانواده دالتون ها

«لوییز دئالتون» پدر خانواده دالتون اهل میسوری بود که پس از ازدواج به کانزاس آمده و یک رستوران را اداره می کرد.

همسر او آدلین یانگر بود که دو پسر خواهرش یعنی «کول و جیم یانگر» یاغی های معروف کانزاس بودند.

خانواده دالتون ها صاحب 15 فرزند شدند که 2 نفر از آنها در همان نوزادی از دنیا رفتند. چند سال پس از ازدواج، این زوج به اوکلاهاما رفته و برای همیشه در آنجا ساکن شدند.

پس از رفتن به اوکلاهاما، لوییز برای همیشه خانواده خود را ترک کرده و آدلین به تنهایی 15 فرزند خود را بزرگ کرد اما او به تنهایی توانایی جلوگیری از این سرنوشت را نداشت، به این ترتیب همه پسران خانواده به غیر از یکی از آنها، در باندهای خلاف مختلف به قتل و غارت مشغول شدند اما در میان آنها تنها 4 برادر توانستند شهرتی جهانی به دست آورند.

 

تنها مرد قانون در خانواده دالتون

بزرگترین برادر خانواده دالتون ها، فرانک بود که کلانتر اوکلاهاما بود و به غیر از آن همیشه سعی داشت تا خانواده خود را نیز از خلافکاری ها دور نگه دارد.

فرانک، چندین بار حتی برادران خود را به اتهام دزدیدن اسب و راهزنی های کوچک دستگیر کرده بود اما هر بار با توجه به نفوذش به عنوان کلانتر، توانسته بود جرم آنها را کمتر جلوه داده و پس از چند روز حبس، برادران خود را آزاد کند.

در آن زمان، برادران دالتون بیشتر به اسب دزدی مشغول بودند، ایده ای که اولین بار به ذهن گرت رسیده بود و گمان می کرد خطر کمتری دارد. با اینکه کارهای فرانک برای برادران دیگرش چندان خوشایند نبود اما آنها سعی می کردند تا لااقل در ظاهر از برادر بزرگ خود پیروی کنند تا اینکه در سال 1884، فرانک در جریان درگیری با یک سارق اسب کشته شد و دزد توانست فرار کند.

گرت، باب و امت که از کشته شدن برادر خود بسیار ناراحت بودند با پوشیدن لباس کلانترها و زدن ستاره به دنبال دزد فراری بودند و بالاخره موفق شدند در 27نوامبر 1887 او را دستگیر کنند.

در راه دزد دائما برای فرار تلاش می کرد و به همین خاطر با گلوله برادران دالتون کشته شد. شاید این اولین باری بود که این برادران مرتکب قتل شدند.


منبع : همشهری سرنخ

ارسال نظرات

userPhoto 3Neshaneh
جمع 2 + 4 چند است؟

ADVERTISING

مطالب مرتبط فرهنگ و هنر