برای دریافت ایمیل گروهی لطفا اینجا را کلیک کنید
جراح قلب و جراح موتور! (داستان)
/ جمعه 07 بهمن 1390

در حالی که مرد مكانيك مشغول درآوردن سرسيلندر موتور ماشين BMW بود، با جراح قلب معروفي روبرو شد كه در انتظار سرپرست خدمات در گوشه اي از تعميرگاهش ايستاده بود تا نگاهي به ماشينش بياندازد.

مكانيك از آن سوي گاراژ فرياد زد و گفت: "سلام دكتر! لطفا يك دقيقه بياييد اينجا." جراح معروف كمي متعجب شد و به طرف مكانيك رفت.

مكانيك بلند شد و دستانش را با پارچه كهنه اي تميز كرد و با جديت پرسيد: "خب دكتر، به اين نگاه كن. من هم قلب ها را باز مي كنم، دريچه ها را بيرون مي آورم، مي سايم، قطعات جديد را جايگزين مي كنم و وقتي كه تمام مي شود مثل يك قسمت جديد كار خواهد كرد. پس چطور است كه شما می توانید پول زيادي بدست آوريد، در صورتي كه شما و من در اصل يك كار را انجام مي دهيم؟"

دكتر به طرفش خم شد و در گوش مكانيك گفت: "سعي كن وقتي كه موتور در حال كار كردن است اين كار را انجام بدي."

 

ترجمه از وب سایت اِ جوک اِ دی

 

http://www.3NeshaneH.com

pdf
send to
6
0
comment
comment

فیلد ها را پر کنید

فیلد ها را پر کنید